انتخابات

شرکت در انتخابات وظیفه است

بزرگترین درد از دید شما

به نظر شما سخت ترین درد زندگی چه می تونه باشه ؟

یاد بگیریم


دختر كوچولو وارد بقالي شد و كاغذي به طرف بقال دراز كرد و گفت: مامانم گفته چيزهايي كه در اين ليست نوشته بهم بدي، اين هم پولش.
بقال كاغذ رو گرفت و ليست نوشته شده در كاغذ را فراهم كرد و به دست دختر بچه داد، بعد لبخندي زد و گفت: چون دختر خوبي هستي و به حرف مامانت گوش مي‌دي، مي‌توني يك مشت شكلات به عنوان جايزه برداري.
ولي دختر كوچولو از جاي خودش تكون نخورد، مرد بقال كه احساس كرد دختر بچه براي برداشتن شكلات‌ها خجالت مي‌كشه گفت: "دخترم! خجالت نكش، بيا جلو خودت شكلاتهاتو بردار"
دخترك پاسخ داد: "عمو! نمي‌خوام خودم شكلاتها رو بردارم، نمي‌شه شما بهم بدين؟ "
بقال با تعجب پرسيد: چرا دخترم؟ مگه چه فرقي مي‌كنه؟
و دخترك با خنده‌اي كودكانه گفت: آخه مشت شما از مشت من بزرگتره!

حواسمون به‌اندازه يه بچه كوچولو هم جمع نيس كه بدونيم و مطمئن باشيم كه مشت خدا از مشت ما بزرگتره


چه که بودیم از آسمان باران می آمد

بزرگ که شدیم از چشمهایمان...!

بچه که بودیم دل درد ها را با هزار ناله میگفتیم همه میفهمیدند!

بزرگ شدیم درد دل را به صد زبان هم بگوییم هیچ کس نمی فهمد...

بچه که بودیم بستنیمان را گاز میزدند قیامت به پا می کردیم!!

چه بیهوده بزرگ شدیم...روحمان را گاز می زنند میخندیم...

بچه که بودیم همه را 10 تا دوست داشتیم

بزرگ که شدیم یکی را دوست نداریم و دیگری را تا سر حد مرگ

دوستش داریم...!

بچه که بودیم چیزی جز شادی نبود 

بزرگ که شدیم تنها چیزی که نیست شادی است...!

خدایا نمیشود دوباره مارا بچه کنی؟!!