عوامل مخل روابط زوجین

برای داشتن سعادت و آرامش مطلوب در زندگی زناشویی، ارتباط سالم و سازنده میان زن و مرد، نیاز اصلی است و حرف اول را می‌زند. اما در بعضی موارد از ارتباطات زناشویی موانعی بر سر راه قرار می گیرد که البته رفع آنها تنها به خود همسران بستگی دارد و کاملاً دو طرفه است. در این ایمیل به بیان و بررسی برخی از آنها می پردازیم :

- سخت گیری
سخت گیری در خانواده مصادیق مختلفی دارد. از جمله آن ها می توان به بهانه گیری در امور خانه اشاره کرد. تجربه ثابت کرده است که این عمل جز ناراحتی خود و دلسردی همسر نتیجه ای در بر نخواهد داشت. صفت سخت گیری جزیی از منفی نگری است که از نظر دین و اخلاق مذموم شمرده شده است. زیرا زمینه را برای رشد سایر اختلافات و ناسازگاری ها فراهم می کند. در گفتار و کردار آدمی همواره عیوب و نقایصی وجود دارد. هر اندازه انسان منفی نگرر باشد، از زمینه موجود برای بهانه گیری، بیشتر بهره می جوید.

- سخنان فتنه انگیز
یکی از مهم ترین عوامل اختلاف بین زن و شوهر این است که یکی یا هر دو خوبی های مرد و زن دیگری را به رخ هم بکشد. این گونه مقایسه های نا به جا فتنه انگیزی بزرگی در زندگی ایجاد خواهد کرد و جز تلخی و سردی کانون خانواده نتیجه ای به دنبال نخواهد داشت.

- تعصب و بی اعتمادی
گاهی در اثر عوامل مختلفی از قبیل علاقه افراطی و یا بدبینی ممکن است زن یا مرد نسبت به هم حساسیت بی مورد پیدا کنند. به طوری که در حفظ و پاکدامنی هم دچار وسواس و سخت گیری بی جا شوند. این گونه رفتارها و کنترل های افراطی زمینه روانی را برای سقوط انسان به سمت فساد و بی قیدی فراهم می کند. زیرا روح انسان در برابر فشار، عکس العمل نشان می دهد و شانه خالی می کند. پیامبر اکرم (ص) در این رابطه می فرمایند: تعلیم دهید و آسان گیرید. سخت نگیرید و نوید دهید و دیگران را طرد نکنید.

- ترشرویی
درست است کسی که ناراحتی و خستگی روحی دارد، ناخود آگاه آثار آن در چهره اش نمودار می شود. ولی اسلام به پنهان داشتن درد درون دستور می دهد. انتقال ناراحتی مسائل بیرون از منزل به همسر و یا بالعکس در ارتباط همسران مانع بزرگی در حفظ آرامش و سکون خانواده خواهد بود. امام علی (ص) در این رابطه می فرماید: خوشرویی مؤمن در چهره او و اندوهش در دل اوست.

- ناسزا گویی
این عمل اگر برای روابط بیگانه شایسته نباشد، در مورد زن و شوهر به مراتب ناشایست تر است. زیرا آن ها می خواهند عمری با صمیمیت در کنار هم زندگی کنند. در روابط زناشویی اگر گاهی کدورتی پیش آمد کرد، نباید با کلمات تند و ناشایست بر آتش قهر آن دامن زد. باید مواظب بود که سخنی از دهن پریده نشود که بعداً موجب خجالت و شرمساری از طرف مقابل گردد. به طور کلی اخلاق در کلام، یکی از پشتوانه های تضمین کننده روابط زن و مرد به شمار می رود.

- اهانت
خداوند توهین و آزار مؤمن را اعلام جنگ با خود به حساب آورده است. آزار زبان بدترین آزارهاست. زن و شوهر در سایه ازدواج از ارتباطی پیوسته برخوردار می شوند و لذا برای حفظ حرمت مؤمن باید کاملاً مواظب باشند که مبادا جمله ای از زبان جاری شود که باعث آزار دیگری شود. سرزنش، تهمت، دشنام و شماتت، هر کدام موجب آزار دیگری می شود؛ که علاوه بر کیفر الهی و عقوبت اُخروی، آرامش و سلامت زندگی را هم به هم می ریزد.

- خودخواهی
گاهی خودخواهی و خود برتر بینی، اختلافات بزرگ و موانع سختی را در ارتباط با همسر ایجاد می کند. گاه مرد می خواهد بزرگی و تسلط خود را بر زن ثابت کند. اگر اطلاعات ناقص و سطحی از دین داشته باشد، بدون اجازه او از خانه بیرون رفتن زن را پیش می کشد و مغالطه می کند. همسرش را افسرده و غمگین می کند و خودش را ناراحت و خشمگین. در صورتی که دین می گوید همه این ها بهانه است و ریشه آن همان وسوسه شیطانی است که چیزی جز غرور و خودخواهی نیست. گاهی نیز زن به واسطه جمال و هنری که دارد یا به دلیل هر برتری دیگری که در خود احساس می کند، بر همسر خود فخر می فروشد. ریشه این رفتار هم، همان نفوذ شیطان با صفت غرور در روح اوست. در هر صورت روابط زناشویی سالم و اسلامی به هیچ وجه در فضای حاکمیت شیطان ممکن نخواهد بود.

- چشم و هم چشمی
بر خلاف آن چه در تفکر عرف جا افتاده است، این مسئله هم از جانب زن و هم از سوی مرد پیش می آید. تنها نتیجه این اخلاق، ایجاد اختلافات زناشویی است. در صورتی که راه پیشگیری از این بیماری خیلی آسان تر است. اگر در روابط با همسر این دوای دینی مورد استفاده قرار گیرد، همه موانع برداشته می شود. طبق نظریه قرآن، مؤمن آن است که به تمام تجملات و چشم و هم چشمی ها و اسراف ها پشت پا می زند. سادگی اساس دین و شیوه بزرگان اخلاق بوده است. امام سجاد(ع) در این رابطه می فرمایند : تمامی خیر و خوبی در بریدن طمع و چشم نداشتن به آنچه در دستان مردم جمع شده است.

- لجاجت
یکی دیگر از شاخه های منیت، لجاجت است. خطر این رذیله به حدی بزرگ است که می تواند اساس زندگی را مختل کند. کسانی هستند که اگر حق را ببینند زیر بار آن نمی روند. حاضرند سنگی بر سر آنان بیاید، آتشی آنها را بسوزاند، اما زیر بار نروند. از جمله چیزهایی که نمی گذارد همسران بر دل هم حکومت کنند، لجاجت است. اگر در شرایطی قرار می گیرید که نمی توانید از نظر خود کوتاه بیایید برای درمان مساله خود را وادار به رفتار خلاف آن کنید. در وهله اول برای شما سخت است اما به مرور برایتان عادت می شود. یادتان باشد انسان می تواند تغییر کند و خصوصیات خود را کمال بخشد.


- توقعات بی جا
زندگی زناشویی میدان مشترک کمال زن و مرد محسوب می شود. بنابراین برای داشتن آرامش و رضایت از زندگی، باید میزان خواسته ها و انتظارات زن و مرد از هم متناسب با قدرت و توان طرف مقابل باشد. در غیر این صورت فشار های روانی بر زندگی حاکم می شود و روابط خانوادگی دچار اختلال می گردد.

- انتقاد ناپذیری
اسلام و تربیت دینی کاملاً روحیه انتقاد پذیری را تأیید می کند امام جواد (ع) می فرمایند : مومن نیاز دارد به توفیقی از طرف خدا و به پندگویی از طرف خودش و به پذیرش از کسی که او را نصیحت کند. خطر انتقاد ناپذیری، این است که محبت میان زن و شوهر را کمرنگ می سازد و حس لجاجت را در آنان تقویت می کند.


- نا سپاسی
طبع انسان طوری است که وقتی در نعمت واقع شود، سپاسگذاری نمی کند و هنگام مصیبت و سختی، صبر و شکیبایی را از دست می دهد. این صفت اخلاقی ناپسند در محیط خانواده نیز بروز می کند و می تواند از سوی هر کدام از زن یا مرد، آشکار شود. به گونه ای که زحمات و محبت های طرف مقابل را درک نکرده و یا برای آن اهمیتی قائل نشود. این برخورد به مرور زمان اختلال شدیدی در روابط همسران ایجاد می کند.

- سوء تفاهم
در سخن گفتن باید روشی را در پیش گرفت که از بروز سوء تفاهم جلوگیری شود. چه بسا اتفاق می افتد که گفته ها با شنیده ها همخوانی ندارد. چیزی که می گوئیم غیر از چیزی است که طرف مقابل از آن می فهمد. برخی افراد به جهت دارا بودن روحیه ای خاص، برای دچار شدن به سوء تفاهم به شدّت آماده اند و ذهن آن ها از هر سخنی، برداشتی نا مطلوب دارد. این افراد از خوش بینی بی بهره اند و حفظ روابط با آن ها بسیار دشوار است. برخی روان شناسان عامل اصلی اختلافات زناشویی را سوء تفاهم می دانند. آن ها معتقدند ریشه اصلی مشکلات زناشویی این است که دو طرف، به درستی به مقاصد حقیقی هم پی نمی برند. بنابراین همسران باید از گمان های بی اساس، تعبیر و تفسیرهای منفی و وسواس های فکری خود داری کنند تا آسیبی به روابط زناشویی شان وارد نشود.



- خشم و عدم کنترل آن
تردیدی نیست که خشم و عصبانیت در سلامت جسمی و روحی انسان آثاری بسیار ویرانگر دارد و بیماری های مهمّی را به دنبال می آورد. از بعد اجتماعی نیز مشکلات جدی در روابط با دیگران ایجاد می کند و از محبوبیت و صمیمیت انسان می کاهد. در آموزش های دینی توصیه شده که در حال خشم، تصمیم نگیریم و برای کاهش این حالت، تغییر موقعیت بدهیم. مثلاً اگر ایستاده ایم، بنشینیم و … در روایتی از امام سجاد (ع) آمده است : هیچ جرعه ای با ارزش تر از جرعه خشمی که فرو برده شود، نیست! اگر یکی از زوجین فردی عصبی است، طرف دیگر باید بکوشد با درک موقعیت، از تحریک عصبانیت او خودداری کند و با سکوت و خویشتنداری، او را در کنترل هیجان عصبی خویش یاری کند. بعد از فروکش کردن خشم، می توان در یک فرصت مناسب با همسر خود به گفتگو پرداخت و او را از تکرار این گونه برخوردها بر حذر داشت.

- زندگی دیگران را به رخ همسرکشیدن
برخی همسران پیوسته زندگی دیگران را به رخ همسر می کشند و با این وسیله او را تحقیر می کنند. زن و شوهر موظفند برای حفظ روابط صمیمانه و مهر آمیز، یک بار و برای همیشه دست از مقایسه های ویرانگر بردارند و به این وسیله، موجبات آزردگی یا تحقیر طرف مقابل را فراهم نیاورند. گاه این نوع مقایسه ها به خانواده های زن و شوهر نیز کشیده می شود و هر یک از دو طرف، خانواده و بستگان خود را با بستگان طرف مقابل مقایسه می کند و امکانات و امتیازات آن ها را به رخ همسر می کشد. این نوع جر و بحث ها به کشمکش و درگیری می انجامد. در حقیقت این گونه رفتارها از ضعف های شخصیتی دو طرف حکایت می کند و نشان می دهد که این قبیل افراد هنوز به رشد و بلوغ فکری و روحی لازم نرسیده و راه و رسم زندگی مشترک را نیاموخته اند.



- بیان گلایه ها
در یک ارتباط سالم گلایه ها و دلخوری ها و رضایت ها و خشنودی ها نیز به طور مناسب مطرح می شود. بعضی افراد تا سر صحبت باز می شود، حتماً چند گلایه و انتقاد در آستین دارند که طرف مقابل را با طرح آن ها آزار می دهند. طرح گلایه هر چند در جای خود لازم است، اما نباید در بیان آن ها زیاده روی کرد. در بیان گلایه باید موقع شناس بود و فرصت مناسبی را برای این کار در نظر گرفت. زمانی که مرد خسته و آزرده از راه می رسد، یا زن به کار ظریفی مشغول است، زمان مناسبی برای بیان ناراحتی یا شکایت نیست.

- جر و بحث
یکی از مسائل اساسی در حفظ ارتباط، پرهیز از جر و بحث و جدال های تند بر سر مسائل گوناگون و گاه کم اهمیت است. این گونه بحث ها آثاری مخرّب بر روابط انسانی بر جای می گذارد و موجب دور شدن از هم و دلخوری و رنجش خاطر همسران می شود. به این ترتیب روز به روز از میزان تفاهم آن ها کاسته می شود. اغلب زن یا شوهر نظری را ابراز می کند و با پافشاری، قصد تحمیل آن را بر دیگری دارد، هر چند آن نظر ممکن است دقیق و درست نباشد. طرف مقابل هم برای فرار از این تحمیل با تمام وجود در برابر آن موضع می گیرد. اینجاست که دامنه حمله و دفاع گسترده تر می شود و کار به مشاجره لفظی می کشد. تجربه نشان داده در همه این موارد، معمولاً جدال بر سر حق و باطل نیست. بلکه بر سر خود و به کرسی نشاندن حرف خود است. بنابراین کسانی که با آفت خودخواهی در مبارزه اند، از وارد شدن به این جدال ها می پرهیزند. از سفارشات امام علی (ع) است که از ستیزه و خصومت بپرهیزید که این ها دل های برادران را بیمار می کند و نفاق را می رویاند.

 

40نکته در باب همسر داری

اگر در زندگی زناشویی این ۴۰ گزینه را انجام دهید مطمئن باشید که شما بهترین همسر دنیا خواهید بود.
 

1- شاد باشیم؛ شاد بودن همیشه ارزشمند است، پس سعی کنیم خود را خوشحال و سرحال نشان دهیم تا خستگی را از تن شریک زندگی خود دور کنیم.

۲- صبور باشیم؛ اگر رفتار همسرمان را خوشایند نمی‌دانیم بهتر است با حوصله و تأمل و در شرایط مناسب او را از چگونگی رفتارش آگاه کنیم.

۳- منطقی رفتار کنیم؛ مسایل را منطقی و درست بررسی کنیم و به جای منافع شخصی، مصالح زندگی مشترک را در نظر بگیریم و بی‌طرفانه قضاوت کنیم.

۴- کم توقع باشیم؛ از همسرمان آن‌قدر انتظار داشته باشیم که بتواند به انتظارات پاسخ دهد.

۵- مثبت‌نگر باشیم؛ با بیاد آوردن لحظات شیرین زندگی بدبینی را از خود دور کنیم، به رفتارهای خوب همسرمان بیشتر بیندیشیم و جنبه‌های خوب زندگی را فراموش نکنیم.

۶- خوش‌بین باشیم؛ داشتن نگاه خوش‌بینانه به زندگی و اطرافیان باعث ایجاد آرامش و بذل محبت و عاطفه می‌شود.

۷- یک‌دل باشیم؛ درک متقابل موجب ایجاد تفاهم می‌شود و یکدلی به وجود می‌آورد.

۸- شنونده ی خوبی باشیم؛ هنگامی که همسرمان با ما صحبت می‌کند حتی‌الامکان به چشمان او نگاه کنیم و یا با اشاره و سرتکان دادن نشان دهیم که به حرف‌های او توجه داریم.

۹- مشوق همسر خود باشیم؛ برای رفتارها و صحبت‌های همسرمان ارزش قائل شویم و با یادآوری موقعیت‌های موفق گذشته ، او را تشویق کنیم تا آینده ی بهتری داشته باشد.

۱۰- به پیشرفت یکدیگر اهمیت دهیم؛ آنقدر صمیمی باشیم که پیشرفت و ترقی همسرمان یکی از آرزوهای ما باشد، در حقیقت اولین کسی که از این پیشرفت سود می‌برد ما هستیم.

۱۱- خوش قول باشیم؛ برای حرف‌ها و قول‌های خود ارزش قائل شویم و خود را در مقابل آنها مسوول بدانیم خوش‌قولی نشانه ی احترام به خود و همسر است.

۱۲- به شخصیت همسرمان احترام بگذاریم و حرمت یکدیگر را نزد خانواده و دوستان و … حفظ کنیم.

۱۳- ارتباط کلامی و عاطفی خود را حفظ کنیم؛ سعی کنیم با همسر خود درباره ی مسائل مختلف گفتگو کنیم. صحبت کردن بهترین راه آگاهی از افکار و احساسات همسر می‌باشد.

۱۴- با یکدیگر مهربان باشیم؛ همسرمان را جزئی از وجود خود بدانیم، محسناتش را بازگو کنیم، برایش خوبی بخواهیم و در راه کمک به همسرمان تمام تلاش خود را به کار ببریم. با مهربانی می‌توانیم مالک قلب‌های یکدیگر باشیم و رابطه ی گرم و صمیمی بر قرار کنیم.

۱۵- محبت‌پذیر و قهر گریز باشیم؛ منش توأم با مهربانی و دوری از قهر و کینه صفت همسران فداکاراست. تلاش کنیم که آیینه ی زندگیمان شفاف و بدون غبار کدروت باشد.

۱۶- راستگو باشیم؛ صداقت و راستی از بهترین سرمایه‌های زندگی مشترک است. هرگز نباید به دروغ و نیرنگ متوسل شویم حتی اگر حقیقت به نفع ما نباشد. فراموش نکنیم که دروغ پایه‌های زندگی را سست می‌کند.

۱۷- محیط خانواده را با صفا کنیم؛ فضای عاطفی خانواده باید چنان مطلوب و دوست داشتنی باشد که همسرمان در آن احساس رضایت خاطر کند و از امنیت روانی برخوردار باشد.

۱۸- به ارزش‌های دینی، اخلاقی و خانوادگی پایبند باشیم؛ ارزش‌ها از ارکان و ستون‌های اصلی خانواده محسوب می‌شوند و مقید بودن به ارزش‌ها موجب دوام و استحکام خانواده می‌شود و اصالت آن را حفظ می‌کند.

۱۹- به نیازهای همسر توجه کنیم؛ رفتار دلنشین و توأم با متانت موجب می‌شود خواسته‌های خود را به راحتی بیان کند.

۲۰- بهداشت روانی همسر را تأمین کنیم؛ در سایه ی سلامت جسمی و روانی می‌توانیم به هدف‌های خود برسیم، بنابراین باید به رفتار او توجه نماییم و از افسردگی و خمودیش جلوگیری کنیم.

۲۱- با یکدیگر مشورت کنیم؛ هر یک از همسران باید حق داشته باشند نظر و پیشنهاد خود را بیان کنند. با مشورت کردن، راه رسیدن به زندگی سالم کوتاه تر می‌شود.

۲۲- قدرشناس باشیم؛ از همسرمان به خاطر انجام وظایف، مسوولیت‌ها و همکاری‌هایش قدردانی کنیم برای ابراز سپاسگزاری و تشکر به کلمه‌های خاصی نیازمند نیستیم!

۲۳- احساس مسوولیت داشته باشیم؛ هر یک از همسران باید خود را در مقابل کاری که برعهده گرفته‌اند متعهد بدانند و از انجام دادن آن شانه خالی نکنند.

۲۴- برنامه‌ریزی کنیم؛ در حقیقت برنامه‌ریزی به زندگی خانوادگی نظم و سامان می‌بخشد.

۲۵- الگوی خوبی باشیم؛ طوری رفتار کنیم که الگوی رفتاری مناسبی برای همسر و فرزندان خود باشیم.

۲۶- خود را به جای همسرمان بگذاریم؛ دنیا را از دریچه ی نگاه او ببینیم و از خود بپرسیم : «اگر من جای او بودم چه می‌کردم؟»

۲۷- به خواسته‌ها و افکار یکدیگر احترام بگذاریم؛ فراموش نکنیم که ازدواج پیمان همکاری و تشریک مساعی است.

۲۸- میانه رو و متعادل باشیم؛ حضرت علی (ع) فرموده‌اند «خیرالامور اوسط‌ها»، پس اگر در تمام امور زندگی (خوردن، خوابیدن، مسافرت و حتی محبت کردن و…) اعتدال را رعایت کنیم کمتر دچار مشکل می‌شویم.

۲۹- با جملات زیبا از همسر خود دلجویی کنیم؛ یک جمله ی شورانگیز می‌تواند طوفانی از خشم وغضب و نفرت را خاموش کند و بنای زندگی را از خطرات گوناگون دور سازد.

۳۰- روابط زناشویی را بسیار مهم بدانیم؛ عدم توجه به این روابط موجب ایجاد مشکلات مختلف خانوادگی، روحی و روانی برای هر یک از طرفین می‌شود و زندگی را با خطرهای جدی روبرو می‌کند.

۳۱- به همسر خود بگوییم که من به خاطر عشق به تو همه ی سختی‌های زندگی‌مان را می‌پذیرم چنین جملاتی باعث دلگرمی او می‌شود.

۳۲- همسر خود را راضی کنیم؛ باید طوری رضایت همسرمان را جلب نماییم که مطمئن باشیم هیچ وقت ما را ترک نمی‌کند و یا در هیچ مشکلی ما را تنها نمی‌گذارد.

۳۳- با متانت و صداقت قبول کنیم که در بعضی از کارها همسرمان شایسته‌تر است.

۳۴- برای سخن و پیشنهاد همسرمان احترام قائل شویم و خود را عقل کل ندانیم. باور داشته باشیم که همیشه همه چیز را همگان دانند.

۳۵- سختی‌ها و مشکلات محیط کار را در حد ضرورت با همسرمان در میان بگذاریم؛ هم فکری بار مشکلات را سبک‌تر می‌نماید.

۳۶- فرمان ندهیم؛ نباید خانه را به پادگان تبدیل کنیم، متوجه باشیم که خانه کانون عشق و محبت است نه محل یکه تازی و خشونت.

۳۷- تعصبات غلط و افکار مزاحم را از خود دور کنیم؛ افکار مزاحم مانند خوره، سلامت روانی انسان را از میان می‌برند. بهتر است به جای اعمال تعصبات دست و پاگیر انرژی خود را صرف توجه به همسر و خانواده نماییم.

۳۸- از ازدواج خود اظهار پشیمانی نکنیم؛ زندگی و روابط خود را با دیگران مقایسه نکنیم و از یاد نبریم که زندگی هر کسی مطابق سلیقه و عقل و درایت او اداره می‌شود.

۳۹- روی نقاط ضعف همسر خود انگشت نگذاریم؛ هر فردی ممکن است در موارد مختلف دچار ضعف باشد آشکار کردن و بزرگ جلوه‌دادن این نقاط ضعف موجب ایجاد کدورت می‌شود. هرگز نباید از نقطه ضعف‌ها به عنوان اسلحه‌ای برای سکوت یا شکست دادن همسر استفاده کنیم.

۴۰- مقابله به مثل نکنیم؛ از رفتارهای تلافی جویانه بپرهیزیم و سعی کنیم به جای مقابله به مثل، رفتار مناسب را به او یادآوری نماییم.

بیایید خطركنیم

آدم‌ها به آسانی تن به تغییر باورهایی كه طی سالیان دراز به دست آورده‌اند، نمی‌دهند. یكی خود شما. اگر الان كسی بیاید و بهتان بگوید كه عقیده شما درباره فلان چیز غلط است، با او شروع به بحث می‌كنید تا بگویید عقیده‌تان درست است و طرف مقابل را به عقیده خود جلب كنید. باورهای ما گاهی كاری به باورهای بقیه ندارند.
یعنی با هم دچار تداخل نمی‌شوند اما همیشه هم این طور نیست و چیزهایی كه ما به آنها عقیده داریم در تضاد به چیزهایی كه عقیده دوستمان است قرار می‌گیرد. مثلا نظر شما و دوستتان درباره یك دوست ثالث با هم یكی نیست و این باعث چالش و تضاد بین شما می‌شود. زمان می‌گذرد و تضاد همچنان می‌ماند و فاصله ایجاد می‌كند و شما بعد از ماه‌ها تازه می‌فهمید نظر دوستتان درست و نظر شما اشتباه بوده است.

 

گاهی هم پیش می‌آید كه متوجه می‌شوید رفتارتان غلط است و می‌خواهید آن را تغییر بدهید اما نمی‌دانید چگونه. برای تغییر یك رفتار یا یك باور غلط باید چند كار را انجام دهید:

1 - رفتاری را كه می‌خواهید آن را در دیگران تغییر دهید، شناسایی كنید. عكس‌العملی را كه می‌خواهید تغییر دهید، برای خود مشخص و روشن كنید.

2 - در مورد حسی كه هر رفتار در شما ایجاد می‌كند فكر كنید. وقتی به آینه نگاه می‌كنید، چه حس‌هایی در شما ایجاد می شود؛ عصبانیت، ترس یا ناراحتی؟

3 - باورها و تجربیات قبلی را كه به احساسات كنونی شما ربط پیدا می‌كنند مشخص كنید. سعی كنید در مورد چگونگی ارتباط یك عكس‌العمل با گذشته خود فكر كنید؛ حتی این گذشته می‌تواند به دوران كودكی شما برگردد. چه باورهایی را از آن تجربیات همراه آورده‌اید؟ چگونه این عكس‌العمل آنها را تقویت می‌كند؟

4 - حال باید متوجه شوید كه شما در حال نقش بازی كردن و درگیر شدن در عكس‌العملی هستید كه می‌بینید. اكنون باید یك راه حل عملی برای تغییر باورهایی كه ناشی از رفتار دیگران در قبال شماست، بیابید.

عناصر تصميم گيري در انتخاب شغل  

بعضي‌ها استدلال مي‌كنند كه كارهايي كه جوانان وارد آنها مي‌شوند ، به ميزان زيادي توسط وضع موجود جامعه تعيين مي‌شوند ، و اينكه براي بسياري از جوانان راههاي انتخاب وجود ندارد . عده‌اي ديگر ، كه شامل بسياري از متخصصان مشاور هم مي‌شود ، با اين استدلال مخالفند . استدلال اين افراد اين است كه بيشتر جوانان راههاي معني داري دارند كه مي‌توانند يكي از آنها را برگزينند . اين افراد وظيفه مشاوران شغلي را آگاه ساختن جوانان از اين راههاي انتخاب و توانا ساختن آنها براي انتخاب از ميان اين راهها با توجه به ويژگي‌هاي فردي خود مي‌دانند .

با اين وجود ، گروهي ديگر ديدگاهي ” ميانه رو ” دارند و تاكيد آنها بر نفوذ افراد مهم و تاثير ساير منابع در انتخاب شغل مي‌باشد .

 

به احتمال قوي ، يك مشاوره خوب بايد بر پايه هر سه اين ديدگاهها بنا شود :

 

1- وضع موجود جامعه

 

2- عوامل موثر فوري تر

 

3- ويژگيهاي فردي

 

ادامه نوشته

راهبردهاي يادگيري مشاركتي و دانش‌آموزان دوره دبستان و پيش دبستان

 

      يادگيري مشاركتي يا همياري راهبردي آموزشي است كه مستلزم همكاري و مشاركت فراگيري در فعاليت‌هاي يادگيري گروهي مي‌باشد كه اين خود تعامل مثبت بين آنها را گسترش مي‌دهد. اين مقاله درباره استفاده از يادگيري مشاركتي در كلاس درس مي‌باشد و راههايي براي اجراي آن و مزاياي بلند مدت آن بر روي دانش‌آموزان را مطرح مي‌كند.

چرا يادگيري مشاركتي را تجربه مي‌كنيم؟

يادگيري مشاركتي پيشرفت تحصيلي را توسعه داده و اثرات زيادي بر دانش‌آموزان دارد. شيوة اجراي آن نسبتاً آسان و در نهايت پر هزينه نيست. (اسلواين، 1987) بيان مي‌كند كه يادگيري مشاركتي باعث توسعه رفتار دانش‌آموزان، حضور فعال آنها در مدرسه و كلاس درس، افزايش علاقه نسبت به مدرسه و برخي مزاياي ديگر نظير عزت نفس و احترام واقعي، مهارتهاي اجتماعي، تفكر خلاق و انتقادي براي فراگيران در پي دارد (Slavin, 1987 ).

گرچه بشر تحقيقات انجام شده درباره يادگيري مشاركتي با دانش‌آموزان پايه‌هاي بالاتر صورت گرفته، با اين حال راهبردهاي يادگيري مشاركتي براي دانش‌آموزان پيش‌دبستاني و دبستاني نيز مي‌تواند مؤثر باشد. علاوه بر پيامدهاي مثبتي كه يادگيري مشاركتي بدنبال دارد آن انگيزش در دانش‌آموزان را توسعه داده، فرايندهاي گروهي را تحريك تعامل اجتماعي و تحصيلي ميان دانش‌آموزان را پرورش و مشاركت گروهي موقعيت آميز را تقويت مي‌كند.

آيا مي‌توان از يادگيري مشاركتي در آموزش كودكان خردسال پيش‌دبستاني استفاده كرد؟

زمانيكه براي اولين بار كودكي وارد يك نظام آموزشي مي‌شود، يكي از هدفهاي معلم اين مي‌باشد كه به بچه‌هاي كمك كند از خود به سوي ديگران حركت كند يعني از آگاه بودن درباره خود به آگاه بودن دربارة ديگران بپردازد.

در اين مرحله معلمان متوجه مي‌شوند كه بچه‌ها مشاركت، و انجام كار براي ديگران را مي‌آموزند. فعاليت‌هاي نظامندي كه از طريق اين راهبرد صورت مي‌گيرد مي‌تواند مشاركت را در بچه‌ها توسعه داده و به آنها كمك مي‌كند تا آنها را در رفتارهاي خود نشان دهند. يكي از مهمترين يافته‌هاي تحقيقات درباره يادگيري مشاركتي اين است كه آن مي‌تواند روابط بچه‌ها با گروه همسالان را بهبود بخشد. زمانيكه بچه‌ها شروع به كار و انجام وظايف خود در كارهاي مشاركتي مي‌كنند، همكاري و همياري آنها مي‌تواند فرصت‌هايي براي تبادل افكار، يادگيري اينكه ديگران چگونه فكر مي‌كنند و مسائل را حل مي‌كنند و مهارتهاي كلامي زبان را در گروههاي مشاركتي تمرين كنند، بدست مي‌آورند.

يادگيري مشاركتي در سالهاي اوليه مدرسه مي‌تواند احساسات و عاطفه مثبتي را نسبت به مدرسه، معلمان و همسالان بوجود آورده و اين احساسات مثبت مي‌تواند شالوده و بنياد مهمي براي موفقيت آينده در مدرسه و تحصيل را تشكيل دهد.

مزاياي يادگيري مشاركتي براي دانش‌آموزان دوره دبستاني چيست؟

براساس نظرات گلاسر (1986) انگيزه بچه‌ها براي كار كردن در مدارس ابتدايي بستگي به گسترش نيازهاي روانشناختي كه در آنها بوجود آمده دارد. (Classer,1986).

يادگيري مشاركتي انگيزه دانش‌آموز را از طريق فراهم نمودن حمايت‌هاي گروهي افزايش مي‌دهد. بعنوان عضوي از گروه يادگيري، دانش‌آموزان مي‌توانند موفقيت را از كار كردن با ديگران تجربه كنند. همچنين دانش‌آموزان تشويق مي‌شوند مواد آموزشي را عميق‌تر از آنهايي كه ممكن است با روشهاي ديگر آموخته‌اند، ياد مي‌گيرند و راههاي خلاقي براي متقاعد كردن معلم مي‌آموزند.

فيدر استون (1986) بيان مي‌كند كه يادگيري مشاركتي به توسعه احساسات مثبت و موفقيت‌آميز دانش‌آموز در هر سطح تحصيلي كمك مي‌كند؛ در گروههاي يادگيري مشاركتي حتي دانش‌آموزان با پيشرفت كم مي‌‌توانند با گروه همكاري و مشاركت و موفقيت‌ها را تجزيه كنند و همه دانش‌آموزان مي‌توانند فهم عقايد را از طريق توضيح دادن آنها به ديگران افزايش دهند. (FeaTherstone, 1986).

جزئيات فرايند يادگير مشاركتي توسط جانسون و جانسون (1984) توضيح داده شده است، براي نمونه، وظايف يادگير مشاركتي كه خوب سازماندهي شد مستلزم همبستگي مثبت با ديگران و حساب پس‌دهي فردي مي‌باشد. (Johnson and johuson,1984). بهرحال براي كار موفقيت‌آميز در گروههاي مشاركتي در كلاسها، دانش‌آموزان نياز به تسلط بر مهارتهاي ميان فردي در گروه براي انجام آن وظايف دارند.

همچنين در يادگيري مشاركتي توسعه رابطه ميان دانش‌آموزان با زمينه‌هاي اجتماعي متفاوت نيز ملاحظه شده است. اسلواين (1987) تأكيد مي‌كند، روشهاي يادگيري مشاركتي، وسايل مشاركت، برابري موفقيت، تعامل بين دانش‌آموزان با زمينه‌هاي اجتماعي، اقتصادي متفاوت را در بر مي‌گيرد (Slauin, 1987).

فيدراستون (1986) بيان مي‌‌كند زمانيكه به دانش‌آموزان وظايف مشاركتي داده مي‌شود، يادگيري‌هاي آنها هم بصورت فردي و هم به صورت گروهي ارزشيابي مي‌شود، و تشويق‌ها براساس عملكرد گروهي ارائه ميشود.

وقتيكه به فراگيران مهارتهاي مورد نياز براي آموزش گروهي داده مي‌شود و زمانيكه آنها براي اولين باز وارد يك اوضاع سازمان يافته مي‌شوند، اين مي‌تواند اساسي براي موفقيت بعدي در فرهنگ آموزشگاهي باشد.

چگونه معلمان مي‌توانند از راهبردهاي يادگيري مشاركتي استفاده كنند؟

ليمن (1988) مراحل اساسي اجراي فعاليت‌هاي يادگيري‌ مشاركتي را به شرح زير تعيين كرد. (Lyman,  1981):

1-  محتواي آموزشي ومعيارهاي تسلط بر آن بوسيله دانش‌آموزان بايد توسط معلم معين شود.

2-  سودمندترين روش يادگيري مشاركتي و اندازه گروههاي يادگيري توسط معلم بايد مشخص شود.

3-  دانش‌آموزان در گروهها بايد جايگزين شوند.

4-  كلاس از نظر چيدمان براي كمك به تعامل گروهي بهتر بايد طراحي شود.

5-  فرايندهاي گروهي بايد به آرامي فعاليت و بحث را ادامه دهند.

6-  معلم انتظارات از يادگيري گروهي را معين كرده و بايد مطمئن شود كه دانش‌آموزان هدف يادگيري را كه مي‌خواهند به آن برسند درك كرده‌اند.

7-  معلم مواد آموزشي اوليه را كه مناسب تشخيص داده ارائه مي‌دهد.

8-  معلم تعامل دانش‌آموزان در گروهها را نظارت و در صورت اشكال آنها را هدايت و راهنمايي مي‌كند، او مهارتهاي گروهي را بررسي و در حل مسائل زمانيكه نياز باشد به دانش‌آموزان كمك مي‌كند.

9-  پيامدهاي كار دانش‌آموز بصورت فردي و گروهي ارزشيابي مي‌شود. دانش‌آموزان بايد بطور انفرادي تسلط بر مهارتها يا مفاهيم مهم يادگيري را نشان دهند. ارزشيابي بصورت مشاهده از عملكرد دانش‌آموز يا پاسخهاي شفاهي به سؤالات مي‌باشد.

10-  گروهها براي بدست آوردن موفقيت تشويق مي‌شوند، تشويق بصورت كلامي توسط معلم يا معرفي در خبرنامه كلاسي و يا در تابلو مدرسه صورت مي‌گيرد. و اين كار اثرات مثبتي بر گروههايي كه خوب كار كرده‌اند دارد.

معرفی رشته مهندسی مکاترونیک (کارشناسی، ارشد)

تلفیق مکانیک و الکترونیک

امروزه کمتر محصول صنعتى را مى توان یافت که ترکیبى از حوزه هاى مختلف مهندسى نباشد. اگر بیشتر به محیط زندگى خود و محصولاتى که در زندگى روزمره از آنها استفاده مى شود دقت کنیم، از ساعت مچى دیجیتالى تا ماشین لباسشویى در آشپزخانه، خودروى شخصى یا عمومى که با آن به محل کار مى رویم، چاپگرها و اسکنرها در محیط ادارى و غیره، همگى نمونه هایى از ترکیب حوزه هاى مختلف مهندسى و به خصوص مکانیک و الکترونیک است. اگر هم با محصولات جدیدتر صنعتى آشنا باشیم، تجمیع نرم افزار و سخت افزار کامپیوتر با حوزه هاى فوق را به وضوح مى توان در بسیارى از محصولات از جمله ماشین هاى لباسشویى و خشک کن جدید هوشمند، دوربین هاى خودتنظیم، روبوت هاى صنعتى، خودروهاى مجهز به سیستم ترمز ضدقفل، دیسک درایوهاى کامپیوتر، فرهاى مایکروویو، تلفن هاى همراه، سیستم پخش دیجیتال، محصولات دفاعى مدرن و تجهیزات پزشکى شناسایى کرد که مثال هایى از ترکیب حوزه هاى مهندسى مذکور است. در واقع، پیشرفت روزافزون علوم فناورى اطلاعات، الکترونیک به خصوص الکترونیک قدرت، ریزپردازنده ها و همچنین سیستم هاى هوشمند، به همراه نیاز روزافزون به تولید محصولات صنعتى با کیفیت بهتر، هزینه کمتر و زمان تولید کوتاه تر، افق جدیدى را در طراحى و ساخت محصولات الکترومکانیکى، به همراه آورده است. این فناورى که براساس تجمیع مهندسى مکانیک، الکترونیک، کامپیوتر و سیستم هاى کنترل است، مکاترونیک نامیده مى شود. این واژه ترکیبى از دو بخش «مکا» مخفف مکانیسم و «ترونیک» مخفف الکترونیک است.
واژه مکاترونیک براى اولین بار در اواخر دهه ۶۰ میلادى توسط یک مهندس ژاپنى، که در زمینه کنترل کامپیوترى موتورهاى الکتریکى در شرکت یاسکاوا الکتریک تحقیق مى کرد معرفى شد. تاکنون تعریف هاى گوناگونى از مکاترونیک ارائه شده است که مهمترین آن عبارت است از: «یک ترکیب هم افزایانه از مهندسى مکانیک، الکترونیک، کامپیوتر، سیستم هاى کنترل و فناورى اطلاعات در طراحى و ساخت محصولات و فرآیندهاى صنعتى با دقت بالا». در واقع مکاترونیک یک تفکر جدید در طراحى و تولید محصولات صنعتى است که به مهندسان اجازه مى دهد تا با یکپارچه سازى حوزه هاى تخصصى یاد شده، از اولین مراحل طراحى و تولید، به خلق محصولاتى با کیفیت بهتر، قابلیت اعتماد بالاتر، هزینه کمتر و در زمان کوتاه تر، بیندیشند.
ادامه نوشته

معرفی رشته مهندسی اپتیک و لیزر

دانش اپتیک و لیزر پیشرفتهای فراوانی در دهه‌های اخیر داشته است. با توجه به آینده درخشان و کاربردهای روزافزون آن، تربیت کادر متخصص که آشنا به زیر بناهای نظری و مسلط به مبانی عملی باشند، لازم به نظر می‌رسد.
دوره کارشناسی مهندسی اپتیک و لیزر به منظور آموزش مبانی علمی اپتیک و کاربرد آن در تجهیزات اپتیکی، اپتوالکترونیکی و لیزری تدوین شده است. در فن آوری پیشرفته و بویژه در صنایع دفاعی، تولید، انتشار و بکارگیری نور، آشکارسازی آن در نواحی مختلف بینایی و برهمکنش نور باماده مسائل مهم به شمار می‌آیند.
در این راستا به متخصصینی که بتوانند همکاری لازم را در طراحی و محاسبات ساخت و نگهداری تجهیزات اپتیکی، اپتوالکترونیکی و لیزری بعهده گیرند، به شدت احساس می‌شود.
ادامه نوشته

لیست پردرآمدترین رشته ها در آمریکا

1.مهندسی نفت
2.مهندسی هوا و فضا
3.مهندسی شیمی
4.مهندسی الکترونیک
5.مهندسی هسته ای
6.ریاضی کاربردی
7.مهندسی زیست پزشکی
8.فیزیک
9.مهندسی کامپیوتر
10.علوم اقتصادی.
 

نظریه گشتالت


تاریخچه:

پس از اینکه رفتارگرایی در آمریکا برای روانشناسان به صورت یک روش پذیرفته شده و مقبول درآمد ، به همان صورت که روش درونگری تیچنر و وونت مورد انتقاد رفتار گرایان قرار گرفت ، گروه کوچکی از دانشمندان آلمانی که خود را گشتالت می نامیدند استفاده از رفتارگرایی را به شدت مورد انتقاد قرار دادند.مکس ورتایمر به همراه دو نفر دیگر به نامهای ولفگانگ کهلر و کورت کافکا بنیانگذاران روانشناسی گشتالت شناخته می شوند. به نظر می رسد نهضت گشتالت زمانی آغاز شد که ورتایمر ، در هنگام سفر با قطار به کشف پدیده فای ، به این باور رسید که پدیده ها با عناصری که آن را به وجود می آورند تفاوت دارند : "کل با مجموع اجزای آن متفاوت است" . گشتالت در واقع واژه آلمانی معادل انگاره یا الگو است . پیروان این مکتب معتقدند ما دنیا را در کل های معنی دار یا گشتالت ها تجربه می کنیم نه محرک های جداگانه و تجزیه کردن پدیده ها به معنای تحریف آن می باشد.

در واقع آنچه در روانشناسی گشتالت اهمیت دارد پی بردن به احساس ،ادراک و ارتباط است که موجب رفتار معنادار می شود .نمونه پدیده های گشتالتی را در فیزیک وروانشناسی ، دراین مثال می توان یافت و گرداب نمونه ای از گشتالت است . قطره های آبی که گرداب  از آنها تشکیل می شود به تنهای معرف گرداب نیستند ، بلکه نوع حرکت آب در گرداب معرف گرداب است.

یادگیری برای روانشناسان پیرو نظریه گشتالت به صورت مسئله ای در زمینه ادراک (Perception)  می باشد . یادگیری در روانشناسی گشتالت عبارت است از بینش (insight) حاصل از درک موقعیت یادگیری به عنوان  یک  کل یکپارچه و آن هم از طریق کشف روابط میان اجزای تشکیل دهنده موقعیت یادگیری حاصل می شود .

یادگیری در روانشناسی گشتالت  به صورت هیأت کل مطرح می شود ، نه  از ترکیب یا تحلیل اجزا .  و یادگیری عبارت از وقوع  تغییراتی است که در پاسخ به الگوها یا هیأت های کل با معنا داده می شود .

با توجه به تعریف  یادگیری در نظریه گشتالت نمی توان تعلیم و تربیت را منحصر به سه عنصر معلم ، دانش آموز و محتوا نمود. بر این اساس بینش یا ادراکی که حاصل درک  رابطه این اجزاست حاصل شده و شرایط یادگیری را فراهم می سازد.

در یادگیری به شیوه گشتالت ادراک ، بینش و حل مسأله اساس کار است و کوشش می شود که با توجه به کل مسأله وپی بردن به اجزاء  و کسب بینش مسأله مورد نظر حل شود .

مخالفت با اراده گرایی ،ساخت گرایی و رفتارگرایی

مکاتبی که در زمان بروز گشتالت شکل گرفته بودند شامل اراده گرایی ،ساخت گرایی و رفتارگرایی بودند که گشتالتی ها به مخالفت با آن ها برخواستند.ساخت گرایان و اراده گرایان از روش درونگرایی برای کشف عناصر ذهن به کار می گرفتند و سعی بر استفاده از علوم فیزیک و شیمی برای تجزیه عناصر ذهنی استفاده کنند. آنها معتقد بودند که اندیشه های پیچیده از اندیشه های ساده تر به نحوی ترکیب می یابند و هدف اصلی آنها این بود اندیشه های ساده که واحدهای اندیشه پیچیده بود را کشف کنند.کارکردگرایان نیز که شهرت زیادی در امریکا داشتند این هدف را دنبال می کردند که تعیین کنند رفتار و فرایندهای فکری چگونه با بقا ارتباط می یابند.رفتار گرایان در عوض با کوشش برای علمی کردن روانشناسی و استفاده از روش های اندازه گیری ، اظهار می داشتند که تنها موضوعی که با اطمینان می توان به آن پرداخت رفتار آشکار است. همچنین اظهار می داشتند که وصف عناصر هوشیاری یک موضوع مناسب علمی به حساب نمی آید.روانشناسان گشتالت معتقد بودند که اراده گرایی ،ساخت گرایی و رفتارگرایی هر سه مرتکب اشتباه واحدی می شوند و آن استفاده از رویکرد عنصر نگری است. آنها می کوشیدند تا موضوع علمی خود را به عناصر سازنده آن تجزیه کنند تا قابل درک شود. تاکید اصلی گشتالتی ها بر کشف تجارب کلی معنی دار بود. در نظر آنها این رویدادهای سازمان یافته و معنی دار هستند که میدان ادراکی فرد را تشکیل می دهند.

ادراک :

در یادگیری به شیوه گشتالت ادراک یکی از مهمترین عوامل آن است . ادراک زمانی حاصل می شود که توجه ، احساس ،‌تجربه قبلی و معنا  زمینه ساز آن باشند.  هیأت کل همواره قبل از اجزا ادراک می شود. پس از ادراک کل ، ادراک اجزا به آ‌سانی امکان پذیر می گردد. در و اقع به یاری ادراک کل است که یادگیری معنا ومفهوم  پیدا می کند . یادگیری کورکورانه یا یادگیری فاقد ادراک  و معنا نتیجه ای جز بیهودگی و اتلاف وقت به بار نمی آورد. در صورتی که یادگیری بر پایه فهم و ادراک  هم سریعتر و هم یادآوری مطالب و انتقال آنها بهتر وزودتر انجام می گیرد.

با توجه به نظریه گشتالت  اگر برنامه ریزان و متصدیان حیطه تعلیم و تربیت  بتوانند محتوای درسی را به شکلی طراحی کنند  که موضوعات درسی در یک کل منسجم و بافت و زمینه کلی به صورت هماهنگ ارائه شوند، میزان درک و یادگیری معنادار افزایش می یابد.  همچنین اگر معلم نیز بتواند به عنوان هدایت کننده وواسطه آموزش به دانش  آموز کمک کند  تا وی هر چه بیشتر  بتواند میان مطالب ارتباط برقرار کند و جزء را به کل ربط دهد و میان آنها پیوند برقرار کند ، بهتر می تواند مطالب را یاد بگیرد. و در نهایت این خود دانش آموز است که باید توانایی ایجاد کل و یکپارچگی  میان مطالب آموخته شده را از طریق اتصال مطالب جدید به مطالب  گذشته به مرور زمان فرا گیرد.

توجه به ادراک و بینش دقیقاً  همان چیزی است که آموزش و پرورش ما نسبت به آن بی توجه است. اهداف آموزشی آنقدر  کلی و گنگ  ونامفهوم تبیین می شوند که دانش آموز و معلم  هر دو چاره ای جز حفظ کردن   و‌آزمون حفضیات ندارند. محتوای درسی  بدون در نظر گرفتن یک کل منسجم و عمیق  ارائه می شوند و زمینه کشف و شهود را برای  دانش آموز فراهم نمی کنند و دانش آموز هم بدون علاقه و انگیزه راحت ترین  کار و یا شاید سخت ترین کار را انتخاب می کند  و به حفظ کردن مطالب  بدون هیچ  رابطه  و ادراکی  می پردازد و یقیناً  بعد از مدت کوتاهی نیز  قسمت اعظم آنرا فراموش می کند.

آسیب شناسی آموزش قر ان

رهبر معظم انقلاب اسلامي در اولين ماه مبارك رمضان 86 سه اشكال را به فعاليت هاي قرآني كشور وارد دانستند, از آن جمله فرمودند : ‹‹ قرآن را نه براي ختم كردن و به اتمام رساندن و نه براي نكته برداري و استفاده از آن در سخنراني ها، بلكه براي دل خود بخوانيم و مانند كسي كه براي يافتن داروي درد خود به داروخانه مي رود، دنبال دواي دردهايمان در قرآن باشيم. هدايت ثمره قرآن است.››

آموزش روخواني و روان خواني صرف و يا كلاس حفظ قرآن يا آموزش قرائت هريك به تنهايي نمي تواند پاسخگوي نيازهاي مختلف دانش آموزان و فراگيران باشد. امروزه نظريه «هوش هاي متكثر» ثابت مي كند كه يادگيري يك مطلب در افراد مختلف از راه هاي متعددي صورت مي پذيرد. « هر كس از ظن خود شد يار من » بنابراين آموزش قرآن كريم نيز از اين قاعده مستثني نيست. پس مي توانيم به جاي اين كه مراتب آموزش قرآن را در طول هم ببينيم؛ در عرض و كنار هم ديده شود تا به وسيله اين كار ضمن ارائه پاسخ مثبت به نيازهاي متعدد مخاطبان، برجذابيت آموزش نيز افزود. در اين شيوه از آموزش ، جامعيت آموزش قرآن كريم مد نظر است. هدف آموزش جامع قرآن دست يابي آحاد مردم جامعه به سواد قرآني است.

سواد قرآني چيست ؟
امروزه حدي از دانش ومهارت را در همه حوزه هاي علمي ومعرفتي، براي عموم مردم لازم مي دانند. اين حد را سواد و محروميت از آن را « بي سوادي » مي نامند؛ و علاوه بر سواد خواندن و نوشتن، اصطلاحاتي هم چون سواد بهداشتي، سواد ارتباطات واطلاعات، سواد رياضي، سواد علمي- فناورانه و...رايج است .
اكنون با اين سؤال روبه رو هستيم كه با توجه به اهميت وضرورت تربيت اسلامي ونقش يگانه قرآن كريم در اين تربيت ، آحاد جامعه بايد ازقرآن كريم چه سهم وحظي داشته باشند تا بتوان آنان را از سواد قرآني بهره مند دانست.سوادي كه بتواند زمينه ساز بهره گيري مادام العمر از قرآن كريم باشد.
باتوجه به آنچه بيان شد سواد قرآني اين گونه تعريف مي شود :.« سوادقرآني، دانش ومهارت پايه و اعتقاد وعلاقه به يادگيري قرآن..بـراي بهـره گيـري مسـتمر و مادام العـمر از قـرآن كـريم اسـت . »..

ويژگي هاي سوادقرآني 
1- سواد قرآني يك نياز همگاني است. همه افراد جامعه با هر وضع اقليمي، شغلي، اقتصادي، اجتماعي و... براي آن كه هويت انساني _ الهي خويش را بشناسند، از آن مراقبت كنند و زمينه شكوفايي تدريجي آن را فراهم آورد، به سواد قرآني نيازمند هستند .

2- سواد قرآني از يك حد پايه برخوردار است. هرچندافراد با توجه به تفاوت هايي كه درتحصيلات، سن، شرايط اقتصادي واجتماعي دارند به سطوح مختلفي از سواد قرآني نيازمند هستند، ولي بهره مندي عموم از يك حدّ پايه ضروري است .

3- حد سواد قرآني درطول زمان درحال تغييراست. باتوجه به شرايط وامكانات مختلف در هر جامعه ونيز تغييرات اين شرايط در طول زمان، اين حد، نيازمند شناسايي وتعريف خاص است .

4- حداقل سواد قرآني منجر به خواندن مستمر قرآن كريم، فهم تدريجي معناي عبارات وآيات آن شده وزمينه ساز بهره گيري مادام العمر از آموزه هاي الهي مي شود. هدف آموزش عمومي قرآن، نمي تواند صرفاً دستيابي به دانش ومهارت خاصي در ارتباط با قرآن كريم باشد، بلكه بايد توانايي وقابليتي فراهم آورد كه فردبتواند ضمن انس وارتباط دائمي با قرآن كريم، پيوسته خود را در معرض تزكيه وتعليم الهي قرار دهد .
مهم ترين هدف آموزش قرآن در آموزش و پرورش، دستيابي دانش آموزان به سواد،قرآني است. با توجه به آنچه كه درباره سواد قرآني بيان شد، به طور خلاصه آموزش قرآن در آموزش وپرورش بر چهار وجه يك هرم استوار است :

وجه اول : آموزش خواندن قرآن كريم (دوره ابتدايي شامل روخواني و روان خواني)


وجه دوم : آموزش درك معناي عبارات و آيات ساده و پركاربرد قرآن كريم ( دوره راهنمايي)


وجه سوم : آموزش شيوه هاي تدبر در آيات قرآن ( دوره متوسطه)


وجه قاعده : انس با قرآن كريم : لازمه موفقيت موارد فوق و هم چنين ميوه وجوه سه گانه بالا است.

قابل ذكر است كه انس با قرآن كريم و علاقه به يادگيري آن، هم يك ركن ازسواد قرآني و هم ضامن بقاء و توسعه دو ركن ديگر است. اگر سواد قرآني به دستيابي به اين جزء منجر نشود، نه تنها ضمانتي براي دوام سه ركن ديگر وجود ندارد، بلكه ضرورت وفلسفه آموزش قرآن ناكام مي ماند.


چشم ا نداز وضعیت مطلوب در آموزش وبرورش

 

در بخش معلمان:
- ارتقاء منزلت اجتماعی و سازمانی معلمان از طریق حرفه ای و تخصصی شدن معلمی و اشتغال تمام وقت معلمان و بازنگری اساسی در نظام پرداخت حقوق و مزایا و ارائه تسهیلات و امكانات رفاهی و معیشتی .
- تدوین نظام جامع گزینش و جذب نیرو بر اساس معیارهای علمی .
- تحول در رویكردها و برنامه های تربیت معلم و حذف رویكردهای بوروكراتیك و تحقیر كننده معلمان در نظام اداری از شرایط لازم برای دستیابی وبه وضع مطلوب در زمینه نیروی انسانی خواهد بود .

-برگزاری مجامع عمومی معلمان ؛ تهیه کتب ؛ تهیه  سی دی های کمک آموزشی ؛ بازدید از مراکز صنعتی علمی و تحقیقاتی ؛ اجرای برخی جشنواره ها و مسابقات و فراخوانها و تشکیل کار گاههای آموزشی ............    

- الزام سازمانها وادارات دراختصاص دوره های ضمن خدمت برای اعضای گروههای استان و شهرستانها و مناطق بخصوص دوره های نقد و بررسی و تحلیل کتب درسی ؛ طرحها و برنامه های دوره ی تحصیلی و شیوه های نظارت و راهنمایی  همانند دوره های مدیران  جدید الانتصاب  .                                                                                 

- تنظیم فرمهای یکسان ملاکهای انتخاب افراد گروهها وپیش بینی راهکارهای مناسب ترغیب معلمان فعال ؛ خلاق و کارآمد و مورد قبول دیگران جهت حضور در گروههای آموزشی  .

- پیش بینی همایشهای کشوری برای اعضای گروههای آموزشی حداقل هرسال 2رشته وازهراستان1یا2نفر.      

- راه اندازی سایتهای مختص گروههای کشوری و تشکیل کتابخانه های اینترنتی باموضوعات اختصاصی  .
- تلاش برای رفع تبعیض بین تمامی معلمین .

- بستر سازی لازم جهت الزام به آشنایی دبیران با روشهای جدید یاددهی و یادگیری و ارزشیابی مستمرو روز آمد کردن اطلاعات دبیران از طریق آموزش.

- بستر سازی لازم در خصوص آشنایی اعضای گروهها و معلمان با نوآوری های آموزشی .     

- طراحی فرایند سیستم تشویق گروههای فعال ؛ خلاق و کارآمد در مدارس و ادارات آموزش و پرروش.   

  

  در زمینه بر نامه های درسی و آموزشی :
- ایجاد زمینه مناسب برای متحول شدن فرایند یاددهی – یادگیری در جهت خود انگیخته شدن دانش آموز.
 
-وجود وقت مناسب برای یادگیری معنادار و مستمر و مبتنی بر تفكر و توسعه استعدادهای چند گانه.
- استفاده از رویكردهای نوین در تدوین و اجرای برنامه ها با تاكید بر مداومت و تعالی جویی دانش آموز در یادگیری و تربیت انسان فرهیخته با تاكید بر ویژگیهایی چون تقویت ذهن پرسشگر ، كنجكاو ، شیفته یادگیری و برخوردار از سواد چند گانه ، شهروندی موثر و كارآمد و متخلق بر اخلاق انسانی ،

- استقرار نظام ارزشیابی فرایند مدار ، تكوینی ، مستمر ، تحولی نگر و پاسخگو و قابل ارزیابی بودن برنامه ها .
- تامین اعتبار برای اجرای برنامه های پیشنهادی گروههای آموزشی.

-واگذاری تدوین بخشی از محتوای درسی دانش آموزان هر استان به گروههای مناطق و استان که طی فرایند تعامل معلمان و دانش آموز و مشارکت بیشتر را حاصل نماید.

- طراحی یک فرایند آسیب شناسی و نقد و بررسی شیوه های تدریس معلمان ؛ شیوخ های ارزشیابی معلمان ؛شیوه های ارائه فعالیت های خارج کلاس دانش آموزان کاربرد تکنولوژی در آموزش توسط مناطق و استان و ارائه راهکارهای بومی برای رفع موانع و اشکالات.

در بخش جایگاه مدیریت و ساختار و تشكیلات و تامین منابع، مواردی از قبیل :
- تعریف و تقویت جایگاه تخصصی و حرفه ای مدیریت آموزشی .
 
-حذف تشكیلات موازی و ناكارآمد و ایجاد هماهنگی و انسجام بین بخشی و فرابخشی و طراحی برنامه های راهبردی كلان نگر .
 
-گسترش بینش علمی – پژوهشی و پژوهش مداری و آینده نگر در تصمیم گیریها و سیاست گذاریها .
- تنظیم نظام كنترل كیفی علمی و بهره گیری از ساختارها و مدیریت پاسخگو و قابل حسابرسی .

در بخش تخصیص منابع و هزینه ها، مواردی از قبیل:

- افزایش سهم آموزش و پروش از منابع دولتی به میزان حداقل 15 درصد تولید ناخالص ملی كه تقریبا میانگین جها ن در دهه گذشته است .
- افزایش سهم آموزش و پرورش از بودجه عمومی و امور اجتماعی حداقل به میزان 25 درصد كه شاخص میانگین كشورهای در حال توسعه میباشد .
- افزایش هزینه سرانه آموزش ابتدایی و متوسطه به رقم حدود 25 درصد تولید ناخالص ملی سرانه .
- افزایش پوشش تحصیلی و توزیع متوازن و متعادل منابع مالی و انسانی باید مورد توجه قرار گیرد .
 وضع مطلوب در زمینه منابع و اعتبارات به صورت عمده در گرو توجه جدی به اعتبارات آموزشی و ارتقاء مشاركت آحاد مردم و نیكوكاران در بعد مادی و معنوی و سهیم كردن آنها در تصمیم سازی های و مدیریت نظام آموزشی بویژه واحد های آموزشی است .

چالش هاي كيفيت بخشي به فعاليت هاي آموزش وبرورش

چالش اول : معلمان

- باورها و تفكرات سنتی در مورد رسالت و نقش معلمان .

- نگرش نامناسب رده های برنامه ریزی و سیاست گذاری نسبت به معلمان .

- كاهش شأن و جایگاه حرفه ای معلمان در جامعه .

- كاهش جاذبه شغلی معلمی بدلیل كاهش منزلت اجتماعی معلمان.

- بی توجهی نسبت به مشاركت معلمان و برنامه درسی .

- پایین بودن كارایی معلمان بدلیل فقدان انگیزه.

- تمام وقت نبودن – عدم صلاحیت علمی و تدریس.

- ناكارآمدی نظام گزینش و تربیت معلم و دوره های آموزش معلمان.

- سیستم ارزشیابی نامناسب از عملكرد معلمان .

- بی توجهی به رفاه معلم و فقدان شبكه حمایتی.

چالش دوم : مدیریت و ساختارتشكیلات

- عدم درك مدیریت علمی برای حل مسائل و مشكلات آموزشی.

- نظام گزینش و انتصاب و ارتقاء شغلی در پستهای مدیریتی بر اساس صلاحیت های حرفه ای و شایستگی های علمی و تخصصی انجام نگرفته بلكه بیشتر بر اساس تفكر ذهنی و مجرد و سیاسی ، قومی قبیله ای و گروهی صورت می گیرد.

- ناتوانی سیستم در جذب و نگهداشت نیروهای كیفی.

- مدیریت اقتدارگرا و آمرانه و غیر پاسخگو و عدم طراحی و اجرای نظام مدیریتی پاسخگو.

- فقدان نظارت و ارزشیابی و كنترل كیفی.

- تمركزگرایی و دیوان سالاری در بخش مدیریت

-عدم استفاده بهینه از منابع اختصاص یافته به آموزش و پرورش به دلیل مدیریت غیر علمی و غیر صلاحیت مند و اتلاف سرمایه .
- توزیع نامتوازن و نامناسب نیروی انسانی برای تداوم مهاجرت و فعل و انفعالات جمعیت دانش آموزی و جامعه معلمان و ناتوانی در پوشش مناسب آنها در مناطق مختلف.

-وضع آیین نامه های خشک و انعطاف ناپذیر و غیر شفاف و بوروکراسی گرایانه.

چالش سوم : برنامه های درسی و آموزشی

- برنامه درسی غیر پویا ، نامناسب و منتقل كننده اطلاعات دست دوم و حافظه مدار و نتیجه مدار. با کمترین توجه به نیازهای واقعی دانش آموزان در همه سطوح.

- نظام برنامه درسی كاملاٌ متمركز و همگانی و انعطاف ناپذیر و بی توجهی به تفاوتهای اقلیمی – قومی – فرهنگی و تفاوتهای فردی و روانشناختی دانش آموزان .

- نظام برنامه درسی پاسخ مدار ، حافظه مدار و مقاوم در برابر مشاركت معلمان و نوآوری های آموزشی و فن آوری اطلاعات و ارتباطاتی.

- پاسخگو نبودن برنامه ها و روش ها به نیازها و اقتضائات جدید آموزشی و انتظارات جامعه و خانواده .

- نبودن نظریه مشخص و مناسب در حوزه برنامه درسی ، وجود تعارض های ارزشی ، نگرشی و دیدگاهی در فلسفه تربیتی حاكم بر نظام آموزشی.

- عدم جامعت برنامه ها در آموزش مهارت های مورد نیاز و ضروری (مهارتهای حرفه ای و شغلی – حقوقی و وظایف شهروندی ، سواد رسانه ای ، آموزش و دموكراسی و تربیت مدنی ).

- روشهای یك رویه در آموزش و فقدان انعطاف در روشهای یاددهی ـ یادگیری و عدم استفاده از روش های فعال فراشناختی متكی به هنر ، مشاركت و حل مسأله و....از سوی مدیران یادگیری.

- تأكید بر امتحانات و ارزشیابی های نتیجه مدار و تراكمی و صرفاً كمی و ارائه بازخورهای ناكافی و ناقص در مورد یادگیری دانش آموزان از مهمترین آسیب های برنامه درسی می باشد.

چالش چهارم : تأمین و تخصیص منابع

- ناكارآمدی نظام تأمین و تخصیص و توزیع منابع مالی و انسانی.

- پایین بودن نسبت اعتبارات دولت برای آموزش و پرورش نسبت به تولید ناخالص ملی( G.N.P )

- كاهش توأم با نوسان های شدید مهم اعتبارات دولت برای آموزش و پرورش در بودجه عمومی كشور و در بودجه امور اجتماعی .

- كاهش اهمیت سرمایه گذاری در نیرو انسانی و آموزش و پرورش .

فقدان توازن وتعادل درتخصیص هزینه سرانه آموزشی برای سطوح مختلف (ابتدایی ـ راهنمایی ـ متوسطه و عالی )

- كمبود شدید اعتبارات برای هرگونه نوآوری و ابتكار و سرمایه گذاری جدید.

وضع فعلی موجود آموزش و پرورش و چالشهای عمده آن :

 

به نظر می رسد آموزش و پرورش امروزه بیشتر با این مسائل روبروست"

*در حال حاضر مدیریت در آموزش و پرورش بیش‌تر اداری و اجرایی است.

*آموزش و پرورش باید از محتوا محوری به مهارت محوری تغییر رویه دهد.

*متأسفانه ما مسئولیت‌خواهی و بازرسی را فراموش کردیم و دنبال ارزیابی عملکرد نیستیم که این خود معضلی است.

*آموزش و پرورش ایران فاقد فلسفه و دکترین آموزش و پرورش است.

*آموزش و پرورش اگر بخواهد پاسخگو باشد باید خیلی انعطاف‌پذیر و پویا باشد.

*آموزش و پرورش دچار روزمره‌گی شده است.

* صلاحیت مدیران آموزش و پرورش بررسی شود.

* محتوای آموزشی با نیازهای بازار كار نیز تطابق ندارد.

* محتوای آموزشی با نیازهای دانش‌آموزان تطابق ندارد.

* مسائل معلمان باید حل شود.

* آموزش و پرورش در مقابل تغییرات سخت و جامد است.

*نظام آموزش و پرورش در تاریکی حرکت می‌‌کند.

*خط مشی عمومی آموزش و پرورش ضعیف است.

*آموزش و پرورش به سیستم «بچه نگهداری» تبدیل شده است .

*نظام آموزش در آموزش و پرورش ایران فرسوده است.

*کتب درسی فاقد کلام نو است‌.

سال جديد

چگونه به سال تحصیلی جدید خوش آمد گوییم!

سال تحصیلی جدید نزدیک است و از هم اکنون جنب و جوش خانواده ها را در تهیه وسایل مورد نیاز دانش آموزان از روپوش گرفته تا قلم  و دفتر و کتاب می توان مشاهده کرد. 

کاری پر زحمت و هزینه بر که همه خانواده ها کما بیش ناگزیر از انجام آن هستند. اما خانواده ها و دست اندرکاران آموزش و پرورش به ویژه آموزگاران، وظیفه بس مهم تری نیز بر دوش دارند که اگرچه هزینه چندانی در بر ندارد،‌ اما در جامعه ما کمتر به آن توجه می شود. ایجاد آمادگی ذهنی و روانی برای خود،  فرزندان و دانش آموزان و همچنین برنامه ریزی کوتاه مدت و دراز مدت در سال تحصیلی،‌ تا مطمئن شویم که کودکان و نوجوانان ما در فضایی سالم و خلاق بتوانند رشد کنند و بالنده شوند.  کتابک برای ایجاد این آمادگی چند رهنمود  به خانواده ها و شماری به آموزگاران دارد. بی شک با خواندن این رهنمود ها شما نیز نکاتی به یاد می آورید که  می توانید از راه کتابک با دیگران سهیم شوید. بنابراین نوشته را آغازی برای یک هم اندیشی بدانید که با ما شروع شده است و با شما ادامه می یابد. ‌
رهنمود هایی  به خانواده ها:

·         اگر فرزند شما برای نخستین سال است که مهد کودک می رود یا امسال به کلاس اول وارد می شود،‌ از چند روز پیش از سال تحصیلی او را با فضای مهد کودک یا مدرسه  آشنا کنید. به او اجازه دهید که ساعتی را درآن مکان سپری کرده و پشت میزها و نیمکت ها بنشیند، کتابی ورق بزند ویا نقاشی بکشد، با او در حیاط مهد کودک و مدرسه گردش کنید.

·         درنخستین روز جداشدن او از شما برایش آسان نیست. از هم اکنون شگردهایی بیاندیشید که او با شادی از شما جدا شود و او را از اینکه  به دنبالش خواهید رفت،  مطمئن کنید.

·         هنگامی که او از مدرسه یا مهد کودک بازگشت‌، دست از کار بکشید وساعتی را با او سپری کنید. بگذارید او از تجربه های تازه اش با شما سخن گوید.

·         می توانید با کودکتان دفتر خاطراتی تصویری بسازید وخاطرات این روزها را با یاری او تصویر کنید.

·         اگر همواره با یک برنامه منظم برای او کتاب می خواندید و یا قصه می گفتید، ‌این برنامه را لغو نکنید،  فقط ساعت آن را تغییر دهید.

·         تلاش کنید کتاب داستان هایی را انتخاب کنید که موضوع آن ها در ارتباط با مدرسه و مهدکودک و یا روزهای آغاز سال تحصیلی باشد.

·         در برنامه جدید سال تحصیلی،‌ به ویژه اگر دارای چند فرزند هستید، ساعت هایی را به کارهای دستی، قصه خوانی گروهی و نمایش اختصاص دهید. این برنامه به بهبود رابطه بین فرزندان شما کمک می کند.

·         ازابتدای سال تحصیلی به یاری یکدیگر کتابخانه کوچکی در خانه درست کنید. اگر کتابخانه ای از پیش موجود است، به او کمک کنید تا کتابخانه خود را برای سال جدید آماده کند. می توانید ایده هایی برای جذاب کردن کتابخانه پیدا کنید. برای مثال کتابخانه را تعمیر کنید یا رنگ جدید بزنید، کتاب ها را دوباره  منظم کنید و یا با توجه به نیاز های جدید آن ها، کتاب های بیشتری برای کتابخانه فراهم کنید.

·         به او کمک کنید که شیوه های گوناگون استفاده از کتاب را یاد بگیرد: از کتاب لذت ببرد و یا پاسخ پرسش های خود را درکتاب ها بیابد.

·         اگر فرزند شما در سال تحصیلی جدید به کلاس بالاتر می رود می تواند دفترخاطراتی از روزهای ابتدایی مدرسه  داشته باشد، درباره دوستان و آموزگار جدیدش بنویسد ویا آنها را نقاشی کند.

·         با اینکه او به کلاس بالاتر رفته است وحجم درس ها ومطالب حفظی زیاد شده حتما زمانی را برای مطالعه کودک درنظر بگیرید چرا که این کار به یادگیری بیشتر درس ها به او کمک فراوانی خواهد کرد

·         به یاد داشته باشید که مدرسه رفتن تنها بخشی از آموزش و رشد کودک را تامین می کند و هنوز بخش بزرگی از آموزش کودک، در خانواده صورت می گیرد.

رهنمود هایی  به آموزگاران

·         آشنایی با دانش آموزان جدید درابتدای هرسال یکی از شیرین ترین ودشورا ترین کارها برای آموزگاران است بنابراین تلاش کنید که برای نخستین روزهای کلاس از قبل برنامه ریزی کنید.

·         بسیاری از آموزگارانی که پیش از ورود به چارچوب های برنامه و معرفی مقررات کلاس تلاش می کنند که با شاگردان آشنا شوند وخودشان را نیز به آن ها معرفی کنند موفق ترند. این معرفی می تواند با شیوه های گوناگونی چون کشیدن نقاشی پای تخته، اجرای نمایش کوتاه ویا تعریف کردن یک خاطره باشد.

·         به دانش آموزانی که از مدرسه ها و یا کلاس های دیگر آمده اند فرصت بیشتری دهید تا خود را با محیط جدید سازگار کنند.

·         گام بعدی می تواند نوشتن قانونی برای برقراری نظم در کلاس باشد. این قانون اگر با مشارکت دانش آموزان تهیه شود و حتی شیوه های برخورد با کسی که قانون را زیرپا گذاشته از همان ابتدا روشن شود جلوی هررفتار نابجایی را می گیرد وآن ها با مفهوم قانون آشنا می شوند. توجه به ویژگی های هر گروه سنی ودرک حقوق کودکان ونوجوانان درگرفتن این مشارکت بسیار اهمیت دارد

·         آموزگار برای این که بتواند کلاسی پویا ، شاد و آموزنده داشته باشد، ‌باید زمانی را به کتابخوانی اختصاص دهد. این کتابخوانی می تواند گاه از سوی او و گاه به شکل گروهی با مشارکت همه دانش آموزان انجام شود.

·         برای گسترش کتابخوانی در کلاس و تشویق هر چه بیشتر دانش آموزان به خواندن کتاب، ‌به یاری خود دانش آموزان کتابخانه ای کلاسی بر پا سازید.  هر دانش آموز می تواند کتابی به این کتابخانه اهدا کند  و یا برخی از کتاب های کتابخانه خانگی خود را برای استفاده دوستان خود برای یکسال در کتابخانه کلاسی به امانت بگذارد.

·         اگر امکان داشته باشد دانش آموزان می توانند هر ماه مبلغ اندکی برای خریدن کتاب کنار بگذارند و به شکل گروهی آن را جمع کنند و با آغاز هر ماه تازه در گروه های چند نفره برای کتابخانه کلاسشان کتاب بخرند. 

·         آموزگار می تواند روزی را به عنوان"بهترین کتابی که در تابستان خواندم" نام گذاری کند و در آن روز هر بار یک یا چند دانش آموز کتاب های خوبی را که خوانده اند به دیگران معرفی کنند.  می توان از آن ها خواست که کتاب های مورد علاقه خود را در کتابخانه کلاسی بگذارند تا درطول سال، دانش آموزان دیگر هم آن ها را امانت گرفته و بخوانند.

·         از میان کتاب های معرفی شده، می توان  با رای دانش آموزان بهترین کتاب را برگزید و به دانش آموزان پیشنهاد کرد که به شکل فردی یا گروهی آن را تصویرگری کنند. می توان از تصویر ها برای تزئین کلاس نیز سود جست.

·         آموزگاران باید در نشست هایی که با خانواده دانش آموزان می گذارند، درباره نقش موثر کتابخوانی در رشد و پرورش کودکان و نوجوانان سخن گویند و با یاری آن ها برنامه های کتابخوانی را در خانه و مدرسه هماهنگ پیوسته و همیشگی سازند.

·         کودکان ذهنی آماده آموختن دارند و آموزگار ۹ ماه فرصت در اختیار دارد تا ذهن آن ها را شکل بخشد و در نگرش آینده آن ها به زندگی و جهان نقش مهمی بدست گیرد. این زمان، برای آموختن انجام کارها به شکل گروهی، همکاری و پذیرش دیگران، توجه به حقوق خود و دیگران و سایر موجودات زنده مناسب ترین زمان است.

درس هایی برای زندگی

قدرت در عشق است، زیرا عاشق قوی می باشد و می تواند برخودخواهی غلبه كند. قدرت در شادی و لذت است. زیرا فرد شاد قوی می باشد و می تواند مشكلات و سختی ها را از پا درآورد.

چه كسی قوی است؟

قدرت در عشق است، زیرا عاشق قوی می باشد و می تواند برخودخواهی غلبه كند. قدرت در شادی و لذت است. زیرا فرد شاد قوی می باشد و می تواند مشكلات و سختی ها را از پا درآورد. قدرت در آرامش است. زیرا فرد آرام قوی می باشد و هرگز دچار شك نمی شود. قدرت در شكیبایی است، زیرا فرد صبور قوی می باشد و می تواند مشكلات را تحمل كند و ناامید و افسرده شود.

قدرت در بخشندگی است. زیرا فرد بخشنده قوی می باشد. حرف و عملش مثبت است و همیشه در راه خیر گام برمی دارد.

قدرت در مهربانی است. فرد مهربان قوی می باشد. زیرا همیشه می تواند به دیگران كمك كند.

قدرت در ایمان است، مؤمن قوی می باشد. زیرا می تواند با ایمان به خدا مشكلات دنیای مادی را پشت سر گذارد.قدرت در میانه روی است، زیرا فرد میانه رو قوی می باشد و می تواند از انتقام گیری خودداری كند.

ازدواج مجدد

طلاق ما را وا می دارد تا خود را امتحان كنیم. قبل از شروع رابطه جدید، بیاموزید خود را دوست داشته باشید و نقاط ضعف و قوت تان را پیدا كنید. علت شكست بسیاری از ازدواج های دوم آن است كه هر دو یا یكی از زوج ها تحت تأثیر ازدواج قبلی هستند هر رابطه ای می تواند فرصت بهتری باشد. برای برقراری رابطه خوب وقت صرف كنید. بررسی كنید كه فرد جدید چه احساسی نسبت به زندگی مشترك ۵۰ ۵۰ دارد.

قبل از ازدواج مجدد به موارد زیرتوجه كنید:

اشتباهات ازدواج قبلی را شناسایی كنید و از آن درس عبرت بگیرید.

به دنبال فردی مشابه یا كاملاً متضاد همسر قبلی نباشید.

هر فردی را كه به زندگی تان وارد می شود، به عنوان یك فرد منحصر به فرد با ویژگی های خاص، ارزیابی كنید و او را با همسر قبلی مقایسه نكنید.

بكوشید در روابط جدید برابری و مساوات را رعایت كنید.

برای بهبود روابط تان كتاب و مقاله مطالعه كنید و نكات مثبت و مؤثر آن را در زندگی بكار گیرید.

از تغییرات اساسی در زندگی خودداری كنید.

با ورود به مرحله جدید در زندگی روابط تان را با دوستان و خانواده مستحكم كنید.

مطمئن شوید شما و همسر جدیدتان نسبت به هم متعهد می باشید.

«زن و شوهرها بخوانند»

۱ از خانواده یكدیگر بدگویی نكنید، هر شخصی به خانواده اش علاقه زیادی دارد.

۲ به یكدیگر احترام بگذارید و در هر شرایطی سعی كنید حرف ناسزایی به زبان نیاورید.

۳ تا حد امكان آزادی یكدیگر را محدود نكنید، اگر به او اعتماد نداشتید كه با هم ازدواج نمی كردید.

۴ به همسرتان وفادار باشید و از آزادی كه به یكدیگر داده اید سوءاستفاده نكنید.

۵ لازم نیست هر جا می روید با یكدیگر باشید، شاید دوست داشته باشید گاهی با دوستان اختصاصی خود به تفریح بروید. این نشانه بی علاقگی شما به همدیگر نیست.

۶ انتظاراتی را كه از یكدیگر دارید، به همدیگر بگویید.

۷ روحیه بذله گویی و شوخ طبعی را در خود تقویت كنید تا از مصاحبت با یكدیگر لذت ببرید. اگر به مسائل با دیده طنز بنگرید حرفهای بامزه زیادی برای گفتن به ذهنتان می آید، اما هیچ وقت هم شوخی را از حد نگذرانید.

۸ در جستجوی تنوع باشید و اسیر یك زندگی یكنواخت نشوید. فقط لازم است قوه خلاقیت خود را به كار بگیرید و كمی در زندگی انسانهای متنوع دقت كنید.

۹ می توانید گاهی در مدح یكدیگر شعر بگویید.

۱۰ می توانید گاهی برای هم نامه ای محبت آمیز بنویسید، مثلاً یك جمله كوتاه محبت آمیز را روی كاغذ كوچكی بنویسید و روی میز كار همسرتان یا درون كیف او بگذارید و یا روی آینه بچسبانید.

۱۱ برای یكدیگر رازدار باشید، در غیر این صورت همسرتان دیگر تمام صحبت هایش را به شما نمی گوید.

۱۲ به یكدیگر دروغ نگویید، چون همسرتان دیگر به حرفهای شما اعتماد نمی كند.

۱۳ هیچ وقت برای یكدیگر دلسوزی نكنید چون هیچ انسانی دوست ندارد برای دیگران ترحم انگیز باشد. فقط سعی كنید حال و شرایط همسرتان را درك كنید.

۱۴ هیچ گاه همسرتان را با دیگران مقایسه نكنید، چون كم كم از شما ناامید می شود.

۱۵ ممكن است گاهی نظرات متفاوتی داشته باشید. این نشانه عدم تفاهم نیست، بخشی از زیبایی زندگی به همین متفاوت بودن هاست.

۱۶ اگر با همسرتان مشكلی داشتید، بدگویی او را پیش دیگران نكنید.

۱۷ اگر اشتباهی از او سر زد به جای دلخور شدن و یا قهر كردن، موضوع را به خود او بگویید، شاید او منظوری نداشته و شما دچار سوءتفاهم شده اید.

۱۸ اگر خواستید از یكدیگر انتقاد كنید، كل شخصیت یكدیگر را زیر سؤال نبرید بلكه فقط همان اشتباهی كه از همسرتان سر زده را بگویید و سایر خوبیهایش را تأیید كنید.

۱۹ مواردی را كه جر و بحث ایجاد می كند بشناسید و رفع كنید. شاید اوقاتی كه مدت زیادی در خانه هستید با هم بیشتر جر و بحث می كنید. مراقب باشید تا سر یك موضوع، چندین بار با هم جرو بحث نكنید و آن موضوع را هر چه سریعتر حل كنید.

۲۰ كتابهایی را كه در مورد روشهای درست برخورد با همسرتان نوشته شده مطالعه كنید.

 

روز نامه همشهری

عناصر تصميم گيري در انتخاب شغل  

 

بعضي‌ها استدلال مي‌كنند كه كارهايي كه جوانان وارد آنها مي‌شوند ، به ميزان زيادي توسط وضع موجود جامعه تعيين مي‌شوند ، و اينكه براي بسياري از جوانان راههاي انتخاب وجود ندارد . عده‌اي ديگر ، كه شامل بسياري از متخصصان مشاور هم مي‌شود ، با اين استدلال مخالفند . استدلال اين افراد اين است كه بيشتر جوانان راههاي معني داري دارند كه مي‌توانند يكي از آنها را برگزينند . اين افراد وظيفه مشاوران شغلي را آگاه ساختن جوانان از اين راههاي انتخاب و توانا ساختن آنها براي انتخاب از ميان اين راهها با توجه به ويژگي‌هاي فردي خود مي‌دانند .

با اين وجود ، گروهي ديگر ديدگاهي ” ميانه رو ” دارند و تاكيد آنها بر نفوذ افراد مهم و تاثير ساير منابع در انتخاب شغل مي‌باشد .

 به احتمال قوي ، يك مشاوره خوب بايد بر پايه هر سه اين ديدگاهها بنا شود :

 1- وضع موجود جامعه

 2- عوامل موثر فوري تر

 3- ويژگيهاي فردي

 وضع موجود جامعه :

 در گسترده‌ترين سطح ، فرهنگ ما مجموعه پيچيده‌اي از انتظارات اجتماعي را منتقل مي‌سازد . جايگاه جوانان و خانواده‌هايشان در ساختار اجتماعي جامعه ، ديدگاههاي آنها را نسبت به خودشان و دنياي كار ، تحت تاثير قرار مي‌دهد و در نتيجه آرمانها و انتظارات آنان را نيز تحت‌الشعاع قرار مي‌دهد

 وضعيت‌هاي مختلفي كه مي‌تواند گستره امكانات و راههاي انتخاب جوانان را محدود كند ، شامل موارد زير مي‌شود :

 سطح شغلي والدين :

 جواناني كه والدين آنها در شغل‌هاي تخصصي و مهارتي فعاليت داشته‌اند ، در مقايسه با افرادي كه والدينشان در شغل‌هاي كمتر تخصصي يا ساده‌تر فعاليت داشته‌اند يا براي مدتي طولاني بيكار بوده‌اند ، به سوي آرمانهاي جاه طلبانه‌تر گرايش پيدا مي‌كنند و دسترسي به فرصت‌ها و امكانات بيشتري دارند .

 جنسيت :

 افراد هر دو جنس شايد نسبت به انتخاب شغل‌هايي كه به طور سنتي به جنس مخالف بيشتر مربوط مي‌شود ، مقاومت نشان دهند . تعصبات جنسيتي نسبت به انتخاب شغل مناسب به همان اندازه مي‌تواند براي پسرها محدود كننده باشد كه براي دخترها

 ويژگي‌هاي قومي و نژادي :

 منشاء قومي افراد مي‌تواند آرمان‌هاي شغلي آنها را تحت تاثير خود قرار دهد و بدليل شبكه‌هاي محدود‌تر برخي از گروههاي قومي اقليت ، مي‌تواند فرصت آزمايش آرمان‌ها و شانس استخدام آنها را محدود‌تر سازد .

 يكي از وظايف اصلي خدمات شغلي و حرفه‌اي اين است كه اين محدوديت‌ها را كاهش دهند و در مقابل ، گستره امكانات را براي همه جوانان افزايش دهند . اين وظايف شامل موارد زير مي‌شود :

 مبارزه با نگرش قالبي و كليشه‌اي به جنسيت ، گروههاي قومي و ساير تعصبات اجتماعي

 فراهم آوردن دسترسي به افراد نمونه ، مثلاً‌ زنان و سياهپوستاني كه در شغل‌هاي غير سنتي به موفقيت دست يافته‌اند .

 حمايت از افرادي كه با وجود داشتن راههاي انتخاب فراوان ،‌ راههاي سنتي را انتخاب كرده‌اند .

 عوامل موثر فوري‌تر :

 جوانان براي انتخاب شغل ، به گستره وسيعي از منابع اطلاعاتي دسترسي دارند منابعي كه نفوذ مستقيم دارند ، شامل اين موارد مي‌شوند :

 والدين و ساير خويشاوندان

 دوستان و گروه همسالان

 متخصصان حرفه‌اي

 معلمان موضوعي

 تماس با كارمندان و استفاده از تجارب مستقيم آنها از استخدام

 افراد همچنين از طريق آگهي‌هاي شغلي و راههاي عمومي ‌تر تحت تاثير كتابها ، بروشورها ، نرم افزارهاي شغلي و رسانه‌ها قرار مي‌گيرند .

 تحقيقات نشان مي‌دهد كه :

 جوانان براي انتخاب شغل بيشتر روي نصيحت‌هاي ” غير رسمي ” و حمايتهاي والدين و دوستان تكيه مي‌كنند تا اينكه بروند و از مشاوره ” رسمي ” مانند مشاوران شغلي و معلمان استفاده كنند .

 ديده شده كه والدين به عنوان مفيد‌ترين منبع موثر روي فرد اعمال نفوذ دارند و پس از آنها مشاوران شغلي و سپس معلمان قرار دارند .

 اين منابع مختلف ، نفوذ خود را به گونه‌هاي مختلفي اعمال مي‌كنند :

 1- والدين و خويشاوندان فرد ، دانش دست اولي درباره مشاغل خاص و شغل به طور كلي ارائه مي‌كنند . همچنين تحقيقات نشان مي‌دهد كه نصايح و حمايت‌هاي خانواده ، روي تصميم‌ فرد براي ادامه تحصيل بعد از 16 سالگي مؤثر‌تر از نصايح متخصصان حرفه‌اي است . ولي اين خطر وجود دارد كه با در نظر گرفتن آهنگ تغييرات در بازار كار ، دانش والدين و خويشاوندان ، قديمي باشد .

 برخي از والدين شايد آرمانهاي نامناسبي براي فرزندانشان داشته باشند و آنها را براي استفاده از فرصت‌هاي نامناسب تحت فشار قرار دهند .

 خانواده‌ها مي‌توانند ديدگاههاي جوانان را نسبت به كار به گونه‌هاي غير عمدي‌تري نيز تحت تاثير قرار دهند . تحقيقات نشان مي‌دهد كه :

 تجارب اوليه جوان در خانواده ، رشد و توسعه ، علاقه او به مشاغل خاص و اينكه آيا جوان تحصيلات خود را ادامه خواهد داد يا نه را تحت تاثير قرار مي‌دهند .براي دختران ، انتخاب مشاغل غير سنتي تحت تاثير نگرشهاي والدين نسبت به كار قرار مي‌گيرد و به نوع رابطه‌اي كه آنها با هر يك از والدين خود دارند نيز بستگي دارد .

 2- دوستان و گروه همسالان ، در دوران بلوغ كه جوان درك قوي‌تري از هويت خود پيدا مي‌كند نفوذ قوي‌تري روي جوان اعمال مي‌كنند. براي بسياري افراد ، صحبت با دوستان درباره شغل ، يك منبع مهم از نظريات و ايده‌هاي جديد مي‌باشد . افرادي كه در سن 16 سالگي تحصيل تمام وقت را به اتمام مي‌رسانند غالباً اولين چيزهايي كه درباره شغل مي‌شنوند ، از زبان دوستانشان بيان مي‌شود . آن دوستاني كه در حال كار كردن مي‌باشند ، اطلاعات شغلي خوبي به فرد مي‌دهند ؛ آن دوستاني كه در حال گذراندن تحصيلات بالاتر مي‌باشند نيز در وضعيت خوبي براي دادن ارزشيابي صادقانه از دوره‌ها و موسسات آموزشي خاص ، قرار دارند .

 با وجود اين ، شواهد نشان مي‌دهد كه گروه همسالان مي‌تواند در تطبيق دادن جنسيت فرد با شغلش و ساير تعصبات در آغاز تصميمات بر روي فرد اعمال فشار كند

 3- مشاوران شغلي اساساً نقش خود را كمك به جوانان براي كند و كاو و اكتشافات در اهداف و آرمانها ، وسعت دادن به ايده‌ها و نظريات به چهارچوب در آوردن انتخابها و افزايش برنامه‌هايشان براي آينده مي دانند . آنها منبعي از اطلاعات درباره فرصتها و امكانات هستند و با وجود اين باز هم افراد را به جستجو و كاوش درباره اطلاعات شغلي مورد نياز خود ترغيب مي‌كنند . اين مسئله شايد براي جواناني كه انتظار دارند در گفتگوها و مشاوره‌هاي شغلي خود چنين اطلاعاتي را جمع آوري كنند ، نا اميد كننده باشد .افزايش خودآگاهي ، دانش استفاده از فرصتها و مهارتهاي تصميم‌گيري ، همگي از تاثيرات اثبات شده مشاوره شغلي مي‌باشند . تحقيقات همچنين نشان مي‌دهد كه جواناني كه از خانواده‌‌هاي محروم و فقير بوده‌اند ، شايد بيش از ديگران به مشاوره شغلي نياز داشته باشند و يا به آن متكي باشند .

 در نتيجه شايد خدمات شغلي مشخصاً براي بر آوردن نياز چنين گروههايي بوجود بيايند

 4- شواهد نشان مي‌دهد كه صحبت با مشاوران شغلي هنگامي موثرتر است كه با آموزش مشاغل همراه باشد .

 آموزش مشاغل همچنين به نحو مثبتي ديدگاه جوانان را نسبت به اهميت بدست آوردن تحصيلات دانشگاهي و قابليتهاي علمي وحرفه‌اي تحت تاثير قرار مي‌‌دهد .

 5-معلمان موضوعي ، كه نقش مشاوران رسمي را ندارند ، روي تصميمات افراد جوان براي ورود به آموزش‌هاي بالاتر و بيشتر و انتخاب مسيرشان ، نفوذ خاصي دارند .

 فراد همچنين از متخصصان موضوعي اطلاعات مفيدي درباره قوتها و ضعف‌هاي خود كسب مي‌كنند . هر چند ، برخي جوانان از فشار بيش از اندازه معلمانشان براي ماندن در مدرسه و يا ادامه تحصيل در رشته خاص شكوه دارند و معتقدند كه معلمان اين كار را بخاطر افزايش تعداد دانش آموزانشان انجام مي‌دهند .

  6- تماس با كارمندان ( مثلاً صحبت با آنان ) مي‌تواند اطلاعات مفيدي درباره مشاغل و محيطهاي كاري مختلف در اختيار جوانان قرار دهد ؛ با اين وجود اين خطر وجود دارد كه آنان را دچار پيش داوري و جبهه گيري كند چون مثلاً اين امكان وجود دارد كه كارمندان از سازمان خود بيش از حد تعريف كنند .

 7- تجارب كارآموزي تقريباً براي همه دانش آموزان در هنگام تحصيل وجود دارد . اين تجارب مي‌تواند تاثير مهمي روي تصميمات شغلي داشته باشد . ”تصميمات مربوط به كارهاي جاري يا تصميمات مربوط به فرصتهاي جديد و ياحتي رد اولويت‌هاي قبلي و بوجود آمدن اولويتهاي جديد

 اين مسئله بستگي زيادي به اين داردكه چگونه اين تجارب با آموخته‌هاي قبلي فرد تلفيق مي‌شوند.

 8- كتابها ، بروشورها و نرم‌افزارهاي شغلي منابع مهمي براي كسب اطلاعات تحصيلي و حرفه‌اي مي‌باشند . جوانان از طريق مدارس و خدمات تخصصي گوناگون مي‌توانند به كتابخانه‌هاي تخصصي دست يابند و اين كتابخانه‌ها غالباً به همان اندازه كه مواد چاپي دارند ، منابع و اطلاعات كامپيوتري و خودكار را نيز شامل مي‌شوند . اهميت اينترنت نيز احتمالاً‌ در آينده به عنوان يك منبع اطلاعاتي مهم ، به نحو فزاينده‌اي افزايش خواهد يافت ولي :

 در برخي از مكتوبات استخدامي ، شامل آنهايي كه متعلق به موسسات آموزشي هستند ، بيش از حد بر خصيصه‌هاي جذاب يك سازمان استخدام كننده يا موسسه آموزشي خاص تاكيد مي‌كنند .

 اطلاعات كامپيوتري ، بدليل شيوه ارائه آنها ، شايد چيزهايي را وا نمود كنند كه چندان موجه يا تضمين شده نباشند .

 9-رسانه‌ها عموماً منابعي اطلاعاتي در مورد مشاغل نيز مي‌باشند . مثلاً تلويزيون نقش قدرتمندي در گسترش درك و فهم نسبت به مشاغل دارد ، بويژه مشاغلي كه جوانان كمتر به طور مستقيم با آنها تماس دارند . تلويزيون تا اندازه‌اي نگرش قالبي و متعصبانه به مشاغل را افزايش مي‌دهد ، هر چند اين مسئله امروز نسبت به گذشته كمتر ديده مي شود . شايد جوانان براي قضاوت در مورد ارزش و اعتبار اطلاعاتي كه از اين منابع متعدد به دست آورده‌اند ، نياز به ياري مشاوران شغلي داشته باشند .

 ويژگيهاي فردي :

 در ابتدايي ترين سطح ، تصميم‌گيري در مورد انتخاب شغل به صورت فرآيند نسبت دادن علايق ، ارزش‌ها و توانايي‌هاي يك فرد به فرصت‌هاي شغلي و آموزشي او تعريف مي‌شود . به حساب آوردن نظر خود فرد نسبت به ويژگي‌هاي خودش و اعتماد او به توانايي‌هايش نيز مسئله مهمي است .

 1- علائق را مي‌توان به عنوان اولويت‌هاي فرد در مورد فعاليت‌هاي مربوط به كار تعريف كرد . يك چهار چوب تحقيقي خوب از 6 نوع علاقه شغلي تشكيل مي‌شود : واقع‌بينانه ( معقول )، جستجوگرانه ، هنرمندانه ، اجتماعي، جسورانه و سنتي (متداول). افراد را مي‌توان برحسب اين علائق از يكديگر متمايز كرد .

 2- : ارزش‌ها يعني اعتقادات اساسي درباره مسائلي كه براي يك نفر اهميت دارند .

 براي مثال ، نيازهاي هر فرد براي تحريكات عقلاني ، امنيت يا دريافت پاداشهاي مالي از كار با فرد ديگر تفاوت دارد .

 3- توانايي‌ها قدرتمند‌ترين ابزار پيش بيني سطح شغلي نهايي فرد هستند ، تمايزات غالباً در اين موارد هستند .

 استعدادها : قابليت‌هاي فردي براي انجام يك كار خاص ، البته همراه با تعليم .

 صلاحيت‌ها : ميزان دانش ، مهارتها و نگرشهايي كه براي انجام موثر كار لازمند .

 دستاوردها : احراز شرايط لازم آموزشي و شغلي ( مثلاً‌ قبولي در امتحانات پيشرفته و احراز شرايط حرفه‌اي درسطح ملي )

 4- نظرات فرد درباره ويژگي‌هاي خودش مي‌تواند به اندازه ارزيابي عيني بر اين ويژگيها اهميت داشته باشد . اين مسئله نياز به مشاوره براي دادن فرصت به جوانان براي توضيح نظرات شخصي‌شان نسبت به توانايي‌هايشان را برجسته تر مي‌سازد .

 5- اعتمادفرد نسبت به توانايي‌هايش نيز بر تصميم‌گيري اثر دارد . براي مثال ، نداشتن اطمينان به مهارتهاي رياضي ، در انتخاب شغل‌هايي كه مستلزم داشتن مهارتهاي رياضي است ، تاثير دارد . به سخن كلي تر ، نداشتن اعتماد به توانايي‌ها غالباً بر تصميم‌گيري در مورد انتخاب شغل براي دختران و اقليت‌هاي قومي تاثير گذار است . مشاوره مي‌تواند در بالا بردن اعتماد به توانايي‌ها موثر باشد .

 فرآيند تصميم‌گيري :

 تصميم گيري در مورد انتخاب شغل به ندرت از يك توالي منطقي و برنامه‌ريزي شده پيروي مي‌كند . افراد نسبت به رويدادها واكنش نشان مي‌دهند ؛ فرآيند‌هاي فكري آنها تحت تاثير احساسات و عواطفشان قرار مي‌گيرد ؛ و شايد آنها گاهي به مراحل قبلي اين فرآيند باز گردند .

 نظريه‌هاي مربوط به انتخاب شغل تلاش مي‌كنند تا اين فرآيند را تحت قالب در آورده و مدلسازي كنند . فرضيه‌هاي اين نظريات به نسبت ميزان منطقي و برنامه‌دار بودن جوانان ، متفاوت است . اين فرضيات همچنين در ميزان تاكيد نسبي‌اي كه بر زمينه‌ اجتماعي ، تاثيرات فوري‌تر ، و خصلتهاي فردي دارند ، متفاوت است . يك نظريه ساختار فرصت بيان مي‌كند كه وارد شدن به كار را بوسيله عوامل ساختاري مثلاً فرصتهاي آموزشي و اجتماعي ـ اقتصادي بهتر مي‌توان شرح داد تا بوسيله انتخاب فردي . تحقيقات نشان مي‌دهد كه كودكان خانواده‌هاي طبقه كارگر نسبت به كودكان طبقه متوسط ، براي وارد شدن به تحصيلات عاليه و مشاغل مديريتي / تخصصي از شانس بيشتري برخوردارند .

 1- اين نظريه نقش محدودتري براي مشاوره قائل است . براي مثال به ارزش تربيت جوانان براي افزايش فرصت‌هاي آنان و بهتر كنار آمدن با تقاضاهاي دنياي كار اشاره مي‌كند . اين نظريه همچنين بر نياز براي به حساب آوردن واقعيتهاي بازارهاي كارملي و محلي در حمايت و راهنمايي جوانان تاكيد دارد .

 2- نظريه يادگيري اجتماعي و نظريه تعامل اجتماعي بر تاثير تجارب يادگيري و افرادي كه جوانان با آنها در تماس هستند ، تاكيد دارند. براي مثال تحقيقات نشان مي‌دهد كه استعدادهاي جوانان توسط كساني كه رابطه نزديكي با آنها دارند ، شناسايي مي‌شود و اين مسئله در تعيين اولويت‌ها و جهت دادن به ميل و سليقه آنها نقش مهمي را ايفاء مي‌كند .

 ين دو نظريه ، اهميت مشاوره‌ را در افزايش گستره تماس‌ها و ارتباطات جوانان و كمك به آنها براي استفاده سازنده اين ارتباطات ، برجسته‌تر مي‌سازند . براي نمونه تجربه كاري مي‌تواند به افراد كمك كند تا گستره ديدشان را درباره مشاغل افزايش دهند

 3- نظريه مربوط به رشد بيان مي‌كند كه تصميمات مربوط به انتخاب شغل در يك دوره زماني طولاني توسط فرآيندهايي كه به رشد وسيع‌تر فرد مربوط مي‌شوند ، بوجود مي‌آيند و قوام مي‌يابند . تحقيقات نشان مي دهد كه رشد روانشناختي كودكان در طي چند مرحله ادامه مي‌يابد كه در اين مراحل توجه به آنها به جنبه هاي متفاوت خود و موقعيت جلب مي‌شود و آنها ياد مي‌گيرند كه مواد را در راههاي پيچيده‌تري بكار گيرند .از ديدگاه اين نظريه دلايل لزوم اعمال مشاوره عبارتند از : اينكه تصميمات شغلي را نمي توان تنها از طريق يك راه ( مثلاً يك گفتگوي شغلي اتخاذ كرد .

 تاكد بر ارزش برنامه‌هاي شغلي مدارس و دانشگاهها كه از فرآيند تصميم گيري در يك دوره زماني حمايت مي كنند .

 4- نظريه هاي هماهنگي فرد و محيط بيان مي كنند كه در اتخاذ تصميمات شغلي ، افراد مي‌خواهند بين توانايي‌ها ، علايق و ارزشهايشان از يك طرف و فرصتهايشان از طرف ديگر نوعي همخواني و تناسب برقرار سازند . برخي از اين نظريه‌ها بر نقش خود مفهومي ( ديدگاه خود فرد نسبت به توانايي‌هايش ) در جستجوي هماهنگي تاكيد دارند ؛ و بقيه روي ويژگي‌هاي عيني تر تاكيد مي‌كنند .

 تحقيقات نشان مي‌دهد كه انتخاب شغلي كه با علايق وارزشهاي فرد همخواني دارد ، به رضايت شغلي منجر مي‌شود . اين طور به نظر مي‌رسد كه علائق اوليه به مشاغل فني و علمي دوام و ماندگاري زيادي دارند و تاثير قدرتمندي بر انتخابهاي بعدي فرد مي گذارند . همخواني بين استعدادهاي فرد و نيازهاي شغلي لازمه عملكرد موفق در كار است .

 اين نظريه‌ها بر نياز به اطلاعات دقيق و مرتبط ( هم درباره افراد و هم درباره فرصتها تاكيد مي‌كنند . )

 تست‌ها وپرسشنامه‌هاي روانسنجي شايد براي جمع آوري اطلاعات درباره علايق ، ارزشها و توانايي‌ها مفيد باشند ولي معمولاً براي ارائه راهنمايي و مشاوره مفيد نيستند . جوانان براي ربط دادن اين نتايج به مفاهيم دروني خود و اهداف و آرمانهايشان به كمك احتياج خواهند داشت .

 5-نظريه روانكاوي بيان مي‌كند كه تصميمات شغلي را مي‌توان به قابليتها و نيازهاي عميق درون افراد ربط داد . تحقيقات تا اندازه محدودي از اين نظريه‌ حمايت مي‌كند ، مثلاً نشان مي‌دهد كه افراد در سو‌گيري نسبت به افراد و موقعيت‌ها با هم تفاوت دارند و اينكه اين مسئله به اولويت‌هاي شغلي نيز ربط پيدا مي‌كند . مهمترين معني ضمني شيوه مشاوره آنها اين است :

 دانستن اينكه شايد فرآيند‌هاي روانشناختي عميق تري وجود داشته باشند كه احتمال عنوان شدن آنها در خدمات مشاروه شغلي بسيار كم باشد ولي با اين وجود اين فرآيند‌ها مي‌توانند ميزان تاثير اين خدمات را محدود سازند .

 بيشتر مشاوران شغلي به جاي اين كه توجه خود را تنها به يكي از اين مدل‌ها معطوف سازند ، نگرشي گزينشي به عمل مشاوره دارند و به طور انتخابي از آنها استفاده مي‌كنند . همچنين بيشتر مشاوران شغلي نقش خود را به عنوان افرادي مي دانند كه از جوانان در گرفتن تصميماتشان حمايت مي‌كنند نه اينكه به آنها بگويند چكار بايد بكنند

 سبك‌ها :

 تحقيقات نشان مي‌دهد كه تصميمات نهايي حداقل در سه سبك متفاوت گرفته مي شوند .

 1- منطقي و عقلاني : كه در اين سبك فرد نقاط ضعف و قوت را به گونه اي نظام يافته مي‌سنجد

 2- حدسي وشهودي : كه فرد در اين سبك بيشتر روي احساسات و انتخابهاي غريزي و شهودي تكيه مي‌كند تا منطق حساب شده

 3- وابسته ، كه فرد در اين سبك از خواسته‌هاي ديگران تبعيت مي‌كند و مسئوليت خود را براي گرفتن تصميم انكار مي‌كند. افراد مي‌توانند گستره‌اي از سبكها را در روند تصميم‌گيري خود بكار گيرند . مشاوره شغلي بيشتر به سمت سبك منطقي و عقلاني گرايش دارد . ولي :

 ين سبك شايد آن روشي نباشد كه بيشتر جوانان در تصميم گيري‌هاي خود بكار مي‌گيرند .

 شايد لازم باشد كه نگرش منطقي و عقلاني در جوانان گسترش يابد تا آنها تشويق شوند كه عناصر شهودي و وابسته را در فرآيند تصميم‌گيريشان شناسايي و بررسي كنند .

 به نقل از سايت www.sohyle-r.com

اجزای مهارت های زندگی

اجزای مهارتهای ده گانه زندگی

 خودآگاهی

·          آگاهی از نقاط قوت

·          آگاهی از نقاط ضعف

·          تصویر خود واقع بینانه

·          آگاهی از حقوق و مسئولیت ها

·          توضیح ارزشها

·          انگیزش برای شناخت

 مهارتهای ارتباطی

·          ارتباط کلامی و غیرکلامی موثر

·          ابراز وجود

·          مذاکره

·          امتناع

·          غلبه بر خجالت

·          گوش دادن

 همدلی

·          علاقه داشتن به دیگران

·          تحمل افراد مختلف

·          رفتار بین فردی همراه با پرخاشگری کمتر

·          دوست داشتنی تر شدن (دوستیابی)

·          احترام قائل شدن برای دیگران

 مهارتهای بین فردی

·          همکاری و مشارکت

·          اعتماد به گروه

·          تشخیص مرزهای بین فردی مناسب

·          دوستیابی

·          شروع و خاتمه ارتباطات

 مهارتهای حل مسأله

·          تشخیص مشکلات علل و ارزیابی دقیق

·          درخواست کمک

·          مصالحه (برای حل تعارض)

·          آشنایی با مراکزی برای حل مشکلات

·          تشخیص راه حل های مشترک برای جامعه

 مهارتهای تفکر خلاق

·          تفکر مثبت

·          یادگیری فعال ( جستجوی اطلاعات جدید )

·          ابراز خود

·          تشخیص حق انتخاب های دیگر ( برای تصمیم گیری )

·          تشخیص راه حل های جدید برای مشکلات

 مهارتهای مقابله با هیجانات

·          شناخت هیجان های خود و دیگران

·          ارتباط هیجان ها با احساسات ، تفکر و رفتار

·          مقابله با ناکامی ، خشم ، بی حوصلگی ، ترس و اضطراب

·          مقابله با هیجان های شدید دیگران

 مهارتهای تصمیم گیری

·          تصمیم گیری فعالانه بر مبنای آگاهی از حقایق کارهایی که می توان انجام داد که انتخاب را تحت تأثیر قرار دهد.

·          تصمیم گیری بر مبنای ارزیابی دقیق موقعیت ها

·          تعیین اهداف واقع بینانه

·          برنامه ریزی و پذیرش مسئولیت اعمال خود

·          آمادگی برای تغییر دادن تصمیم ها برای انطباق با موقعیت های جدید

 مهارتهای تفکر انتقادی

·          ادراک تأثیرات اجتماعی و فرهنگی بر ارزشها ، نگرشها و رفتار

·          آگاهی از نابرابری ، پیشداوری ها و بی عدالتی ها

·          واقف شدن به این مسئله که دیگران همیشه درست نمی گویند

·          آگاهی از نقش یک شهروند مسئول

 مهارتهای مقابله با استرس

·          مقابله با موقعیتهایی که قابل تغییر نیستند

·          استراتژی های مقابله ای برای موقعیت های دشوار ( فقدان ، طرد ، انتقاد)

·          مقابله با مشکلات بدون توسل به سوء مصرف مواد

·          آرام ماندن در شرایط فشار

·          تنظیم وقت

نقش های معلم (با تشکر از آقا سلیم )

معلم به عنوان متخصص آموزش: معلمان بايست دائماً در مورد تدريس مواد درسي و روش آموزش، تصميم‌‌گيري كنند. اين تصميم‌گيري، مبتني است بر تعدادي از عوامل شامل: موضوعات و موادي كه بايد تحت پوشش قرار گيرد، توانايي‌ها و نيازهاي دانش‌آموزان، و اهداف فراتري كه بايد به آن رسيد.

 معلمان، روزانه با چنين سؤال‌هايي مواجه‌اند: بهترين راه براي تدريس تفريق به دانش‌آموزان كلاس دوم چيست؟ چگونه مي‌توانم نوشتن خلاق را به دانش‌آموزان راهنمايي كه هرگز بر مهارت‌هاي پايه‌اي نوشتن تسلط نداشته‌اند ياد بدهم؟ كدام كتاب را براي تدريس خواندن به آن دسته از دانش‌آموزان دبيرستاني استفاده كنم كه مهارت خواندنشان در حد كلاس پنجم است اما با قرار گرفتن در ميان دانش‌آموزان كلاس پنجم مورد اهانت قرار مي‌گيرند؟ آيا بايد از دانش‌آموزان بخواهم طرح‌هاي بعديشان را انفرادي انجام دهند يا گروهي؟ كدام روش براي اين درس بهتر است: سخنراني، بحث، يادگيري اكتشافي، آموزش برنامه‌اي، ...؟ ابزاري كه تازگي به مدرسه اعطا شده‌اند را چگونه مي‌توانم در كلاس درسم مورد استفاده قرار دهم؟ معلمان هر هفته صدها تصميم اين‌چنيني مي‌گيرند. به علاوه، از آنها انتظار مي‌رود پاسخ سوالات گوناگون مربوط به رشته‌شان را نيز بدانند.

معلم به عنوان انگيزه‌آفرين: هيچ معلمي به شكل خودكار يا سحرآميز نمي‌تواند يادگيري را در دانش‌آموز ايجاد كند. دانش‌آموز بايد فعاليت كند. يكي از مهمترين نقش‌هايي كه يك معلم مي‌پذيرد، انگيزه‌آفريني است. براي دانش‌آموزان نيمه اشباع شده‌ي امروزي، فعاليت‌هاي عادي مدرسه ممكن است جاذبه فوري اندكي داشته باشد. حتي وجود يك آموزش مهيج در هر درس براي ايجاد بشاشيت و حصول علاقه و توجه در دانش‌آموزان كافي نيست. بسياري از تصميماتي كه معلم مي‌گيرد بر انگيزه دانش‌آموز تأثير مي‌گذارد. به عنوان مثال، معلمي كه روش درجه‌بندي كردن را به كار مي‌گيرد، مي‌تواند دانش‌آموزان را تحريك كند كه سخت‌تر بكوشند و بالا بيايند. هر ماده كلاسي كه مناسب با علاقه و توانايي ذهني دانش‌آموز انتخاب شده باشد، مي‌تواند دانش‌آموز را براي يادگيري برانگيخته كند. سؤالي كه در مورد تدريس مؤثر در درون انسان پيش مي‌آيد، اين است: چگونه مي‌توانم دانش‌آموزانم را به‌طور فعال، درگير در يادگيري نگه‌دارم؟ اين چيزيست كه لازم است شما هر روز از خودتان بپرسيد.

معلم به عنوان يك مدير: اغلب معلمان ابتدايي 20 تا 30 درصد از زمان روزانه‌شان را به تعامل مستقيم با دانش‌آموزان مي‌گذرانند (روزنشين[2]، 1979). بسياري از زمان باقي‌مانده، به اشكال مختلف صرف مديريت مي‌شود. شكل تدريس مستقيم در مدارس راهنمايي بيشتر است اما مديريت كلاسي همچنان وقت زيادي را از معلم مي‌گيرد. مديريت شامل سرپرستي فعاليت‌هاي كلاس، سازمان دادن به درس‌ها، آماده‌سازي آزمون‌ها، درجه‌بندي دانش‌آموزان، آموزش اهداف، ملاقات با ديگر معلمان و والدين، و حفاظت از موفقيت‌هاي حاصل‌شده است. با داشتن فقط 24 ساعت در روز، معلمان بايد مديران ماهر وقت، نقشه‌ها، و آدم‌ها باشند، اگر بخواهند خارج از فضاي كاري نيز ساعت خلوتي داشته باشند.

به عنوان يك معلم، شما معمولاً با نوع ديگري از مديريت نيز سروكار داريد. مديريت كلاس، كه شامل تمام تصميمات و فعاليت‌هايي مي‌شود كه براي برقراري نظم در كلاس مورد نيازند (دويل[3]، 1985). شما ممكن است اين مفهوم را مترادف با معناي سنتي انضباط بدانيد. در واقع، انضباط و مديريت كلاس، ضرورتاً مترادف نيستند. يكي از اهداف واحد روان‌شناسي تربيتي- واحدي كه تمام معلمان آموزش ديده، آن را مي‌گذرانند- تربيت معلماني است كه دانش و مهارت آن را دارند كه مشكلات كلاسي را كوچك كنند و نياز به فعاليت‌هاي انضباطي را كم كنند. با اين وجود، مشكلات رفتاري كوچك و بزرگ ممكن است ظهور كنند و لازم است معلمان چندين روش را براي روبرويي با آن در خود رشد دهند. بنابراين كلاس مي‌تواند با اشتغال به يادگيري پيش برود. و اين يعني مديريت كلاس.

معلم به عنوان رهبر: اگر چه معلم بايد به نيازهاي هر دانش‌آموز توجه داشته باشد، در واقع، آنها به ندرت زماني طولاني را با يك فرد كار مي‌كنند. به ناچار، در اغلب مواقع، تدريس رهبري يك گروه است. يك معلم مؤثر، يك رهبر مؤثر است. استفاده از نيروي گروه براي رشد افراد. در نقش رهبر گروه از معلم انتظار مي‌رود: داوري و كارآگاهي كند، اضطراب‌ها را محدود كند، آماج احساسات دشمنانه و ناكامي‌ها، دوست و محرم راز و جانشين والدين باشد، مورد احساسات و ازدحام‌ها قرار گيرد و از احساسات مثبتي كه افراد در مورد خودشان دارند، حمايت كند (ارنستاين[4] و ميلر[5]، 1980).

معلم به عنوان مشاور: اگر چه نمي‌توان از معلمان انتظار داشت كه مشاور راهنما باشند اما آنها بايد مشاهده‌گر حساس رفتار انسان باشند. آنها بايد سعي كنند به هيجان‌هاي مجتمع‌شده دانش‌آموزان با يكي از روش‌هاي يادگيري پاسخ دهند. آنها بايد بدانند چه وقتي يك دانش‌آموز خاص نيازمند خدمات ويژه بهداشت رواني است. در هر كلاسي دانش‌آموزاني وجود دارند كه مشكلات شخصيتي‌شان را به معلم اظهار مي‌كنند. علاوه بر اين، از معلمان انتظار مي‌رود آزمون‌هاي پيشرفته هوش، پيشرفت و علاقه را اجرا كنند و نتايج آن را به دانش‌آموزان و والدينشان گزارش دهند. شما بايد از فوايد و خطراتي كه در تمام اين موقعيت‌ها وجود دارد آگاه باشيد. احساسات والدين، استانداردهاي نهادها، و نيازهاي ساير معلمان و دانش‌آموزان، همگي بايد مورد توجه قرار گيرند.

معلم به عنوان مهندس محيط: وقتي در مورد تدريس فكر مي‌كنيد اصطلاح مهندسي محيط، ممكن است يك لقمه دور از دست به نظر برسد. با اين همه، روشي كه براي طراحي كلاس به‌كار مي‌رود مي‌تواند تسهيل‌كننده يا مانع يادگيري باشد. تغييراتي كه توسط معلم به‌وجود مي‌آيد مي‌تواند كوچك باشد (مثل نصب يك پوستر در كلاس يا قرار دادن دايره‌وار دانش‌آموزان براي بحث)، يا مي‌تواند يك بازسازي مهم باشد. معمولاً، بودجه مدارس اجازه خريد يك قفسه كتاب، ديواره‌هاي تقسيم‌كننده اتاق يا كابينت ابزار يادگيري را نمي دهد. بنابراين، برخي معلمان در نقششان به عنوان مهندس محيط، يا ابزاري سازگار با كلاسشان مي‌سازند و يا ابزارشان را با كلاسشان سازگار مي‌كنند.

معلم به عنوان الگو: اينكه شما به عنوان يك معلم چگونه رفتار مي‌كنيد، مهم نيست. در هر حال شما الگوي دانش‌آموزانتان خواهيد بود. احتمال پيدايش اشتياق به يك موضوع، توسط معلم مشتاقي كه كمتر برهان‌هاي متخصصانه مي‌آورد بيشتر است از معلم بي‌حوصله‌اي كه سخنراني درخشاني درباره‌ي ارزش‌هاي موضوع ارائه مي‌دهد. گاه و بي گاه، معلمان عمداً از الگو برداري استفاده مي‌كنند. دلايل در آموزش فيزيك، شيمي، اقتصاد خانوار، هنرهاي صنعتي،. . . مثال‌هايي از الگو‌برداري مستقيم هستند. با اين همه، در بيشتر مواقع، معلمان از نقششان به عنوان الگو، آگاهي كاملي ندارند. براي مثال، معلمان وقتي در مورد يك مشكل فكر مي‌كنند، در حال ايفاي نقش به عنوان يك الگو هستند. اگر معلمان بتوانند دانش‌آموزانشان را در تفكر در مورد راه‌حل‌هاي متعدد جايگزين دخيل كنند، احتمال زيادي دارد كه دانش‌آموزان ياد بگيرند خودشان در تمام موقعيت‌ها قادر به حل مسأله هستند. 

فقط یک دقیقه

1-    هر روزصبح یک دقیقه برای خودتان وقت بگذارید تا برای انجام کارهای آن روزتان برنامه ریزی کنید .

2-    یک دقیقه فکر کنید که آیا موضوعی که شما را نگران کرده ارزش نگرانی و غصه دار شدن را دارد .یا نه ؟

3-    یک دقیقه وقت بگذلرید و حرف های غیر منصفانه وقضاوت های نادرستی را که دیگران در مورد شما کرده اند از ذهنتان پاک کنید .

4-    یک دقیقه وقت بگذارید وکار کوچکی برای خوشحال کردن خود انجام دهید .

5-    یک دقیقه وقت صرف کنید و به خاطره ای خوش که لبخند برلبتان می آورد فکر کنید .

6-    یک دقیقه وقت بگذلرید وببینید آیا مسیری که برای خود در نظر گرفته اید درست است یا نه ؟

7-    یک دقیقه وقت صرف کنید و ذهنتان را از افسوس های گذشته و دلواپسی ها ی آینده رها کنید .

8-    یک دققه وقت صرف کنید ودر ذهن خود مرور کنید که روزگذشته چه کارهای خیری انجام داده اید ، چه اعمال واجبی را ترک کرده اید وخدایی نکرده چه گناهانی را انجام داده اید ؟

 

آشنایی با مکتب فلسفی ایده آلیست

کلمه ایده (idea) در اصل کلمه ای است یونانی و معانی مختلفی دارد. مانند شکل،ظاهر،نمونه و غیره ... خود این کلمه از لفظ یونانی دیگری با نام "ایده ئیو" که به معنای دیدن است، مشتق شده است.

اول کسی که این کلمه را در فلسفه و به عنوان اصطلاح فلسفی به کاربرد، افلاطون بود که آنرا به اعتبار یکی از معانی این کلمه یعنی نمونه و مثال، در مورد یک سلسله حقایق مجرد یا همان مثل افلاطونی استعمال نمود.

افلاطون برای هر نوعی از انواع موجودات جهان، یک موجود مجرد عقلانی قائل بود که افراد محسوس یا همین موجوداتی که در جهان می بینیم، سایه و نمونه آن موجود و خود آن موجود، نمونه کامل افرادش است. حقیقت هر نوع را باید در آن موجود یافت.
افلاطون، این موجودات مجرد از ماده را که حقایق عالمند و تنها با سلوک عقلانی می توان به آنها رسید، ایده خواند. (مترجمین دوره اسلامی آنرا مثال ترجمه کرده اند.)
باید توجه داشت که وی منکر وجود افراد محسوس نبود، بلکه وجود آنها را متغیر و فانی می دانست. بر خلاف موجودات جهان محسوس، ایده یا مثال دارای وجود لایتغیر و باقی است.در میان مسلمین، پیروان مکتب اشراق به این ایده های افلاطونی معتقد بودند.

طبق نظر افلاطون، ما نمی توانیم به موجودات جهان خارجی علم پیدا کنیم بلکه تنها آن ها را با حواس درک می کنیم. (چرا که میان ادراک و علم تفاوت وجود دارد. همه حیوانات، ادراک دارند، اما علم ندارند.)
علم به چیزی معلق می گیرد که کلی و بیرون از زمان و مکان است و آن همان ایده یا موجود مجرد عقلانی است.
به همین دلیل، افلاطون نخستین ایده آلیست خوانده می شود. یعنی کسی که اصالت حقیقی محسوسات و موجودات جهان محسوس را نفی کرده و واقعیت اصلی را در جای دیگر می جوید.

تا اواخر قرن هفدهم، ایده آلیسم تنها به همین مکتب یعنی اعتقاد به مثل و ایده ها و یا به عبارت دیگر، اعتقاد به حقایق اصلی جهان که مستقل از ماده و دور از دسترس حواسند، گفته می شد.
اما به تدریج معانی مختلفی پیدا کرد و هر مکتب فلسفی این اصطلاح را به معنای خاصی بکار برد. مثلا کانت به ایده آلیسمی معتقد بود که آن را ایده آلیسم استعلایی نام گذارد.

امروزه معنی اصلی و شایع آن، این است که:

ایده یعنی تصورات ذهنی (اعم از حسی، خیالی یا عقلی) و ایده آلیسم یعنی مسلک کسانی که تنها ایده و تصورات ذهنی را واقعی می دانند و به وجود خارجی جهان خارج و یا به عبارت دیگر به وجود جهان مستقل از ادراک قائل نیستند.

ایده الیست ها به واقعیتهای خارجی مانند آسمان، زمین ،حیوان،اشخاص دیگر و به طور کلی آن چه با حواس درک شود، اعتقاد ندارند و همه جهان را خیال و پندار می دانندو می گویند:
ما جز واقعیت وجود خود و یک سلسله تصورات ذهنی به وجود چیز دیگری در جهان اعتقاد نداریم؛ زیرا آنچه را که جهان خارج از خود می نامیم، به هیچ وجه نمی توانیم درک کنیم مگر با قوه ادراک خود و قوه ادراک چیزی بیش از تصورات مختلف در اختیارمان قرار نمی دهد.

به عبارت دیگر آنها وجود عالم خارج یا این تصورات را صرفا ساخته ذهن خود می دانند و نظرشان این است که ما فکر می کنیم که واقعیتی به نام درخت وجود دارد، ولی هرگز نمی دانیم که آیا در خارج از ذهن چنین واقعیتی هست یا نه؟
برخی از ایده آلیست ها گام را فراتر نهادند و کلیه واقعیتهای خارجی حتی وجود خود و علم به هر چیزی را انکار کردند که در یونان قدیم به سوفسطائی یا سوفسیت مشهور شدند.

در واقع ایده آلیسم به معنای اصالت تصور و در مقابل رئالیسم قرار دارد که به معنای اصالت واقع یا اصالت وجود خارجی موجودات جهان محسوس می باشد و ایده آلیست کسی است که جهان خارج از ذهن را منکر است.

از ایده آلیست های مشهور یونان باستان میتوان به پروتاگوراس و گرگیاس و از ایده آلیست جدید به بارکلی و شوپنهاور اشاره کرد.

درس اول  مبانی بر نامه ریزی

برنامه ريزي در يك مفهوم كلي يعني پيش بيني راهها، روشها و امكانات براي رسيدن به يك يا چند هدف.

 

برنامه درسی محصول برنامه ریزی درسی است. برنامه ریزی درسی curriculum planning  یا curriculum development  شامل سازماندهی یک سلسله فعالیتهای یاد دهی و یادگیری  به منظور ایحاد تغییرات مطلوب در رفتار یادگیرنده ها و ارزشیابی میزان تحققق این تغییرات است. بنابراین فرایند برنامه ریزی درسی شامل سازماندهی فعالیت ها و ارزشیابی می باشد و هدف آن ایجاد تغییرت مطلوب و محور آن یادگیرنده است.

اما از نظر فیلیپ کومز، کارشناس برجسته یونسکو، برنامه ریزی آموزشی ((کاربرد تجزیه و تحلیل منطقی در آموزش و پرورش به منظور افزایش کارآیی ))است.یعنی کار برنامه ریز آموزشی، تحلیل نظام دار و منطقی مسائل و مشکلات آنی و آتی آموزش و پرورش و تلاش به منظور حل این مشکلات است. این اقدام نهایتاً بهره وری و کارآیی نظام آموزشی را افزایش خواهد داد و محور آن نظام آموزشی تلقی می شود. برنامه ریزی آموزشی را می توان ((سازماندهی یا اصلاح فعالیت ها، تجهیز منابع و امکانات آموزشی برای تحقق بهتر اهداف آموزشی )) تعریف نمود.

اصول برنامه ريزي آموزشي

ميدانيم كه برنامه ريزي براي هر سازمان و ادارهاي داراي اهميت خاصي ميباشد. هيچگاه بدون برنامه ريزي صحيح نميتوان به اهداف از پيش تعيين شده دسترسي پيدا كرد.

تعريف:

اصول برنامه ريزي:

اصول كلي برنامه ريزي كه در واقع راهنماي ما در عمل و در دست يافتن به اهداف مي باشد عبارتند از:

1- اصل جامعيت:

يكي از اصول مهم برنامهريزي اصل جامعيت است. برنامهريز بايد متوجه اين موضوع

باشد كه اجزا يك سازمان تحت تاثير يكديگر قرار دارند و تغيير در يك قسمت ميتواند

باعث تغييرات اساسي و عمده در ساير قسمتها و اجزا سازمان بوجود آورد. بنابراين در نظر

گرفتن ارتباط اين اجزا و اثرگذاري آنها با يكديگر هنگام برنامهريزي ميتواند نقش مهمي در

برنامهريزي صحيح براي يك سازمان داشته باشد.

2- اصل تعهد:

احساس تعهد هنگام برنامهريزي و اجراي آن نقش مهمي، هم در ايجاد انگيزش براي

برنامهريزي صحيح و هم در اجراي آن جهت دسترسي به اهداف دارد. در واقع ميتوان گفت كه

يك رابطه مستقيمي بين تعهد بالاتر و موفقيت بيشتر در برنامهريزي وجود دارد.

3-اصل مشاركت:

هيچگاه برنامهريزي، مخصوص افرادي كه در رأس سازمان قرار دارند نميباشد. برنامه -

ريزي جرياني است كه مشاركت همه افراد را ميطلبد.

4- اصل استمرار:

برنامهريزي پايانناپذير و مستمر ميباشد. با طراحي برنامه كار پايان نميپذيرد و در طول

اجراي برنامه و با دست يافتن به اهداف از پيش تعيين شده، برنامهريزي بايستي براي دسترسي

به اهداف والاتر ادامه داشته باشد.

5-اصل واقعبيني:

هرچه اطلاعات بيشتري در زمينههاي مختلف فرهنگي، اقتصادي، سياسي و اجتماعي

داشته باشيم برنامهريزي مفيدتري ميتوانيم داشته باشيم.

6- اصل توجه به نوآوريها:

پژوهش ميتواند نقش مهمي در بهبود كيفيت و رسيدن به اهداف داشته باشد. پژوهش

به ما كمك ميكند كه به اهداف خود دسترسي آسانتر و مفيدتري داشته باشيم. در واقع ميتوان

گفت پژوهش، هدفش يافتن استراتژيهاي مناسب جهت رسيدن به اهداف از پيش تعيين شده

است.

ساختار فرايند برنامه ريزي  

تهيه برنامه توسعه آموزشي داراي دو مرحله است:

- فعاليت پيش از برنامه ريزي

- فعاليت تدوين برنامه

فعاليتهاي پيش از تدوين برنامه شامل جمع آوري اطلاعات و شناخت نقاط قوت و

ضعف و فعاليتهاي تدوين برنامه شامل انتخاب اهداف، انتخاب خط مشيها، تعيين اولويت-

ها، تهيه برنامه عملي، تصويب برنامه، اجرا، ارزيابي و تصحيح برنامه ميباشد.

تفاوت برنامه ريزي آموزشي با برنامه ريزي درسي

به فرايند تشخيص وضعيت موجود و مطلوب، مشخص كردن اهداف نظام آموزشي،تخصيص منابع و امكانات، نيروها، بودجه و روش تحقق آن اهداف، برنامه ريزي آموزشي گفته ميشود

 در حالي كه برنامه ريزي درسي عبارت است از: فرايند طراحي و تعيين اهداف،فعاليتها، روشها و ارزشيابي موضوعات مورد آموزش و ايجاد شرايط لازم براي يادگيري بهمنظور تغيير رفتار در يادگيرندهها.

 

مسائل اساسي برنامه ريزي

- تعيين اهداف آموزشي

- تعيين راه حلهاي ممكن، روشها و روشن كردن مدت زمان اجرا

- تعيين منابع مورد نياز و توزيع مطلوب منابع

- تعيين چگونگي تخصيص منابع

نحوه عملياتي كردن برنامه ريزي

1- مشخص كردن مقياسها و نحوه اندازهگيري

2- مشخص كردن شاخصها و ابزار اندازهگيري

3-شناخت قوتها، ضعفها، فرصتها و تهديدها

4-تعيين ماموريتها و برنامههاي اجرا

5-ضوابط عملكرد

- آيا برنامه با اهداف مطابقت دارد؟

- آيا قابل حصول است؟

- آيا با توجه به منابع مالي و انساني، عملي است؟

- آيا برنامه قابل ارزيابي است؟

برنامه ريزي استراتژيك در آموزش

نوعي برنامهريزي كلان است در پاسخ به اين سوال: جامعه ما ميخواهد از طريق

آموزش و پرورش در بلندمدت چه كار كند، با چه روشها و فعاليتها و امكانات، آن را

محقق سازد و از افراد چه بسازد؟

فرآيند برنامه ريزي استراتژيك

- تعريف رسالت سازمان

- ارزشيابي محيط بيروني

- ارزشيابي محيط دروني

- پيش بيني تواناييهاي سازماني و فرصت و امكانات محيطي

- برنامهريزي ويژه

- اعمال برنامه استراتژيك

- نظارت، كنترل و تجديد نظر__

سر مایه اجتماعی

تا می گویند سرمایه اجتماعی ، یاد انسان می افتم . می دانید چرا؟ چون انسان ، یک سرمایه است ؛ یک سرمایه تمام نشدنی ، ارزشمند و بی منتها . سرمایه ای که اگر نقش والای او در نظر گرفته شود ، جامعه ، به سوی آن مدینه فاضله ای که همیشه از آن دم می زنند سوق داده می شود . انسان ، خلیفة الله روی زمین است . خدا این قدر انسان را بالا برده است ، پس این سرمایه گران بها بر روی زمین باید چه کند؟ هدف آفرینش این سرمایه گران بها چیست؟ آیا ارزش تمام انسان ها یکسان است؟ اصلاً ارزش انسان ها به چه است؟ و ... اینها سؤالاتی است که وقتی به انسان فکر می کنیم در ذهنمان سوسو می زند .

انسان باید هر روز رشد کند . انسان سرمایه اجتماع است و سرمایه انسان ، لحظات اوست . پس این لحظات ، برای کل اجتماع است . این لحظات ، سرمایه شخصی نیست که هر کس هر گونه که خواست آنها را تلف کند . رشد یک انسان ، رشد جامعه است . اگر هر انسانی در تربیت روح خود بکوشد ، در واقع به تربیت اجتماع پرداخته است . هر انسان ، یک سلول است . در پیکر اجتماع . اگر این سلول ، آسیب ببیند ، اجتماع نیز آسیب دیده است .

حال باید دید که آیا ارزش همه سرمایه ها با هم یکسان است . آیا همه انسان ها ارزش یکسانی دارند؟ خداوند ارزش انسان ها را به تقوای آنها می داند . این تقوا از طرز تفکر فرد ناشی می شود . انسان یعنی تفکّر و انسان چیزی غیر از تفکّر نیست . همه انسان ها بعد از مدّتی زندگی بر روی این کره خاکی ، از لحاظ جسمانی می میرند و تنها چیزی که از آنها باقی می ماند ، تفکرشان است . تفکّر یک انسان ، بعد از او هم زندگی می کند و به صورت یک سرمایه جاویدان برای نسل های پس از خودش باقی می ماند ؛ سرمایه ای است که متعلّق به همه انسان ها و در تمام دوران هاست .

گذشتگان در شکل گیری این سرمایه ، نقش داشته اند . آنها رفته اند و از خود میراثی به جا گذاشته اند . این میراث را باید امروزیان پاک بدارند ، آن را شکوفاتر کنند و برای آیندگان ، باقی بگذارند . بله ، انسان ، سرمایه است و اصلاً مگر تمام سرمایه های روی زمین ، زاییده انسان نیستند؟ فکر عظیم انسان است که دارد بر تمام جوامع حکومت می کند . متأسفانه گاهی اوقات ، فراموش می شود که انسان ، سرمایه است . گاهی اوقات از یاد می بریم که این دانش آموزانی که پشت میزهایِ رنگ و رو رفته مدرسه نشسته اند ، سرمایه های فراوانی هستند . این بچّه هایی که ذهنشان آماده یادگیری و پرورش است ، نسبت به همه چیز کنجکاوند و دنبالِ چشمه ای می گردند تا روح عطش ناپذیر خود را سیراب کنند . آنها قرار است با تفکری که دارند آینده را بنا کنند و شکل گیری خود را آغاز نمایند ، از پشت همین میزهای رنگ و رو رفته . باید به این دانش آموزان راه و روش تفکّر صحیح را آموخت . باید بیاموزند که هر انسان باید به کمک خود بشتابد . باید بیاموزند که اگر دستی برای یاری می خواهند ، آن دست ، در انتهای بازوانِ آنهاست . باید بیاموزند اگر به کمال برسند ، جامعه را نیز به کمال رسانده اند .

بزرگان جامعه از کره ایی دیگر به زمین نیامده اند . آنها از همین آب و خاک بوده اند ، با همین شیوه زندگی ، با همین مشکلات . همه انسان های روی زمین ، توانایی این را دارند که در ردیف بزرگان جامعه خویش قرار بگیرند . آنها می توانند خدمات زیادی برای اجتماع به یادگار بگذارند ، به شرط این که خود را باور داشته باشند ، و بدانند آن سرمایه عظیم و گران بها در مغز آنها جا دارد .

یکی از بزرگان می گوید : «اگر بشر می دانست دارای چه نیروی عظیمی است خود ، شگفت زده می شد» .

بله ، ما دارای نیروی عظیمی هستیم ؛ نیرویی که اگر از آن استفاده شود ، جامعه ، رو به سوی همان مدینه فاضله ای می رود که در آروزی آن هستیم .

اظهار محبت را یاد بگیرید

 

محبت به کودک


محبت براى انسان یک نیاز طبیعى است، چنانکه انسان به آب و غذا نیاز دارد به محبت نیز نیاز دارد. انسان نفس خویش را طبعا دوست دارد و دلش مى خواهد که محبوب دیگران نیز باشد. کودک بیش از بزرگترها به این آب حیات نیاز دارد. محبت چون یک نیاز طبیعى است وجود و عدم آن در تعادل و عدم تعادل روح تاثیر فراوان دارد.


کودکى که در محیط گرم محبت پرورش مى یابد روانى شاد و دلى آرام و بانشاط دارد. به زندگى امیدوار و دلگرم است, خود را در این جهان پرآشوب تنها و بى کس نمى داند، تا تعادل و آرامش نفسانى خویش را از دست بدهد.

سلامت جسم:

احساس محبوبیت, در آرامش نفس تاثیر دارد و آرامش نفس نیز بدون شک در سلامت اعصاب و جسم تاثیر فراوانى خواهد داشت. جسم و جان کودکى که از محبت هاى گرم پدر و مادر اشباع مى شود و از آرامش نفسانى و اعتماد برخوردار است, بهتر از کودکى که فاقد چنین نعمت بزرگى است, رشد و پرورش مى یابد.

اظهار محبت را یاد مى گیرد:

کودک در محیط گرم محبت, اظهار محبت را از پدر و مادر یاد مى گیرد, خوش قلب و خیرخواه و انسان دوست بار می آید, چون طعم شیرین محبت را چشیده در فرداى زندگى حاضر است این آب حیات را بر دیگران نیز ایثار کند. چنین انسانى وقتى بزرگ شد, همین اظهار محبت را نسبت به همسر خود, نسبت به فرزندان خود و نسبت به دوستان و معاشرین و همه انسانها انجام خواهد داد. با محبتهاى گرم خود همه را شاداب مى گرداند و در مقابل, از محبتهاى متقابل دیگران نیز برخوردار خواهد شد.

به محبت کننده علاقه پیدا مى کند:

چون انسان حب ذات دارد, علاقه مندان خود را نیز دوست مى دارد, نسبت به آنان خوش بین مى شود. وقتى کودک مورد محبت پدر و مادر قرار گرفت, متقابلا به آنان علاقه مند مى گردد. پدر و مادر را افرادى قدرشناس و خیرخواه و قابل اعتماد مى شناسد و به حرف آنان بهتر گوش مى دهد. چنین پدر و مادرى بدون شک بهتر مى توانند در تربیت صحیح فرزندان خویش موفق باشند.

مصونیت از انحرافات:

اظهار محبت, کودک را از ابتلا به عقده نفسانى و احساس کمبود حقارت مصون مى دارد, برعکس کودکى که از محبتهاى گرم پدر و مادر محروم بوده, یا نیاز او درست اشباع نشده, در نفس خویش احساس محرومیت مى کند. نسبت به پدر و مادر و دیگران که او را دوست ندارند عقده نفسانى پیدا مى کند, چنین انسانى در معرض هر گونه انحراف و فسادى خواهد بود. به عقیده بسیارى از دانشمندان اکثر تندخویى ها, خشونتها, لجبازیها, زورگویى ها, بدبینى ها, اعتیادها, افسردگى ها, گوشه گیرى ها, ناامیدى ها, ناسازگارى هاى افراد, معلول عقده حقارتى است که در اثر محرومیت از محبت به وجود آمده است. در اثر این عقده حقارت ممکن است دست به دزدى یا قتل نفس یا طغیان بزند تا از پدر و مادر و مردمى که او را دوست ندارند انتقام بگیرد. حتى ممکن است خودکشى کند تا از وحشت دردناک محبوب نبودن نجات یابد. بسیارى از کودکان و نوجوانانى که از منزل و شهر و دیار خود فرار کرده اند انگیزه فرار خود را کم مهرى پدر و مادر معرفى کرده اند.

پیام ها و نتایج

نیاز به محبت از نیازهاى اساسى انسان است که از ابتداى وجود تا زمان مرگ در انسان وجود دارد.

محبت والدین به فرزند بهتر است که در رفتار نشان داده و اظهار شود.

محبت به کودک موجب سلامت جسمى, روانى, قدرشناسى, اعتماد به نفس و مصونیت از انحراف کودک مى شود.

دکتر فاطمه طباطبایى در باره علاقه ی امام به کودکان مى گوید: علاقه حضرت امام به کسانى زیادتر بود که به خدا نزدیکتر بودند. مثلا بچه ها را خیلى دوست داشتند. وقتى على مرا مى بوسیدند, مى گفتند این بچه ملکوتى است, این بچه به مبدإ نزدیکتر است, این بچه پاکیزه تر است.

اما محبت کردن هم راه و روشی داشته و باید در قالب های درست صورت گیرد:

تکریم و محبت باید منطقی و به دور از تبعیض باشد.
محبت به کودک

از آنجا که محبت و تکریم از نیازهای اساسی انسان است نباید ابراز آن مشروط باشد (این کار تکریم و محبت به گونه ای ابراز شود که برای کودکان قابل درک باشد).

تکریم و محبت به گونه ای ابراز شود که برای کودکان قابل درک باشد. کودکی که ایثار شما را در زمینه ای خاص درک نمی کند نیاز دارد تا با زبان و فهم خودش به او محبت کنید.

ابراز محبت به فرزندان به گونه ای باشد که در صورت مواجه شدن با محرومیت بتواند مشکل را حل کند واجازه دهیم محرومیت را در بعضی از مراحل زندگی اش تجربه کند.

تکریم و محبت به اندازه ای باشد که مانع تربیت صحیح نشود( کودک بداند که در مقابل رفتار شایسته مورد محبت واقع می شود)

همان طور که بیان شد دوست داشتن فرزند و نوادگان و نزدیکان امرى طبیعى و فطرى است, ولى دوست داشتن همه کودکان داراى ارزش است, یکى از معیارهاى سلامت روانى, دوست داشتن همه انسانها خصوصا کودکان است, و کسانى که همه کودکان را دوست دارند به سلامت روحى و روانى نزدیکترند و به تعبیر دیگر به کمال و رشد خویشتن نزدیک شده اند.امام خمینى با سن بالا و حجم کار فراوان اوقاتى از زندگى خویش را با کودکان سپرى مى کردند و در مقابل سر و صدا, جست و خیز و دیگر کارهاى کودکان اظهار ناراحتى نکرده و به اطرافیان نیز سفارش مى کردند این گونه رفتارهاى کودکان طبیعى بوده و بزرگترها باید با سعه صدر و صبر و حوصله رفتار آنان را بپذیرند. پرخاشگرى, گوشه گیرى و بسیارى از اختلافات دیگر کودکان معلول کمبود امنیت, محبت و شادى است که کودکان در زندگى تجربه کرده اند. همه نظریه پردازان آسیب شناسى روانى بر عقیم گذاشتن نیاز به محبت به عنوان اصلى اساسى در تصویر مربوط به ناسازگارى تإکید داشتند.

برای نشان دادن محبت به كودكان چندین راه وجود دارد. مسلما شیوه انتخابی ما بستگی به مرحله رشد كودك مان دارد. محبت ما نسبت به نوزاد از راه‌های بسیار مستقیم و فیزیكی ابراز می‌شود. مثل غذا خوردن، بغل كردن، نوازش كردن حرف زدن و بازی با آن ها.

در بچه‌های نوپا علاوه بر موارد فوق باید بر صحبت كردن با آنها، تشویق به یادگیری مهارت‌هایی مثل راه رفتن، غذا خوردن و لباس پوشیدن تاكید كرد. شروع سن مدرسه مرحله مهمی از مراحل رشد كودك است. در این مرحله می‌توان برای محبت كردن به او، به كارهایی كه در مدرسه انجام می‌دهد توجه كرد و نشان داد كه از خواسته‌های او حمایت می‌شود و برای آنها ارزش قائل هستیم. نباید محبت خود را تنها با بغل كردن، ادای كلمات و الفاظ خوب و رسیدگی به نیازهای فوری و جسمانی كودكان به آنها نشان داد. بلكه محبت واقعی در كمك به آنها برای بیشتر مستقل شدن و انجام كارهای شخصی می‌باشد.

کودک در محیط گرم محبت، اظهار محبت را از پدر و مادر یاد مى گیرد، خوش قلب

و خیرخواه و انسان دوست بار می آید، چون طعم شیرین محبت را چشیده در فرداى زندگى حاضر است این آب حیات را بر دیگران نیز ایثار کند

حتما به كودكانتان بگویید كه دوستشان دارید و بگویید كه بچه‌های بسیار خوبی هستند. به آنها بارها اطمینان دهید كه گرچه گاهی از دست آنها عصبی می‌شوید یا تنبیهشان می‌كنیم ولی فقط همان رفتار یا كار او شما را ناراحت كرده و عصبانیت شما به این معنی نیست كه دیگر او را دوست ندارید.

یكی از اجزای محبت واقعی، احترام گذاشتن است اگر واقعا كودكان خود را دوست بداریم و بخواهیم از آنها به خوبی مراقبت كنیم. احترام گذاشتن به آن ها می‌تواند نقش موثر را در این زمینه ایفا كند.

از راه‌های نشان دادن محبت به نوجوانان این است كه هنگام تصمیم‌گیری‌هایشان مسئولیت بیشتری به آنها بدهیم. با چنین كاری، نشان می‌دهیم كه برای رشد شخصیت آنان ارزش قائلیم.

اگر شنونده خوبی برای درددل‌های نوجوانان خود باشید در واقع به نوعی به او محبت كرده و نشان دهید كه دوستش دارید.

نوجوان اگرچه در این سن، وقت زیادی از والدین خود نمی‌گیرد و یا بسیار مستقل‌تر از زمان كودكی خود است ولی دوست دارد نگران او باشید و برایش ارزش قائل شوید اگر برایش كمتر از حد انتظار ارزش قائل شوید، فكر می‌كند توجه و مراقبتتان نسبت به او كم شده و این مسئله نه تنها آسیب شدیدی به او می‌زند بلكه احتمالا منجر به اختلالات رفتاری او می‌شود.

 

بر گرفته ای سایت تبیان

لازمه حفظ روابط زناشویی

عشق با آنکه محرک قدرتمندی برای زوج‌هاست. که یار و یاور هم باشند، خوشبخت شوند و تشکیل خانواده بدهند، برای ادامه زندگی و حفظ زندگی زناشویی کافی نیست و نقشی در ایجاد خصوصیات شخصی و مهارت‌هایی که لازمه زندگی مشترک موفق است ندارد. لازمه داشتن مناسبات حسنه، کیفیات و خصوصیات فردی متعهد است که از جمله آنها می‌توان به تعهد، حساسیت، سخاوت، ملاحظه، صمیمیت، و فاداری، مسئولیت، اعتماد و اطمینان اشاره کرد. زن و شوهر به همکاری، مودت، حسن تفاهم و باورهای همگون نیاز دارند. باید انعطاف‌پذیر، پذیرنده و بخشنده باشند، باید خطاهای یکدیگر را تحمل کنند و به خصوصیات هم بها بدهند. تنها در صورت وجود این خصوصیات و تقویت به مرور ایام آنهاست که ازدواج به بلوغ  و شکوفایی می‌رسد.

اغلب زوج‌ها در برخورد با اشخاص ثالث مشکلی ندارند. اما به ندرت کسانی را پیدا می‌کنیم که با درک لازم و احاطه به مهارت‌های فنی بتوانند روابط صمیمانه خود را شکوفایی بخشند. اغلب آنها از دانش لازم برای اتخاذ تصمیماتی که خواسته همسرانشان را برآورده سازد بی‌بهره‌اند. وقتی شیرآب چکه می‌کند، خیلی راحت فکری، به حال آن می‌کنند اما وقتی عشق و محبت میان آنها تحلیل می‌رود، راهی برای برخورد با آن نمی‌یابند.

ازدواج و حتی با هم زندگی کردن با سایر مناسبات زندگی تفاوت دارد. وقتی زوجی با هم زندگی می‌کنند و متعهد به حفظ زندگی مشترک هستند، توقعاتی از هم پیدا می‌کنند. هر کدام انتظار دارند که از عشق بی‌قید و شرط ، صمیمیت و وفاداری و حمایت دیگری برخوردار باشند، زن و شوهر، بطور صریح یا غیرمستقیم، کلامی و غیرکلامی خود را به رعایت این نیازهای عمیق متعهد کرده‌اند. هر اقدام زن یا شوهر مفاهیمی مشتق از این امیال و انتظارات دارد.

به خاطر شدت احساسات و توقعات و تحت تاثیر وابستگی عمیق و معانی سمبلیک و اغلب دلبخواهی که زن و شوهر برای اعمال یکدیگر در نظر می‌گیرند، احتمال برداشت سوء و تفسیر نادرست رفتارهای آنها از هم زیاد است.

 وقتی در اثر سوء تفاهم اختلافی بروز می‌کند، زن و شوهر به جای توجه به مسئله در مقام سرزنش یکدیگر حرف می‌زنند. وقتی مشکلات نمایان می‌شوند و خصومت و سوء تفاهم بالا می‌گیرد، زن و شوهر جنبه‌های مثبت و قوت یکدیگر را از یاد می‌برند و به تدریج کار به جایی می‌رسد که اصل زندگی مشترک زیر سوال می‌رود و گرفتاری اصلی و عامل سوء تفاهم فراموش می‌شود.

 

عتیاد به اینترنت در ایران و جهان و راه های درمان آن


هشت بیماری اینترنتی از نگاه نیوساینتیست

بعد از ده - پانزده سال مطالعه روانشناسان بر روی عواقب استفاده زیاد از اینترنت، مثلا درباره موضوعاتی مثل اعتیاد اینترنتی، حالا هفته نامه نیوساینتیست نتیجه کار پژوهشگران در رشته های مختلف روانشناسی را تحت عنوان "هشت بیماری اینترنتی" منتشر کرده است :

عنوان اولین بیماری جستجوی خود است این بیماری برخی از مردم و احتمالا، بسیاری از جماعت روشنفکر و روزنامه نگار را شامل می شود. ظاهرا مبتلایان به این بیماری دائم در اینترنت دنبال اسم خودشان می گردند. اینکه چند نفر و از کجا به وبلاگ یا سایتشان لینک داده اند برای آنها بسیار مهم است و مدام کنتور سایتشان را چک می کنند و احتمالا از کمبود یا افزایش بازدیدکنندگان دچار استرس می شوند. خود افشاگری وبلاگی مساله دیگری است که محققان آن را یک بیماری خوانده اند. گروهی از مردم رازها و اسراری را که معمولا شخصی و خصوصی قلمداد می شود روی وبلاگ هایشان افشا می کنند که دامنه اش از عکس های خصوصی گرفته تا روابط خصوصی امتداد دارد.
اینترنت گردی از همه جا، گوگل بازی مفرط، اعتیاد به ویکی پدیا، آشغال جمع کنی اینترنتی، دلبستگی به آلبوم عکس افراد ناشناس و خود بیمار پنداری اینترنتی، نام بقیه بیماری های اینترنتی است که ممکن است نصیب وبگردهای حرفه ای شود.

نشانه های اعتیاد اینترنتی

یک شهروند تهرانی می گوید : من هر وقت دارویی می خرم حتما قبل از مصرف تو سایتها دنبال توضیح دارو، عوارض جانبی اون، تداخلش با داروهای دیگه. را search می کنم. حتی وقتی یک وسیله الکترونیک می خرم حتما به سایت سازنده اش مراجعه می کنم تا درباره آن اطلاعات کاملی داشته باشم. هر وقت اسم یک بازیگر، یک فیلم، یک وسیله، یک کتاب، یک نویسنده، هرچی می شنوم سریع تو notepad موبایلم یاداشت می کنم تا بعدا search شون کنم. لپ تاپ ام هم پر چیزهایی هستش که بیخودی download یا save کردم.آن قدر توی مغزم اطلاعات درباره همه چیز پر کرده ام که مغزم دچار اشباع شده است.

اعتیاد بدون دارو در فضای سایبر

اینترنت امكانات و قابلیت های بسیاری را برای كار، آموزش، بازی و ارتباطات ارائه می‏ كند. اما كاربران غالبآ جوانی وجود دارند كه از این شبكه بیش از حد معقول استفاده می‏كنند؛آنان از محدودیت‏های اتصال عادی كه به رفتار های اعتیادآوری همچون خریداری بی‏ضابطه و تفننی منجر می‏شود عبور كرده و تمام كنترل خود را در زندگی واقعی از دست می‏دهند. این رفتارهای اعتیادآور بدون وابستگی به مواد دارویی، با جستجویی لذت بخش و هیجان انگیز آغاز شده و با از دست دادن كنترل رفتار، فرد سر گردان در فضای سایبری را با آسیب هایی فردی و اجتماعی مواجه می كند كه بیشتر آنها جدی و پیچیده بوده و بامنشاء ارتباطی همراه است. افرادی كه در فضای مجازی رفتارهای اعتیادگونه ناشی از وابستگی به اینترنت را از خود بروز می‌دهند، «نوجوانان غیر معمول و عجیب و غریب» نیستند، بلكه اكثر آنان نو جوانان و جوانانی هستند كه همه‌ بازدهی و ظرفیتشان تحت تأثیر این رفتارها است.
بر اساس یافته های پژوهش یك انجمن آمریكایی روانشناسی ، مطالعه‌ای كه توسط كیم برلی یونگ در دانشگاه پیتس برگ برادفورد انجام شد ‌٣٩٨ مرد و زنی كه به طور متوسط ‌٣٨ ساعت در هفته به اینترنت متصل بودند مورد بررسی قرار گرفتند ، حفظ رابطه ای «سالم» با اینترنت، تعمیم و انسجام بهتر واقعیت مجازی به زندگی جاری و ایجاد گروه‏های مباحثه در اینترنت، برخی از راه‏حل‏هائی است كه بر اساس یافته های تحقیق این پژوهشگر، برای مقابله با این آسیب فزاینده از سوی معتادان سایبری پیشنهاد شده‏است.

تست اعتیاد به اینترنت

حتی تست هایی برای مشخص شدن میزان اعتیاد افراد به اینترنت تهیه شده است به عنوان نمونه تست اعتیاد به اینترنت (IAT) یكی از معتبرترین تست‌های مربوط به سنجش اعتیاد اینترنتی است كه توسط دكتر كیمبرلی یانگ (Kimberly Young) ابداع شده است. در تست IAT هر چه نمره شما بیشتر باشد؛ اعتیاد شما به اینترنت شدیدتر است. نمرات هم به ترتیب از یك تا پنج هستند. در این تست سوالاتی از این قبیل مطرح شده است :

چقدر بیشتر از آنچه قصد دارید؛ در اینترنت می‌مانید؟
چقدر به‌خاطر آنلاین ماندن؛ اعضای خانواده را نادیده‌ گرفته‌اید؟
چقدر دیگران از شما به خاطر میزان آنلاین بودن‌تان شاكی هستند؟
چقدر به‌خاطر اینترنت؛ نمرات و كارهایتان در مدرسه افت كرده است؟
چقدر ایمیل‌هایتان را پیش از كارهای ضروری دیگرتان چك می‌كنید؟
چقدر عملكرد كاری و بهره‌وری شما به خاطر اینترنت آسیب دیده است؟
چقدر وقتی كسی هنگام آنلاین بودن مزاحم شما می‌شود؛
غر می‌زنید؛ فریاد می‌زنید یا عصبانی می‌شوید؟
چقدر فكر می‌كنید كه در حالت آفلاین حواس پرتی دارید؛ ولی در حالت آنلاین بهتر هستید؟
چقدر وقتی آنلاین هستید این جمله را به كار می‌برید: فقط چند دقیقه مونده؛ الان میام
چقدر سعی كرده‌اید از میزان آنلاین بودن خود بكاهید و موفق نشده‌اید؟
پاسخ های این تست به صورت 5 گزینه ای طراحی شده که شامل این موارد است :
1- به ندرت□ 2- گاه‌گاهی□ 3- غالبا□ 4- بكرات□ 5- همیشه
اگر پاسخ فرد به اکثر سوالات گزینه های 4 و 5 باشد او یک معتاد اینترنتی است .

مراحل اعتیاد اینترنتی

قبل از هر چیزی باید به این نکته اشاره کنم که اعتیاد اینترنتی سه مرحله دارد. تداوم استفاده، زیاد شدن ساعت مصرف و مرحله اعتیاد واقعی. اعتیاد به اینترنت هم مثل اعتیاد به تماشای تلویزیون، کشیدن سیگار، انجام دادن فعالیتی خاص در ابتدا کم خطر به نظر می رسد اما به هر حال در صورت بی توجهی به آن تبدیل به یک اعتیاد صد در صد واقعی می گردد.

تشخیص اعتیاد به اینترنت

از معمول ترین معیارهای تشخیص اعتیاد به اینترنت می توان به مواردی نظیر افت تحصیلی شدید، کاهش وزن به علت از بین رفتن نظام تغذیه بدن، بالا رفتن دامنه تنش های عصبی، کاهش فعالیت های اجتماعی، معاشرت با اشخاص یا گروههای بزرگتر، قانون گریزی، عدم مسئولیت پذیری در خانواده، خشونت بیش از حد، پرخاشگری، تغییر عادت های رفتاری، ابتلا به سردردهای عصبی و ... نام برد که می توان به کمک آنها علائم اعتیاد به اینترنت را در دیگران شناسایی کرد.

نشانه هایی از اعتیاد اینترنتی

برای مثال هنگامی که شما نوجوانی را برای خوردن شام صدا می زنید و ساعت ها طول می کشد تا رایانه خود را خاموش کند باید احتمال داد که این فرد به اینترنت معتاد شده است.
همچنین افرادی که زمان های طولانی و متمادی را صرف انجام بازی های رایانه ای کنند یا در گروههای بحث اینترنتی شرکت می کنند در شمار افراد آلوده قرار می گیرند.
نکته ای که باید به آن توجه جدی شود این است که این افراد درست مثل معتادان به مواد مخدر، بعد از مدتی و در صورت عدم دسترسی به کامپیوتر و اینترنت دچار بیقراری، تحریک پذیری، عصبانیت و احساس نیاز می شوند. البته شدت این علائم از فردی به فرد دیگر متفاوت است. درمان اعتیاد به اینترنت از آنجایی حائز اهمیت است که وابستگی به کامپیوتر و بی تفاوتی نسبت به دیگران باعث عدم مسئولیت پذیری نسبت به خانواده، ازدواج، شغل و سایر مسائل می شود و به همین دلیل مشکلات کوچک و بزرگی برای خودشان به وجود می آورند که در صورت ادامه این روند، پیش بینی ها آینده ای نگران کننده را نشان می دهد.

ویژگی های اعتیاد اینترنتی

مرور بر ادبیات نظری و تجربی پیرامون اعتیاد اینترنتی, نشانگر آن است كه اعتیاد اینترنتی پدیده‌ای است كه از سه ویژگی برخوردار است:

1. اعتیاد اینترنتی، نوعی اختلال و بی نظمی وسواسی است كه برخی ویژگیهای آن مشابه شرایط‌ آسیب‌شناسانه است. در واقع، زمانی می‌توان گفت كه فرد دچار اعتیاد به اینترنت شده است كه دارای علائم خستگی زودرس، تنهایی، افسردگی و غیره باشند. افرادی همچون اورزاك و یونگ به چنین تعریفی از اعتیاد اینترنتی اعتقاد دارند. روشهای درمان این نوع اعتیاد نیز، رفتار درمانی شناختی و تقویت درمانی انگیزش است.

2. اعتیاد اینترنتی، نوعی اختلال و بی نظمی روانی است. از این دیدگاه زمینه تحقیقی جدیدی تحت عنوان «روان درمانی اینترنتی» ظهور كرده است. این دیدگاه, معتادان اینترنت را به‌عنوان بیمار می‌بیند. روش درمان این نوع اعتیاد نیز، تشكیل گروههای خبری و گروههای بحث است. در این شكل از درمان، اعضای اختلالات روانی مرتبط به هم، نقش یك گروه حمایتی را بازی كرده و با ارائه پیشنهادات آن‌لاین و روشهای برخورد با آن، از شدت اعتیاد اینترنتی می‌كاهند. افرادی چون استن، هانگ و آلسی به چنین دیدگاهی اعتقاد دارند.

3. اعتیاد اینترنتی نوعی مشكل رفتاری است. دلیل این مسئله نیز، وجود یك رابطه قوی بین اعتیاد اینترنتی و وابستگی شیمیایی است. مطالعات نشان داده‌اند كه افرادی كه مشكلات وابستگی شیمیایی دارند، در هفته وقت بیشتری را صرف اینترنت می‌كنند، تا كاربران «وابسته غیرشیمیایی».
عباس محمدی اصل، دکترای جامعه شناسی و استاد دانشگاه می گوید : مشکل اعتیاد اینترنتی از عوارض زندگی در دنیای متمدن است ولی با این حال این مشکل در جوامع غربی کمتر از جوامع شرقی به چشم می خورد و علت این امر این است که در جوامع غربی ارائه اینترنت به درون جامعه به همراه یک برنامه مدون و پایدار و طبق برنامه ریزی های قبلی صورت گرفته است در حالی که ورود اینترنت به سایر کشورها طبق برنامه و کنترل شده نبوده است و به همین دلیل است که دچار مشکلاتی شده اند.
به اعتقاد وی بعد از ورود اینترنت به ایران نگاه جامعی در خصوص اینترنت در کشور ما وجود ندارد و بعضی اشخاص همواره سعی در زیر سؤال بردن اینترنت می کنند وی علت موفقیت بیشتر دنیای غرب را در خصوص نحوه استفاده از اینترنت وجود «برنامه ریزی منظم اجتماعی» می داند و این موضوع را یادآوری می کند که آنها می خواهند با این کار از الگوهای قدیمی آموزش خلاص شده و جامعه، محیط های علمی و فرهنگی را به سمت خلاقیت های جدید و دنیای مدرن هدایت کنند.

علت اصلی اعتیاد اینترنتی در ایران 

یکی از علت های مهم روند رو به رشد مشکل اعتیاد اینترنتی در ایران این است که مدیریت کلان اجتماعی برنامه ریزی مناسبی برای رفع مشکلات جوانان نظیر رفع بیکاری، شرایط مناسب ادامه تحصیل و مشکلات معیشتی جوانان ننموده، برنامه ریزان اجتماعی برنامه مناسبی ارائه نکرده اند هم چنین در زمینه نحوه استفاده از اینترنت کار فرهنگی صورت نگرفته که در صورت ادامه این روند باید شاهد عوارض آسیب جدیدی باشیم که جامعه ما را تهدید می کند. جوان وارد یک فضای مجازی می شود و در این فضا می خواهد شروع به مکالمه و تبادل افکار کند. در این صورت نکته ای که وجود دارد این است که این شخص از واقعیت دور می شود و فراموش می کند که ارتباطات مجازی و واقعی چقدر تفاوت دارند و دچار رفتار دوگانه می شود و دچار تخیلات می شود
سلیمی، روانشناس می گوید : یکی از بزرگترین علت های روانی هر نوع اعتیادی فرار از مشکلات روزانه می باشد. اما موضوعی که در اینجا بایستی به آن توجه شود مشخص کردن مسئله سن، جنسیت و کاربری است که قصد استفاده از اینترنت را دارد. کاربر اینترنتی محدوده سنی و جنسیت مشخصی ندارد.
این به این مفهوم است که منحصرا تمام استفاده کنندگان از اینترنت مرد یا زن نمی باشند و افراد متفاوتی از این دو جنسیت با سنین مختلف اقدام به استفاده از این تکنولوژی می کنند. برای مثال یک دانش آموز دبستانی یا دبیرستانی، یک ورزشکار، یک مادر خانه دار، یک استاد دانشگاه هر کدام می توانند از کاربران اینترنت باشند و هر کدام با توجه به نیازهایی متفاوتی که دارند از آن استفاده کنند اما موضوعی که در حالت کلی عمومیت دارد این است که این افراد هر کدام برای خود مشکلاتی دارند که باعث آزار و اذیت آنها از درون می شود، مشکلاتی که گاه نمی توانند آنها را به راحتی با والدین، دوستان یا نزدیکان خود در میان گذاشته و بنابراین سعی می کنند اقدام به برقراری ارتباطات مجازی در محیط اینترنت نمایند.
ادامه این روند در دراز مدت همانطور که قبلا به آن اشاره شد باعث بوجود آمدن نوعی آمادگی ذهنی و روحی برای ورود به اعتیاد ۳ مرحله ای و در نهایت پناهندگی او به دنیای مجازی شود. اگر بخواهیم به این مسئله فقط از نگاه فردی نگاه کنیم به این نتیجه می رسیم که تمام عوارض ناشی از این اعتیاد متوجه خود شخص خواهد شد ولی مسئله مهمتر جدا از خطراتی که سلامت اخلاقی معتاد به اینترنت را تهدید می کند این است که این شخص بعد از مدتی شروع به تبلیغ استفاده از اینترنت در بین دوستان و هم سن وسالان خود می کند، که این کار خود می تواند باعث گسترش اعتیاد به اینترنت گردد
دکتر محمدرضا حسینی، جامعه شناس می گوید : معتادان اینترنت ترجیح می دهند با تشکیل گروه ها و برقرار کردن ارتباطات تنگاتنگ با یکدیگر به نوعی خلاهای روحی خود را برطرف کنند. برای دسته ای از جوان ها که اسیر اینترنت شده اند دنیای مجازی چت روم ها و بازی های اینترنتی به راحتی جایگزین افراد فامیل، دوستان، تحصیل، اشتغال و خواب می شود، به طوری که بعضی از جوانان ایرانی از ساعت ۱۰ شب تا ۴ صبح وقت خود را صرف اینترنت می کنند و به طور هفتگی ۴۰ تا ۵۰ ساعت با اینترنت هستند و از دنیای واقعی که در آن زندگی می کنند فاصله می گیرند. نوجوانان معتاد به اینترنت صرفنظر از جنسیت، سن و مقطع تحصیلی بدون هیچ منظور و هدفی تنها برای یافتن چیزهای جدید و مهیج در این شبکه پرسه می زنند که معضلات اقتصادی، بیکاری و نبود امنیت شغلی آن را تشدید می کند.

درمان اعتیاد اینترنتی 

در مورد شیوه ترک اعتیاد اینترنتی نیز باید گفت مهمترین راه چاره کنترل کمیت و کیفیت اتصال به اینترنت است . همچنین مقید کردن فرد به برنامه زمان بندی شده برای اتصال به اینترنت و بیرون زدن از محیط مذکور از روش های ترک اعتیاد اینترنتی ذکر شده است . اما جالب است بدانید که اعتیاد روز افزون بسیاری از مردم کره جنوبی و به خصوص جوانان به اینترنت موجب شده دولت این کشور اردوهای ویژه ای را برای درمان معتادان اینترنتی برپا کند. این اردو که Jump Up Internet Rescue School نام دارد از امکانات ویژه ای برخوردار است. جلسات مشاوره، کارگاه های درمانی و تمرینات سخت مشابه با اردوگاه های نظامی بخشی از برنامه های این مدرسه است. مدیر این مدرسه معتقد است به علت پیشرفت پرشتاب فناوری در کره، مردم این کشورهم پیش ازبسیاری از مردم دیگر نقاط جهان با پیامدهای منفی فناوری مواجه شده اند.


با تشکر از فریماه

ضمیر نا خود آگاه

قدرت ضمیر ناخودآگاه خود را درک کنید؛ اگر واقعاً قصد دارید که در زندگی خود به موفقیت و کامیابی دست پیدا کنید، باید بدانید که ذهن ناخودآگاهتان به چه صورت کار می کند و از خود واکنش نشان می دهد.. باید به این امر اعتقاد داشته باشد که هیچ گاه برای دست یابی به رویاها و آرزوها دیر نیست.

"هیچ گاه برای تبدیل شدن به آن فردی که می خواهید، دیر نیست." جرج الیوت
مغز انسان به دو قسمت تقسیم می گردد: خودآگاه و ناخودآگاه. شاید تا کنون بارها از زبان دانشمندان شنیده باشید که افراد تنها از 10% ذهن خودآگاه خود استفاده مینمایند. باید توجه داشت که ضمیر ناخودآگاه بسیار بزرگ تر و نیرومند تر عمل می کند و در حدود 90% دیگر از واکنش های ذهنی ما را نیز همین قسمت تحت کنترل خود دارد. آیا می دانید ممکن است در زندگی شما چه اتفاقاتی روی دهد اگر بتوانید به طور کامل از ضمیر ناخودآگاه ذهن خود استفاده کنید؟ بله می توانید از قدرت جادویی آن برای پیشبرد و ارتقای زندگی خود بهره بگیرید.

عملکرد ضمیر ناخودآگاه

ضمیر ناخودآگاه در محل استقرار خود از ما محافظت کرده و ما را زنده نگه می دارد. هر چیزی را که در زندگی خود با حواس پنجگانه مان احساس می کنیم ، تمام چیزهایی را که می بینیم، می شنویم، حس می کینم، می چشیم و بو می کنیم برای تحلیل و بررسی های آتی به ذهن فرستاده می شوند و در قسمت ضمیر ناخودآگاه ما ذخیره خواهد شد.

در این قسمت از ذهن، نوعی مرجع کامل پیرامون کلیه وقایع زندگی ما درست می شود. فرض کنید شما یک تجربه منفی را در زندگی خود بدست آورده باشید، در این شرایط خاطره آن واقعه ناگوار در ذهن شما ثبت و ضبط خواهد شد. اگر در هر زمان دیگری با یک چنین رویدادی به طور مجدد در زندگی خود مواجه شوید، ضمیر ناخودآگاه به طور اتوماتیک آن خاطره منفی را به یاد می آورد و فوراً احساسات، تصاویر و خاطرات مشابه را به ذهن می فرستد. کلیه خاطرات گذشته را به یاد شما می آورد و به شما آموزش می دهد که چگونه می توانید با در نظر گرفتن کلیه احساسات و افکارتان به آن پاسخ دهید.

یک نمونه مناسب که می توان در این زمینه مطرح کرد، مثال همان کتری پر از آب در حال جوشیدن است. اگر دست شما یک مرتبه با کتری بسوزد در ذهن شما حک میشود که کتری داغ بوده و می تواند دست شما را بسوزاند و به شما آسیب وارد سازد. اگر یک چنین قابلیتی را نداشتیم، آنوقت به تکرار اشتباهات خود ادامه میدادیم.

ضمیر ناخودآگاه این قابلیت را دارد که در آن واحد کارهای متفاوت را انجام داده و واکنش های بیشماری را بررسی کند. در عین حال شما می توانید راه بروید، تنفس کرده، و قلبتان ضربان خود را داشته باشد و ... کلیه این وقایع در ذهن فرد ثبت می شود.

لازم به ذکر است که ذهن انسان به صورت 24 ساعته در حال فعالیت می باشد، یکسره و بدون توقف و استراحت.

یکی دیگر از نمونه های بارز ضمیر ناخودآگاه، رانندگی است. زمانیکه شما در حال رانندگی هستید، اصلاً به نحوه عملکرد خود فکر نمی کنید و تمام اعمال خود را با فکر انجام نمی دهید، بلکه همه کارها به صورت اتوماتیک وار انجام می شوند، شما فقط رانندگی می کنید.

نکته مثبتی که در مورد ضمیر ناخواگاه وجود دارد این است که ما را قادر می سازد تا آرزوها و اهداف خود را عملی کنیم. می توانید ذهن خود را طوری برنامه ریزی کنید که سبب موفقیت شما در تمام عرصه های زندگی گردد.

کلیه افکار، رفتار، و تجربیاتی که از طریق ذهن خوآگاه درک می گردند، در ضمیر ناخودآگاه شما ثبت و ضبط می شوند، اما نکته جالبی که باید در این زمینه به خاطر داشت آن است که ضمیر ناخوآگاه هیچ گونه تفاوتی میان واقعیت ها و تصورات ذهنی فرد قائل نمی شود. برای ضمیر ناخودآگاه فرد محدودیتی در زمینه زمان و مکان وجود ندارد.

یکی از بهترین تکنیک هایی که از طریق آن می توانید ضمیر ناخودآگاه خود را برنامه ریزی کنید، این است که موفقیت را در ذهن خود به تصویر بکشید. این کار به شما کمک می کند تا بتوانید به صورت خودآگاه جذب چیزهایی بشوید که آنها را میخواهید. به این منظور می بایست تصاویری را که برایتان خوشایند هستند در ذهن خود مجسم کنید. این تجسم هم شامل احساسات شما می شوند و هم افکارتان.

فکر کردن به چیزهای خوب و مثبت همچنین می تواند ضمیر ناخودآگاه رادر رسیدن به موفقیت ترغیب کند. شما این قدرت را دارید که افکار خودتان را انتخاب کنید. باید نسبت به چیزهایی که فکر می کنید، آگاه بوده و آنها را به طور کنترل تحت کنترل خود در آورید. به هر چیزی که فکر می کنید، از قسمت خودآگاه مغز به قسمت ناخوداگاه فرستاده می شود و ضمیر ناخودآگاه نیز آنرا به عنوان یک حقیقت می پذیرد. هیچ گاه به خودتان نگویید که: "من شکست می خورم"، "توانایی انجام این کار را ندارم"، و یا "قابلیت انجام چنین کاری را ندارم"؛ چراکه ضمیر ناخودآگاه به سرعت آنرا باور کرده و به عنوان یک حقیقت آنرا می پذیرد.

باید به ضمیر ناخودآگاه خود آموزش دهید که فقط به موفقیت، شادی، کامیابی، و سلامت و عشق فکر کند.

با استفاده از ضمیر ناخودآگاه خود می توانید موفقیت، ثروت، شغل مناسب، خانه زیبا، ماشین دلخواه، و هر چیز دیگری را که فکرش را بکنید به زندگی خود وارد کنید. میتوانید جملات مثبت خود را به طور روزانه تکرار کنید. زمانی هم که آنها را تکرار می کنید، در ذهن خود به تصویر بکشید و آنها راحس کرده و لذت ببرید.

ما با قدرت و نیروی خاصی که در ضمیر ناخودآگاهمان وجود دارد، پا به دنیا می گذاریم. فقط باید یاد بگیریم که چگونه می توانیم تا بیشترین حد از آن استفاده نماییم.

اگر شما تمایل شدیدی به موفقیت داشته باشید، می توانید قدرت، نیرو و توان ضمیر ناخودآگاه خود را به منصه ظهور برسانید.

با تشکر از کاریز ما مشاور

چگونه فریبنده و دلربا باشیم؟



فریبندگی یعنی اینکه بتوانید دیگران را به سوی خود جذب کنید. این خصلت اخلاقی به مرور زمان بدست می آید، از آنجایی هر یک از افراد در زمان تولد با میزان مختلفی جذابیت پا به این دنیا می گذارند می توان گفت که درصد بسیار زیادی از جذابیت اکتسابی است و با کمی تمرین به راحتی قابل دسترسی خواهد بود. مانند رقصیدن هر چه بیشتر تلاش کنید، موفق تر خواهید بود. تلاش و توجه تمام و کمال به نیازها و خواست های دیگران می تواند به شما این اطمینان را بدهد که به چهره یک فرد جذاب تبدیل شده اید.

مراحل

1- طرز ایستادن خود را تصحیح کنید. اگر شرایط بدنی شما در حد مطلوب قرار داشته باشد، گویای این مطلب است که یک فرد با اعتماد به نفس بالا هستید، حتی اگر از درونتان هم یک چنین احساسی نداشته باشید. در زمان راه رفتن باید محکم و ثابت قدم بردارید. کمرتان کاملاً صاف باشد، و شانه ها به سمت عقب گرایش داشته باشند. شاید در ابتدا زمانیکه یک چنین وضعیتی را تمرین می کنید برایتان قدری عجیب و دشوار باشد، اما پس از سپری شدن چند روز به آن عادت پیدا می کنید.

2- ماهیچه های صورت را رها کنید. سعی کنید ماهیچه های صورتتان را رها کنید تا صورت، حالت طبیعی و دلپذیر خود را داشته باشد. با این چهره می توانید رو به دنیا کنید و به همگان بگویید که از هیچ چیز نمی هراسید.

3- ارتباط برقرار کنید. هنگامیکه با فرد دیگری روبرو می شوید، با چشم های خود با او ارتباط برقر کنید، سرتان را به نشانه تائید تکان دهید، لبخند بزنید و شادی خود را به او انتقال دهید. اصلاً نگران عکس العمل فرد مقابل نباشید و البته در عین حال باید به یاد داشته باشید که در این کار زیاده روی نکنید.

4- نام افراد را به خاطر بسپارید. زمانیکه برای اولین بار کسی را ملاقات می کنید سعی کنید که نام او را به خاطر بسپارید. این کار برای خیلی از افراد دشوار است. زمانیکه نامشان را می گویند، آنرا چندین مرتبه با خود تکرار کنید تا نامشان در ذهنتان باقی بماند و سپس نام خود را نیز به آنها بگویید؛ به عنوان مثال سلام "سارا" من "مانی" هستم. زمانی هم که با آنها خداحافظی می کنید، باز هم سعی کنید چند مرتبه دیگر نام آنها را تکرار کنید تا به طور کامل در ذهنتان باقی بمانند. هر چقدر بیشتر نام آنها را تکرار کنید، بیشتر به یادتان می ماند و طرف مقابل هم احساس می کند که او را بیشتر دوست می دارید و احتمال این امر که با شما بیشتر گرم بگیرد افزایش پیدا می کند.

5- به دیگران علاقمند باشید. اگر شما یکی از آشناهای قدیمی را ملاقات کردید به عنوان مثال یک همکار، همکلاسی، دوست یکی از دوستان و ... در مورد خانواده و علاقمندی های جدید آنها سوالاتی مطرح کنید. اسم افراد نزدیک به آنها را بپرسید و نام آنها را به خاطر بسپارید. مطرح کردن یک چنین مسائلی، موضوعات جدیدی برای صحبت کردن در اختیار شما قرار می دهد و آنوقت مجبور نیستید که تنها در مورد کار و کلاس های درسی با هم صحبت کنید. می توانید تا حدودی در مورد خودتان نیز صحبت کنید. در تمام طول بحث خودتان را علاقمند نشان دهید و نشان دهید که تمایل دارید به گفتگوی خود با او ادامه دهید.

6- گفتگو در مورد موضوعات مناسب. باید در مورد موضوعاتی صحبت کنید که طرف مقابل به آنها علاقه دارد، حتی اگر خودتان هم علاقه شدید به آنها نداشتید، بازهم این کار را ادامه دهید. به عنوان مثال اگر در یک جمع ورزشی قرار گرفتید، در مورد بازی دیشب یا گل کردن تیمی که به تازگی وارد لیگ شده صحبت کنید. اگر با کسانی هستید که به سرگرمی های مختلفی علاقمند هستند، می توانید در مورد سرگرمی های مورد علاقه آنها از جمله ماهیگیری، بافتنی، کوهنوردی، و سینما صحبت کنید.

هیچ کس از شما انتظار ندارد که در تمام زمینه ها یک متخصص باشید، باید به آنها بگویید که فقط به دلیل علایق شخصی است که تمایل دارید در مورد موضوعات مختلف با دیگران به بحث و گفتگو بنشینید. ذهن خود را باز کنید، اجازه دهید تا دیگران توضیحات لازم در مورد موضوعات مختلف را برای شما بازگو کنند. روراست باشید و به آنها بگویید که دانشتان در مورد برخی چیزها محدود است و بدتان نمی آید که چیزهای بیشتری در مورد آن مبحث یاد بگیرید.

7- به جای غیبت کردن دیگران را تکریم کنید. اگر در جمعی در حال صحبت کردن هستید که همه افراد به نحوی در مورد یک شخص بخصوص در حال غیبت کردن هستند، بد نیست شما چیزی در مورد آن بگویید که دوست می دارید. گفتن چیزهایی که در دیگران دوست می دارید می تواند 100% شما را تبدیل به یک فرد جذاب کند. در عین حال با این کار می توانید حس اعتماد دیگران را نیز به خود جلب کنید. همه اطرافیان به این نتیجه می رسند که شما هیچ وقت ایده ی بدی نسبت به دیگران ندارید. همه به این نتیجه می رسند که آبرویشان در دست شما محفوظ خواهد بود.

8- دروغ نگویید. شاید به دلایلی دروغ بگویید اما مدارک و شواهدی وجود دارد که بر خلاف گفته های شماست. اگر به مریم بگویید که عاطفه را دوست دارید و به نسیم بگویید که عاطفه را دوست ندارید، مطمئن باشید که مریم و نسیم با هم صحبت می کنند، حرف های شما را با هم در میان می گذارند، و با این کار اعتبارتان را نزد آنها از دست خواهید داد، و از آن به بعد هم دیگر هیچ کس حرف های شما را باور نخواهد کرد.

9- با صداقت از دیگران تعریف و تمجید کنید. این کار خصوصاً در ارتقای عزت نفس دیگران نقش مهمی را بازی میکند. چیزهایی که خوشتان می آید را انتخاب کنید و در هر شرایطی به آنها اشاره داشته باشید. اگر از کاری و یا از کسی خوشتان می آید راهی برای بیان آن پیدا کنید و فوراً به آن اشاره کنید. اگر برای انجام این کار بیش از اندازه صبر کنید، ممکن است حرف های شما قدری ریاکارانه جلوه کنند. زمانیکه احساس می کنید با تشویق های خود می توانید زمینه پیشرفت را برای آنها فراهم آورید، حتماً این کار را انجام دهید و از آنها تعریف کنید. اگر احساس میکنید که چیزی در مورد فردی تغییر پیدا کرده است (به عنوان مثال مدل مو، طرز لباس پوشیدن و .. به آن توجه کنید و چیزی را که در مورد آن خوشتان آمده، به زبان بیاورید. اگر مستقیماً سوالی می پرسید، با خوشرویی آنرا بیان کنید و سپس سوال خود را با یک تعریف بجا به پایان برسانید.

10- در پذیرش تعریف و تمجید مهربان باشید. این فکر را که برخی از تعریف و تمجید ها هدف خاصی را در پس خود دارند را از ذهن بیرون کنید. در قبول هر نوع تعریف و تمجیدی پرحرارت و علاقمند ظاهر شوید. خیلی بیشتر از گفتن یک "خیلی ممنون" ساده پیش بروید و آنرا با جملاتی نظیر: "خوشحالم که خوشت آمده" و یا "خیلی مهربانی که به این مورد اشاره کردی" همراه کنید. این عبارات خودشان می توانند به عنوان نوعی تعرف و تمجید در جواب تعریف های فرد مقابل به شمار روند. در عین حال باید دقت داشته باشید که برداشت بدی از تعریف های دیگران نکنید. به عنوان مثال اگر کسی به قصد تعریف از شما گفت: "نمیدانی چقدر دلم می خواست که من هم به اندازه تو ... بودم" شما نباید در جواب او بگویید من اصلاً هم یک چنین خصوصیتی را نداشته و ندارم و احساس می کنم که برداشت تو در این مورد غلط بوده و قضاوت نادرستی داشتی."

11- تن صدای خود را کنترل کنید. یکی از نکات ضروری که باید همواره به خاطر داشته باشید، ماهیت صحبت کردن است. برخی از افراد هستند که در درون خود احساس ناامنی می کنند و به راحتی نمی توانند تعریف و تشکر دیگران را پذیرا شوند. در مورد یک چنین افرادی بیشتر باید دقت کنید و روان و سلیس با آنها صحبت کنید. اگر تمایل داشتید به آنها بگویید که "امروز زیبا شده اید" تن صدایتان باید همانطوری باشد که می گویید: "امرور روز زیبایی است." هر گونه تغییر در تن صدا و نحوه بیان کردن آن، این شک را در آنها بوجود می آورد که گفته های شما از سر صدق و درستی نیست. می توانید برای تمرین، صدای خود را روی نوار ضبط کنید و چند مرتبه آنرا گوش کنید تا متوجه هر گونه تغییری بشوید. از خودتان سوال کنید که صدای شما نشان می دهد که از روی صداقت صحبت می کنید؟ تا زماینکه به یک عبارت خالصانه و صادقانه نرسیده اید، به ظبط کردن صدای خود ادامه دهید.


چند نکته
همیشه خونسرد باقی بمانید. قصد شما خوشحال کردن دیگران است و نباید به این موضوع فکر کنید که ممکن است آنها در قبال شما چه واکنشی نشان داده و چه خیال بافی هایی در ذهن خود انجام دهند. اگر این کار را انجام دهید، آنوقت تمام تاثیر این کار بر روی صورت شما نمایان خواهد شد، و تبدیل به فردی می شوید که فقط در پی راضی کردن اطرافیانش است. کسی که نیازهای شخصی اش را زیر پا می گذارد تا دیگران دوستش بدارند. باید همیشه به خاطر داشته باشید که مردم آنقدر کارهای متنوع دارند که نمی توانند که همواره به شما فکر کنند. بیشتر اوقات در مورد خودشان و کارهایی که باید انجام دهند، فکر می کنند.
میزان جذابیتی که می توانید بدست آورید، به میزان خلاقیت شما در تحسین کردن دیگران بستگی دارد. تعریف ها و تحسین های خود را با لحنی قاطع اما در عین حال شاعرانه بیان کنید. هیچ اشکالی ندارد که چند قطعه از قبل آماده شده را در ذهن داشته باشید تا در زمان تحسین کردن از فردی بیان کنید، اما افراد جذاب کسانی هستند که بتوانند در همان لحظه چیزی را ابداع کنند و نوآوری به خرج دهند. اگر ذهن شما خلاقیت داشته باشد و دائماً ابداع و نوآوری کنید، دیگر نگران تکرار مکررات هم نخواهید شد.
گاهی اوقات مجبور می شوید عقایدی را بیان کنید که شاید کمتر اتفاق می افتد دیگران نظر مثبتی نسبت به آن داشته باشند. در چنین شرایطی می توانید این کار را با قدری شوخی بیامیزید. شوخی و خنده مانند قاشق پر از شکری هستند که به بیمار کمک می کنند دارو را راحت تر فرو ببرد.

همدلی یکی از ملزومات بی چون و چرای جذابیت است. باید بدانید که چه چیزهای اطرافیانتان را خوشحال میکنند و چه مواردی موجبات ناراحتی آنها را فراهم می آورند، آنوقت می توانید بهترین انتخاب را در مورد آنها داشته باشید.
اگر احساس می کنید که به یکباره نمی توانید عضلات صورت خود را رها کنید، می توانید این کار را از شانه های خود شروع کنید، اگر از جای اصلی خود بالاتر آمده باشند، نشان دهنده این مطلب هستند که شما قدری عصبی هستید. آنها را به سر جای خودشدان بازگردانید، ژست عمومی بدن خود را تصحیح کنید، نفس عمیقی بکشید و لبخند بزنید.


هشدار
از بحث و جدل بپرهیزید. حتی اگر نیمی از افراد با شما موافق باشند، باز هم شما نمی توانید جذابیت 100% پیدا کنید. چیزهایی که بر زبان می آورید باید برای تمام افراد خوشایند باشند. زمانی که احساس کردید دلتان می خواهد در یک بحث شرکت کنید، از خودتان بپرسید که: "آیا واقعاً لازم است که در همین لحظه، نظر خودم را مطرح کنم؟" اگر احساس می کنید که هیچ گونه الزامی در این کار وجود ندارد، بنابراین قدری بذله گویی کنید و مطرح کردن نظر خود را بگذارید برای یک وقت دیگر.
هیچ گاه به جوک هایی که خودتان تعریف می کنید، نخندید. این کار سیمای قشنگی ندارد. می توانید لبخند بزنید؛ همین کفایت می کند، اصلاً هم ناراحت نشوید اگر هیچ کس به آن نخندید. گاهی اوقات افراد متوجه جوک نمی شوند. این امر باید برای خود آنها ناراحت کننده باشد که متوجه منظور شما نشده اند. هدف شما صرفاً خوشحال کردن آنها بوده است.
هیچ گاه در مورد مسائل مختلف توضیح بیش از اندازه ندهید چون صرفاً ارزش گفته های خود را از بین می برید. این کار نشان دهنده این مطلب است که شما از اعتماد به نفس پایینی برخوردار هستید و به سختی می توانید باور کنید که دیگران حرف های شما را متوجه شده اند. همچنین ممکن است این سوء تفاهم را نیز ایجاد کند که شما به مخاطبان خود اعتماد ندارید و تصور می کنید که آنها متوجه منظورتان نمی شوند و خودتان قصد دارید به جای آنها تصمیم بگیرید. زمانیکه نکات غیر ضروری را از گفته های خود حذف می کنید، مردم با اشتیاق بیشتر به حرف های شما گوش می دهند. با این کار ممکن است که برای کسب اطلاعات بیشتر نیز وارد بحث شده و سوالاتی را مطرح کنند. باید اعتماد کنید که مخاطبانتان حساب دو دوتا چهارتا سرشان می شود.
برخی از افراد هستند که مقوله تکبر و جذابیت را اشتباه می گیرند. درحقیت باید دانست که تکبر نقطه مقابل جذابیت است. جذابیت حس رضایت دیگران را بر می انگیزد، اما تکبر فقط می خواهد حس رضایت فردی را برانگیزاند. تکبر افرادی را جذب می کند که در وجود خود ناامنی هایی دارند، اما جذابیت توانایی جذب تمام افراد را دارد.

کاریزما

راههای بزرک شدن در اجتماع (با تاکید بر جنبه اقتصادی )


1- ریسک کنید

ریسک کردن بخشی از کسب درآمد است. هر سرمایه گذاری به شما خواهد گفت که هر قدر ریسکی بزرگتر باشد، میزان سرمایه برگشتی بالقوه آن بیشتر خواهد بود. افراد با برگزیدن راه امن پولدار نمی شوند. این مخاطره طلبی های حساب شده و دقیق است که میتواند یک شخص را به نتیجه برساند. اگر برای خود بیشتر میخواهید، باید سربازی شجاع باشید. اطرافیان شما را بدلیل استفاده از فرصتهای مخاطره آمیزه و در عین حال سودآور مورد تحسین قرار خواهند داد.

2- هوشیارانه سخاوتند باشد

هوشیارانه سخاوتمند بودن بدان معنا نیست که باید برای همه افرادی که دور و برتان هستند نوشیدنی بخرید. کشیده شدن بسوی چنین عاداتی شما را مستقیما راهی مسکین خانه خواهد کرد. برای دوستان و همکارانتان ریخت و پاش کنید، اما نه بطور همیشگی و فقط هر از چندگاهی. اگر قدرشناس بوده و ارزشش را داشته باشند، این سخاوتمندی شما را بخاطر سپرده و روزی دو برابر آنرا جبران خواهند کرد.
نوعدوست و خیرخواه دیگران باشید؛ پرداختن پول به افراد مستحق میتواند منجر به سرشناسی و شناخت شما گردد. کمک هزینه های تحصیلی و وجوه خدا پسندانه همیشه منتسب به افراد سخاوتمند میباشند. در این صورت میتواند خواستار معافیت مالیاتی نیز بشوید.

3- با افراد ممتاز جامعه ارتباط برقرار کنید

ارتباط یک مسئله است، ارتباط با افراد شایسته مسئله ای دیگر. شما باید حداکثر تلاش خود را برای نزدیک شدن به افرادی که دارای نقدینگی و گردش مالی بالایی میباشند بکار بندید. آنها را تماشا کرده، از آنها بیاموزید و سعی کنید به بخشی از گروه آنها تبدیل شوید. توسط آمیختن با نخبگان میتوانید کتابچه ای حاوی مشخصات و خصوصیات افراد سرآمد برای خود تهیه کنید. حتی ممکن است به اطلاعاتی مفید که منجر به درآمد بیشتر شما گردد دست یابید.

4- بر سرمایه گذاری های خود نظارت کنید

ثروت مستلزم کار و تلاش است. دارایی ها همانند کودکان میباشند. اگر مراقبشان نباشید ممکن است ناگهان سرکشی کنند. پلهو به پهلو با شرکتهایی که در آنها سهام دارید حرکت نموده و نحوه عملکرد آنها را مورد بررسی قرار دهید. مجلات، نشریات و مقالات اقتصادی را مورد مطالعه قرار دهید. از کارشناسان و مشاوران مالی کمک بگیرید. با این عمل اطلاعات پولی خود را غنی و پر بار خواهید نمود: یک خصوصیات ضروری برای میلیونرها.

5- دور اندیشی را پرورش دهید

انسان میلیونر خواسته های خود را برآورده میکند چرا که دیدگاه شگفت انگیزی نسبت به فرصتها دارد. او روند کار را در حال توسعه می بیند و میتواند اتفاقات سودمند بعدی را پیش بینی کند. این پیش گویی لزوما ذاتی و بالفطره نبوده بلکه بوسیله مطالعات مداوم در مورد بازار که منجر به تبدیل دانش به حس ششم میگردد، بوجود می آید. چشمهای خود را برای فرصتهای ایجاد درآمد تیز کنید.

6- امور را محول کنید

شما نمی توانید در هر کاری شماره یک باشید، اما میتوانید بهترین وکالت دهنده باشید. بجای اتلاف وقت برای آموختن همه چیز، افراد ماهر را برای انجام کارها مورد استفاده قرار دهید. اگر مشکل مالیاتی دارید، آنرا به دست یک حسابدار زبده بسپارید. اگر مسئله ای قانونی وجود دارد، یک وکیل استخدام کنید. پول بطرز صحیحی خرج خواهد شد زیرا از اتلاف وقت شما جلوگیری نموده و از بروز اشتباهات احتمالی ممانعت بعمل خواهد آمد. واگذاری امور خصوصیت اصلی یک مدیر خوب بشمار میرود. این را بخاطر داشته باشید.

7- متمرکز بمانید

انسان ثروتمند برای خود ماموریتی شفاف با اهدافی استوار در نظر میگیرد. او نگاهی مصصم و پایدار به نتیجه کارش داشته و هرگز از مسیر خود تغییر جهت نمی دهد. همین کار را انجام دهید: دیدگاه شخصیتان و نحوه رسیدن به آنرا بنوسید. هرگاه در مشکلات کوچک روزانه گرفتار آمدید، آن اهداف را به خود یادآوری کنید. به هر مسئله ای که برخورد کنید، دیدگاهتان شما را با انگیزه نگاه خواهد داشت.

8- خریدهای خود را ارتقاء دهید

آنچه را که سزاوارش هستید به خود بدهید: یک اتومبیل جدید، بهترین اتاقی که میتوانید در یک هتل رزو کنید، یا واگن درجه یک در قطار. با اینکه یک میلیونر پولش را عاقلانه خرج میکند، میداند خوب است که انسان با خودش همیشه خوش رفتاری داشته باشد.

9- سرگرمیهای بخصوصی داشته باشید

ثروت مترادف است با مهارت. اگر مهارت خاصی نداشته باشید بسختی میتوانید در زمره افراد نخبه و ممتاز قرار بگیرید. بنابراین خود را با سرگرمیهای مختلف مشغول کنید تا در چنین موقعیتی قرار بگیرید. عضو یک باشگاه درجه یک بیلیارد یا بولینگ شوید. از رستوران، نوشیدنیها و امکانات خوب آنجا لذت ببرید. زمانیکه بهترین هستید و بهترینها را انجام میدهید بسیار بیشتر مورد احترام و توجه قرار خواهید گرفت.

پول به دنبالش خواهد آمد

وانمود کنید تا بدستش آورید. این نکته کوچک تقریبا در مورد همه چیز صحت دارد و موفقیت نیز مستثنی از آن نیست. اگر میتوانید همگی عادات گفته شده در بالا را در زندگی خود اعمال کنید، نگرش مورد نیاز را کسب خواهید نمود. پول جذب افرادی میشود که میدانند چگونه باید با آن رفتار کرد

کاریز ما مشاور

چرا در اسلام روابط دختر و پسر آزاد نیست؟

 

واقعیت آن است که غریزه جنسی از نیرومندترین غرایز در وجود انسان است که بسیاری از رفتارهای انسانی را شکل می دهد و به گونه های مختلف ظهور و بروز دارد. اسلام که یک مکتب جامع است و مى خواهد مردان و زنان مسلمان ,از یک طرف روحى آرام و اعصابى سالم و چشم و گوشى پاک داشته باشند تا بتوانند قله هاى رفیع انسانی و رستگارى را فتح نمایند و از طرف دیگر به نیازهای غریزی و فطری خود نیز دست یابند ، بنابراین با حساسیت ویژه , اما واقع بینانه و لحاظ کردن طبیعت و امیال درونى و خواسته هاى نفسانى انسان , قوانین و احکامى را جهت حفظ و نگه دارى فرد و جامعه در خط اعتدال و میانه روى وضع کرده است . از جمله آن احکام ، چگونگی ارتباط با جنس مخالف است .اینها همه به سبب این است که اسلام از جانب کسى براى هدایت انسان ها فرستاده شده است که خالق فطرت وغریزه با تمامى استعدادهاى بهینه و ذخیره شده در انسان است .  بنابراین هر عاملى که موجب تحریک انگیزه هاى شهوانى در جامعه گردد و به آرامش روحى و روانى و عفت عمومى , صدمه وارد کند, موردتأیید اسلام نیست . اسلام می خواهد انواع لذت های جنسی در محیط و درون خانواده شکل گیرد واز این طریق آرامش روحی و روانی و پیوند های عاطفی نیز برقرار بماند و با طرح آن در محیط جامعه به پیوند خانواده و اجتماع نیز آسیب وارد نشود .

 به جهت همان میل شدید جنسی گاهی اوقات بی آنکه دختر و پسر(به خصوص دختران ) بخواهند ، در شرایطی قرار می گیرند که حتی اراده خود را از دست می دهند و دیگر نمی توانند از ارتباط جنسی خود داری کنند و ناخود آگاه و بی آنکه که بخواهند ،کم کم در آن شرایط بدون بازگشت قرار می گیرند و زمانی متوجه می شوند که کار از کار گذشته است ، یعنی با فراهم شدن شرایط دیگر، اراده جلوگیری بسیار سخت و دشوار است . به خصوص آنکه پسران فریب کار و متاسفانه حرفه ای درفریب دختران جوان در این موارد ، شیاد و تردست هستند ، پس چرا نباید این جریان را از سرچشمه بست ؟ به همین خاطر در اسلام حتی خلوت کردن زن و مرد (دختر و پسر) نامحرم در مکانی که رفت و آمد نباشد ، حرام و گناه است . در آخر این که مگر غیر از این است که تمام روابط جنسی بین دختران و پسران از همین ارتباط های به ظاهر ساده و دوستانه آغاز شده است ؟ و متأسفانه به همین ارتباط جنسی ختم نشده ، بلکه عاملی برای پدید آمدن بسیاری از ناهنجاری های اجتماعی و روانی نیز می شود. بهترین شاهد بر ادعای فوق مراجعه به واقعیات موجود در اجتماع است، شما در باره طلاق‌ها ، فسادهای جنسی،  اعتیاد و افسردگی‌ها مقداری تحقیق کنید ، ببینید نقطه شروع این نابسامانی‌ها از کجا بوده ؟ بسیاری از آنها با یک نگاه ساده یا یک ارتباط کلامی کوچک با نامحرم شروع شده و به تدریج به ایجاد محبت و عشق و مشغول شدن فکر انجامیده و در انتها به قرار و مدار و . . . اما مسئله این است که چون جوانان و نوجوانان مخصوصا دختران جوان، هنوز به سنی نرسیده‌اند که عاقبت برخی از کارها برایشان تجربه شده باشد، فقط همان ابتدای کار را که شیرین است می‌بینند و خدای ناکرده به دوستی با پسران نامحرم تن می‌دهند و به این ترتیب وارد دامی می‌شوند که خلاصی از آن بسیار دشوار است . چرا که اولین مشکل آنها، مشغولیت فکرشان است و عقب افتادن تدریجی از درس . مشکل بعدی خانواه (اگر دارای خانواه مذهبی باشند)،‌ مشکل بعدی ازدواج است . آنها اگر بخواهند با همان پسری که از طریق کوچه و خیابان با او آشنا شده‌اند ازدواج کنند هیچ ضمانتی وجود ندارد که آن پسر چند دوست دختر دیگر در آستین نداشته باشد و سر بزنگاه از این دختر جدا و به آنها نپیوندد و به این ترتیب دختران زیادی را دچار داغ فراق و افسردگی و نابسامانی خانوادگی نکند ، حتی در دانشگاه‌ها یا محیط‌های کاری نیز ارتباط نامناسب با نامحرم، غالبا باعث گرفتاری است ، زیرا چه بسا باعث ایجاد عشق‌هایی در دل دختران و پسران جوان می‌گردد که به دلائل گوناگون، هرگز به "وصل" منجر نخواهد شد و داغ آن برای همیشه به دل طرفین خواهد ماند و فکرشان را آزرده خواهد ساخت .

 مسائل فوق هیچکدام قصه نیست ، بلکه واقعیت‌هایی است که به وفور در جامعه جاری است و ما تنها با گوشه هایی از آنها آشنا می شویم . بسیاری از گرفتاران این مسائل به دلیل حیا و شرم، مشکلات خود را برای دیگران بازگو نمی‌کنند . اگر این کار را می‌کردند درس عبرت خوبی برای دیگران مخصوصا جوانان و نوجوانان می‌گشت .

 نکته مهم این است که وقتی این مشکلات ریشه‌یابی می‌شوند ، غالب آنها از همان نگاه‌های کوچک و سخن‌های کوتاه و عشوه‌هایی آغاز می‌شوند که به نظر پرسش‌گر دل پاک ما، نبایست روی آنها حساسیت نشان داد،‌ اما چه می‌توان کرد که همین موارد کوچک اگر مورد بی توجهی واقع شوند و ادامه یابند سر از مشکلاتی بسیاری  در می‌آورند .       

 بنابراین احکام دین مقدس اسلام، بر اساس مصلحت زندگی انسان‌هاست و خداوند که بهتر از هر کس ساختمان فطری انسان را می‌شناسد، از روی محبت و به خاطر خود ما این احکام را وضع نموده و گرنه او نه بخیل است و نه نیازمند به این احکام .

 ما نیز در نگاه خود به زندگی بایستی عاقبت کارها را بنگریم و از زندگی دیگران عبرت بگیریم و به این نکته برسیم که : چه بسا لذت‌های کوتاه که رنج‌های طولانی به ارمغان می‌آورد .  

قواعد تهیه سوالات2

ب –آزمون های محدود پاسخ:

آزمون های محدود پاسخ در واقع حد واسط بین آزمون های گسترده پاسخ و آزمون های گزیده پاسخ هستند و همانطور که از عنوان آن برمی آید پاسخی بسیار کوتاه و مختصر ، در حد یک جمله دارد . به عبارت دیگر ، می توان یک سئوال گسترده پاسخ را به چند سئوال محدود پاسخ تجزیه کرد. اما باید در نظر داشت که هریک از این آزمون ها برای منظور و مقاصد ویژه ای به کار می روند .آزمون های محدود پاسخ معمولاً برای ارزشیابی و دستیابی به اهداف پایین تر سطح شناختی مناسب ترند و ارزشیابی توانایی های بالاتر شناختی به وسیله این گونه سئوال ها دشوار است .

آزمون های محدود پاسخ بصورت یک جمله استفهامی هستند و آزمون شونده باید پاسخ کوتاهی به آن بدهد .

مثال :

بافت را تعریف کنید ؟

این نوع سئوال را می توان بصورت سئوالات کامل کردنی نیز مطرح نمود .

مثال 1 :

افرادی که به خدمات موجود در یک برنامه نیاز دارند و می بایست آنها را دریافت کنند ... نامیده می شوند .

مثال 2:

در مقابل هر یک از اندام های زیر ، دستگاه مربوط به آن را بنوسید .

1- مغز .................. 2- طحال ................ 3- مری ..................... 4- زبان ........................

سئوال های آزمون های محدود پاسخ را چگونه طراحی کنیم ؟

سئوال :

الف –سعی کنید هر یک از سئوالات ، مطلب مهمی را اندازه گیری کند .

ب –سئوالات بطور واضح و مشخص ، مطلب خاصی را در نظر داشته باشد .

ج –برای سئوال هایی که پاسخ عددی دارند واحد مقیاس و میزان وقت را که در مقدار محاسبات باید رعایت شود را مشخص نمایید.

د- در سئوالات کامل کردنی تنها عبارات ویا کلمات مهم را حذف کنید .

ه –چنانچه از انواع مختلف سئوال های محدود پاسخ می خواهید استفاده کنید آن ها را به ترتیب در کنار یکدیگر قرار دهید.

و-تعداد زیادی جای خالی در سئوال های کامل کردنی منظور نکنید.

ج)آزمون های گزیده پاسخ(عینی)

در سئوا ل های گزیده پاسخ ، ارزشیابی شونده باید جواب سئوال را از بین گزینه هایی که در اختیار او گذاشته شده انتخاب نماید . این نوع آزمون ها به علت اینکه در تصحیح پاسخ ها ، نظر شخصی تصحیح کننده دخالتی ندارد و این کار به صورت عینی (غیر ذهنی) انجام می شود به آزمون های عینی شناخته می شوند.سئوال های عینی به ویژه چند گزینه ای را می توان برای ارزشیابی بسیاری از اهداف آموزشی به کار بردو به شرط رعایت اصول و قواعد تهیه آن ، نتایج قابل اعتمادتری را انتظار داشت.( سئوالهایی که بیش از دو گزینه در اختیار فراگیران می گذارند سئوالهای چند گزینه ای نامیده می شوند)

یک سئوال گزیده پاسخ ، از یک پرسش و تعداد معدودی گزینه تشکیل می شود . بر حسب اینکه گزینه ها چه تعدادی باشند ، شکل های متفاوتی از قبیل : صحیح/غلط (دو گزینه ای) یا چهار گزینه ای به خود گیرد.

v هر سئوال چند گزینه ای از قسمت هایی به شرح زیر تشکیل شده است :

1. قسمت اصلی سئوال که متن سئوال (تنه) را شامل می شود.(تنه یا متن اصلی سئوال می تواند به صورت جمله سئوالی یا جمله ناقص نوشته شود).

2.گزینه ها به دوصورت نوشته می شوند :

الف : گزینه درست یا بهترین پاسخ

ب :گزینه های گمراه کننده یا انحرافی

(پاسخ ها که یکی از آن ها پاسخ درست سئوال است . سایر پاسخ ها نقش تشخیصی برای پاسخ دهندگانی را دارند که پاسخ درست را نمی دانند واصطلاحا"((گزینه های انحرافی)) نامیده می شوند. گزینه های انحرافی نباید کاملا"غلط باشند .، بلکه باید به شکلی در بر دارنده پاسخی مرتبط با موضوع مورد سئوال باشد. این گزینه های انحرافی اهمیت زیادی در پی بردن به آموخته های نامطلوب یاد گیرندگان دارند ).

شاخص های آزمون ها :

خصوصیت تمام اندازه گیری ها این است که خطا در آنها وجود دارد . برای اینکه مقدار خطای آزمون ها کم شود چند ویژگی زیر را باید دارا باشند :

ü پایایی : یک آزمون هنگامی از پایایی و ثبات برخودار است که اگر آنرا در دو موقعیت جداگانه به یک دانشجو بدهیم ، نتایج مشابهی به دست آید .

ü روائی (اعتبار ) : آزمونی اعتبار دارد که هدف آموزش را بسنجد . چیزی را که می خواهیم بسنجیم را بسنجد . مثلاً وقتی قرار است سواد دانشجو را بسنجیم ابتکار او را نسنجد .

ü عینی باشد : آزمونی از عینیت برخودار است که اگر دو مصحح آنرا تصحیح نمایند ، یک نتیجه بدست آید.

ü عملی باشد : آزمونی که برگزار می شود باید در مدت زمان مناسبی اجرا شده و نمره گذاری آن نیز به آسانی صورت گیرد و تفسیر نتایج آن هیچ ابهامی نداشته باشد.

ü برای دانشجو قابل پیش بینی باشد : هدف آموزش وارزیابی باید یکسان باشد .چنانچه اهداف آموزش در ابتدای دوره به درستی تعیین شده ودانشجویان از آن مطلع باشند ، در این صورت دانشجویان می توانند سئوالات امتحانی را پیش بینی کنند . اگر بعد از اجرای آزمون دانشجویان بگویند ( ما انتظار چنین سئوالاتی را نداشتیم ) شیوه ارزشیابی سئوال برانگیز است .

ü عادلانه باشد : منصفانه باشد و فراگیر را گمراه نکند .

سئوالات عینی (چند گزینه ای) را چگونه طرح کنیم؟

سئوالات باید طوری نوشته شود که تنها به وسیله کسانی که هدف مورد اندازه گیری (پاسخ درست) سئوال را می دانند به درستی پاسخ داده شود ، وکسانی که تسلط کامل بر مطلب ندارند ، نتوانند پاسخ درست آن راانتخاب نمایند . با رعایت موارد زیر می توانید به تهیه سئوالات عینی اقدام نمایید.