بر نامه ریزی درسی 4

اجرای برنامه درسی

برنامه درسی پس از انتخاب و سازماندهی تجربه‌ها و متناسب ساختن آنها با محتوای برنامه برای اجرا آماده می‌شود. برای حصول اطمینان از اینکه برنامه درسی به نحو مطلوبی اجرا خواهد شد لازم است با یک شیوه مدیریتی مناسب برنامه جدید به کارکنان و مسئولا ن که در اجرای برنامه دخالت خواهند داشت معرفی شود تا تعهدی در آنان ایجاد شود.

ارزشیابی

این مرحله در سرتاسر حیات برنامه درسی ادامه پیدا می‌کند. داده‌های موردنیاز باید به طور مرتب «نو» شوند تا بتوان برای اصلاح یا حذف برنامه درسی تصمیم‌گیری کرد. برای چنین کاری صرفاً اجرای تست­های پیشرفت تحصیلی که در مدارس مرسوم است کفایت نمی‌کند. برای گردآوری اطلاعات باید از ابزارهای گوناگون بهره جست.

نگهداری برنامه

آخرین مرحله مدل نگهداری است. نگهداری شامل روشها و وسایلی است که کارکرد موثر و مفید برنامه درسی را تضمین می‌کند. این مقوله مباحثی از این قبیل را دربر می‌گیرد. آموزش کارکنان برای اجرای برنامه، پیش‌بینی بودجه لازم برای مواد ضروری، دسترسی معلمان به راهنمایان تعلیماتی برای کمک گرفتن در آموزش، ایجاد ارتباط با اجتماعات و گفتگوی مستمر با آنها به گونه‌ای که والدین نسبت به برنامه درسی احساس تعلق داشته باشند. وقتی که برنامه درسی اجرا شد در اغلب مدارس فراموش می‌شود که برای نگه داشتن آن در راستای هدف­های کلی و جزیی برنامه جدید به طرح مدیریتی نگهداری نیاز دارند.

مدل[39] وین اشتین و فانتی‌نی[40] (غیرتکنیکی)

در آغاز دهه 1970 اشخاص زیادی در مقابل تأکید مدارس به رشته‌های علمی موضع‌گیری کردند که عدم تعادل در برنامه‌های درسی را نقد و بررسی نمودند. جرالد وین اشتین و ماریو فانتی‌نی اعتقاد داشتند که تعلیم و تربیت باید به امور انسانی تأکید کنند و هدف­های آموزشی باید نمایانگر علایق فردی و بین الافرادی دانش‌آموزان باشند. از نظر این متخصصان برنامه درسی دارای هدف انسانی است و خودشناسی دانش‌آموزان و تصورات آنان از خودشان را توسعه می‌دهد. مدل برنامه‌ریزی درسی وین اشتین و فانتی‌نی در شکل زیر طراحی شده است.

مراحل مدل وین اشتین و فانتی‌نی

الف) شناخت فراگیر

این مرحله با اینکه ظاهراً ساده به نظر می‌رسد، ولی در بیشتر وقتها برنامه‌های درسی با بی‌توجهی و یا کم‌توجهی به فراگیر تهیه می‌شوند. در این مرحله برنامه‌ریزان درسی به داده‌های جمعیت‌شناسی و فرهنگی دانش‌آموزان، همچنین به سطوح رشد و ویژگی‌های روان­شناختی آنان توجه می‌کنند. البته این ویژگی­ها به طور گروهی در نظر گرفته می‌شوند، نه انفرادی.

ب) تعیین علایق

در این مرحله علایق ویژه ای که در گروه دانش‌آموزی خاص مشترک است تعیین می‌شوند. این علایق با توجه به شرایط ممکن است تغییر پیدا کنند. برنامه‌ریزان باید با توجه به ویژگی­های روانی و شرایط فرهنگی، اجتماعی موجود، علایق را کشف کنند و مبنای تعلیم و تربیت قرار دهند.

وقتی که علایق معین شدند باید دلایل انتخاب آنها را به طور ویژه بیان کنیم و آنچه باید برای تأمین این علایق انجام دهیم مشخص سازیم. جنبه‌های روانی، اجتماعی این علایق باید معین شوند؛ به گونه‌ای که معلمان بتوانند رویکردهای آموزشی متناسب با علایق دانش‌آموزان را انتخاب کنند.

ج) ایده‌های سازمان دهنده[41]

برنامه‌ریزان درسی پس از تعیین و تصریح علایق، «ایده‌های سازمان دهنده» را انتخاب می‌کنند. این ایده‌ها، مفاهیم و اصولی است که محتوای برنامه درسی بر محور آن تولید می‌شود.

در این قسمت این صاحب­نظران به مقدار زیادی با برنامه‌ریزان رویکردهای علمی ـ تکنیکی که مراحل برنامه‌ریزی را در یک مسیر انجام می‌دهند مشابه می‌شوند، اما تفاوت اینجا است که ایده‌های سازمان‌دهنده بر اساس علایق فراگیر انتخاب می‌شوند، نه بنا به آنچه رشته‌های علمی ایجاب می‌کند.

د) انتخاب زمینه‌هایی که محتوا بر اساس آنها شکل می‌گیرند

این زمینه‌ها بر اساس مقوله‌های شخصی، اجتماعی سازماندهی می‌شوند.

اولی محتوایی است که از تجربه‌های فراگیر، یعنی شخص رشد یابنده به دست می‌آید.

 دومین نوع محتوا به عواطف و علایق فراگیر ارتباط می‌یابد؛‌برای‌مثال‌عواطف‌و‌علایق‌فرد درباره ‌دوستان، ورزش­ها و‌کلوپ­ها می‌توانند‌تعیین‌کننده محتوا باشند.

سومین نوع محتوا، محتوایی‌است‌که ‌دانش‌‌آموز ‌از ‌وضعیت ‌اجتماعی ‌زندگی خود یاد می‌گیرد. این محتوا «تجربی» است.

هـ) مهارت­های یادگیری

فراگیر برای یادگیری محتوا به چه مهارت­هایی نیاز دارد؟ مهارت­های اساسی خواندن، نوشتن و حساب کردن از جمله مهارت­هایی هستند که باید یاد گرفته شوند. انواع دیگر به مهارت­های «آگاهی اجتماعی[42]» مربوط می‌شوند که در خودشناسی و توصیف ارتباط خود با دیگران مورد استفاده قرار می‌گیرند. در اینجا فراگیر با خودش، همسالان و بزرگسالان در تماس است. «مهارت­های اجتماعی[43]» به اندازه «مهارت­های شناختی[44]» اهمیت دارند.

و) روش­های تدریس

معلم با چه روش­هایی دانش‌آموزان را برای یادگیری محتوا و مهارت­های مناسب برای زندگی هدایت می‌کند؟ مهمترین روش­ها آنهایی هستند که امکان یادگیری برای هریک از افراد را فراهم سازند و بیشترین تأثیر را روی ابعاد عاطفی آنها گذاشته باشند. فراگیران برای تعامل با معلمان و همسالان باید از نظر احساسی رشد کنند و «ارزش گذاری به خود» در آنها تقویت شود. در این مرحله این نکته برای معلم اهمیت دارد که دانش‌آموزان خود را به صورت افراد ببینند. معلمان باید روش­های یادگیری را با استعدادها و علایق مختلف هماهنگ سازند.

ز) نتیجه

مرحله پایانی به نتایج مورد انتظار در برنامه درسی مربوط می‌شود. در این قسمت این پرسش­ها مطرح می‌شود. آیا محتوا، یاد گرفته شده است؟ آیا مهارت­های فراگیران و روش­های تدریس موثر بوده‌اند؟ برای اصلاح برنامه چه اقدامی باید کرد؟ ممکن است این تأکید روی نتایج باعث شود که این مدل را جزء مدل­های تکنیکی ـ علمی قرار دهیم، اما توجه و تأکید مدل مزبور به عناصر انسانی تعلیم و تربیت رشد اجتماعی و شخص فراگیر آن را در زمره مدل­های غیرتکنیکی ـ علمی قرار می‌دهد.

نقد و بررسی مدل ها

دو گروه از مدل­های برنامه‌ریزی درسی توضیح داده شد. یک گروه مدل­های تکنیکی ـ علمی است که به طور عمده در فرایند برنامه‌ریزی درسی از منطق علم پیروی می‌کنند؛ یعنی همان‌طور که در هریک از علوم بشری قوانین و قواعد ثابت و قطعی وجود دارد و صرفنظر از شرایط و موقعیتها آن قوانین حاکم و جاری است در برنامه‌ریزی درسی نیز به وجود قوانین ثابت و مراحل مشخص قایل هستند. به همین دلیل در فرایند برنامه‌ریزی به طور خطی و مرحله به مرحه تصمیم‌گیری می‌شود و بر همان منطق نیز برنامه درسی به اجرا در می‌آید.

در این مدلها آن چه اصل است و بر بقیه عوامل ازجحیت دارد «نگرش و برداشت بزرگسالان از تعلیم و تربیت است». افراد بزرگسال بنا به نیازهای جامعه و تفسیری که خودشان در خصوص نیازها و ضرورت تعلیم و تربیت فراگیران دارند فرایند برنامه‌ریزی درسی را انجام می‌دهند.

بر همین دلیل به نیازها، علایق و استعدادهای فراگیران توجه لازم نمی‌شود. با این که این ویژگی از دیدگاه بانیان برنامه‌ریزی درسی یعنی «بابیت» و «چارترز» تا صاحبنظرانی مانند «تایلر»، «سیلور و الکساندر» و «تبا» تعدیل می‌شود، ولی «خطی بودن» و اصالت دادن به برداشت بزرگسالان از تعلیم و تربیت، ویژگی­های مشترک این مدلهاست؛ بنابراین می‌توان گفت: در این مدلها فراگیر در حصار برنامه درسی است. مدل­های غیرتکنیکی و غیرعلمی با اینکه در انتقاد از معایب مدل­های تکنیکی ـ علمی به وجود آمدند، اما از جنبه‌های دیگر دچار افراط شدند. مدل­های غیرتکنیکی از خطی بودن و محدودیت مدل­های تکنیکی انتقاد نمودند، ولی در یک موضع افراطی علایق و گرایشات فراگیر را تنها محور و جهت‌دهنده به فعالیت­های یادگیری و انتخاب و سازماندهی محتوا در نظر گرفتند. با اینکه فراگیر موضوع تعلیم و تربیت است و برنامه‌ریزان درسی توجه ویژه‌ای به استعدادها، توانایی­ها و علایق او باید داشته باشند، اما مصلحت نیست برنامه درسی را تابع فراگیر کنند و اهداف و محتوا را صرفاً بر اساس علایق او تعیین و تنظیم نمایند.

اگر مدل­های تکنیکی ـ علمی برداشت بزرگسالان از ضرورت­های تعلیم و تربیت و نیازهای جامعه را در مجموعه برنامه درسی غالب می‌سازند مدل­های غیرتکنیکی علایق فراگیر را عامل منحصر به فرد تلقی می‌کند. در مدل­های تکنیکی فراگیر در یک خط محصور می‌ماند و در مدل­های غیرتکنیکی برنامه درسی با خطی که فراگیر ترسیم می‌کند جهت می‌یابد. می‌توان گفت: در مدل­های تکنیکی در فرایند برنامه‌ریزی تصمیم‌گیری برنامه‌ریزان اصل است و در مدل­های غیرتکنیکی تمایلات فراگیران اصل است. در حالی که نه آن و نه این هیچکدام اصل نیست. رشد و تربیت فراگیر و آماده ساختن او برای زندگی اجتماعی محور تعلیم و تربیت است. گاهی اقتضا می‌کند که برنامه‌ریزان درسی برای پرورش فراگیر جهت‌گیری، اهداف برنامه درسی را تعیین کنند، اما در همه تصمیم‌گیری‌ها نیازها و تواناییها و گرایش­های فراگیر را در نظر بگیرند.

قلمرو فعالیت فراگیر در محدوده‌ای است که برنامه‌ریزان طراحی می‌کنند، ولی برای نایل شدن به هدف­های آموزشی و برای شکوفایی تواناییها و خلاقیت‌ها باید فراگیران در مراحل مختلف تعلیم و تربیت نقش و مشارکت فعال داشته باشند. علاوه بر مطالب یاد شده که به طور ویژه به مدل­های تکنیکی و غیرتکنیکی مربوط می‌شد دو نکته در خور طرح نیز وجود دارد که به طور مشترک به هردو گروه از مدل­ها مربوط می‌شود. اولاً: به «نظام ارزشی» توجه نکرده‌اند. با اینکه در نگاه تحلیلی هریک از مدلها با یک جهت‌گیری فلسفی و ارزشی حمایت می‌شوند، ولی در مدل فرایند برنامه‌ریزی درسی نیز جهت‌گیری ارزشی باید جایگاه خاص خود را داشته باشد. هرچند در مدل تایلر فلسفه تربیتی یکی از صافی‌های اهداف در نظر گرفته شده است، اما در منابع تعیین اهداف و تصمیم‌گیری‌های نخستین برنامه ذرسی نظام ارزشی تعیین کننده است.

ثانیاً: مدل­های هردو گروه بر این اساس تنظیم شده‌اند که با چه فرایندی چیزی را به فراگیر یاد دهند. یعنی یادگیری مفاهیم، اصول، مهارت­ها و نگرش­ها محور اصلی مدلهاست منتها هرکداميک از این دو گروه موضع‌گیری خاص به این یادگیری دارند. مدل­های تکنیکی به تصمیم‌گیري بزرگسالان و جهت دادن فرایند برنامه‌ریزی درسی به صورت خطی تأکید می‌کنند، ولی مدل­های غیرتکنیکی علایق فراگیر را مبنا قرار می‌دهند. با این همه در هردو گروه از مدلها به «یادگیری راه یادگیری» توجه نمی‌شود.

یافته‌ها و پژوهش­های علمی و توسعه زیاد دانش بشری حاکی از این است که یادگیری یک سری مفاهیم و اندوختن اطلاعات زیاد افراد در عصر فعلی چیز مطلوبی نیست، زیرا  پیشرفت­های علمی آن چنان سریع است که تغییرات همه جانبه به وجود می‌آید که یادگیری‌های امروز افراد در آینده کاربرد نخواهند داشت.

از طرف دیگر، مسایل مختلفی فراگیران را احاطه نموده و آنان در زندگی خودشان با سوالات عمده‌ای مواجه خواهند شد. آنچه صلاحیت یادگیری‌های مداوم را به افراد می‌دهد و آنان را در مواجهه با مسایل زندگی توانا می‌سازد یادگیری راه یادگیری است. در مدل فرایند برنامه‌ریزی درسی باید به این ضرورت یادگیری نیز توجه شود.

به طور کلی مدل برنامه‌ریزی درسی چند ویژگی باید داشته باشد:

1ـ نظام ارزشی به عنوان یک مبنای قوی به فرایند برنامه‌ریزی درسی جهت می‌دهد.

2ـ در تعیین هدف­های برنامه درسی به تواناییها و طبقه‌بندی دانش‌آموزان توجه می‌شود و هدفها در سطوح و اشکال متناسب با این تواناییها تدوین می‌گردند.

3ـ «یادگیری» یکی از منابع تعیین هدفهاست.

4ـ به عواملی که در تشکیل برنامه درسی پنهان تأثیر دارند توجه می‌شود.

5ـ فرایند برنامه‌ریزی درسی، خطی نیست، بلکه یک سیکل است و عناصر برنامه درسی با هم ارتباط متقابل دارند.

6ـ در برنامه‌ریزی درسی کلیه افرادی که به نوعی در برنامه درسی سهیم هستند مشارکت می‌کنند.

7ـ در هریک از مراحل برنامه‌ریزی فنون و روش­های مناسب ارایه می‌گردند.

8ـ چگونگی ارتباط یک مرحله به مرحله دیگر مشخص می‌شود.

مدل پیشنهادی

با مطالعه مدل­های مختلف برنامه‌ریزی درسی و با توجه به شرایط و ویژگی­های موجود در نظام تعلیم و تربیت کشور، مدلی با مراحل زیر به صورت پیشنهادی ارایه می­گردد.

1ـ شروع نیازسنجی برای تعیین هدف­های اصلی

2ـ جهت‌دهی هدف­ها به ارزش­های جامعه

3ـ تعیین تناسب هدف­ها با مواد و وسایل و فعالیت­های آموزشی

4ـ انتخاب محتوا

5ـ سازماندهی محتوا

6ـ انتخاب و سازماندهی تجربیات یادگیری

7ـ انتخاب استراتژی­های یاددهی ـ یادگیری (روش­های یادگیری و ابزار آموزشی)

8ـ تعیین نظام ارزش‌یابی پیشرفت تحصیلی

9ـ تعیین نقش معلم در برنامه درسی

11ـ اجرای برنامه درسی

12ـ اشاعه برنامه درسی

13ـ بازنگری و اصلاح برنامه درسی

بر نامه ریزی درسی 3

مدل­های برنامه‌ریزی درسی

مدل­های برنامه‌ریزی درسی را می‌توان در دو گروه طبقه‌بندی کرد. در یک گروه افرادی هستند، که اعتقاد دارند می‌توان هدف­های تعلیم و تربیت را تعیین کرد، به دقت بیان نمود و به شیوه خطی آنها را تحقق بخشید. این گروه رویکرد تکنیکی علمی[1] به برنامه‌ریزی درسی دارند.

در مقابل، رویکردهای غیر تکنیکی قرار دارند؛ یعنی افرادی که به «ذهنیّت»، «شخصی بودن»، «ذوقی بودن»، «اکتشافی بودن» تأکید می‌کنند. آنان به محصول و تولید برنامه توجه ندارند بلکه به یادگیرنده و یادگیری از طریق رویکردهای «فعالیت ـ مدار» تأکید می‌نمایند. این رویکرد برنامه درسی را «باز» می‌بیند و به طور دقیق طراحی نمی‌کند. به این نحو در این روش تمام آنانی که به نوع با برنامه درسی ارتباط دارند و تأثیر می‌پذیرند در طراحی برنامه درسی درگیر می‌شوند. فراگیران خودشان را بهتر از هرکس دیگری می‌شناسند.

بنابراین در تعیین و انتخاب تجربه‌های یادگیری که رشد شناختی و اجتماعی را تسهیل می‌کنند صلاحیت بیشتری دارند. این رویکرد روی «خودشناسی[2]» و «خواسته‌های شخصی[3]» «خود ارزشیابی آنها[4]» و تلاش­هایشان در جهت وحدت‌بخشی به خود[5] تمرکز دارد.

در این رویکرد تمرکز اصلی فعالیت برنامه درسی محتوا نیست بلکه روی فعالیت فرد است. محتوا تا حدی اهمیت دارد که دانش‌آموز بتواند معانی لازم را به دست آورد. اشخاصی که این جهت‌گیری را نسبت به برنامه دارند یادکیری را به صورت یک «کل» می‌بینند. نمی‌توان یادگیری را به واقع به مراحل دقیق یا حیطه‌های ویژه مانند حیطه شناختی عاطفی و روان حرکتی تقسیم کرد. در این رویکرد برنامه درسی قبل از اینکه دانش‌آموزان به کلاس بیایند تهیه نمی‌شوند بلکه معلمان باید همکار فراگیر باشند و با گفتگوی آموزشی با او موضوعات مناسب را برای بررسی تعیین کنند. به این نحو در بیشتر مدل­های غیرتکنیکی برنامه درسی به جای اینکه از قبل تهیه شود از طریق تعامل دانش‌آموز و معلم حاصل می‌گردد.

در اساس دیدگاه تکنیکی علمی به «عقل‌گرایی[6]» و «تجربه‌گرایی[7]» تکیه می‌شود. جهت‌گیری غیرعلمی و غیرتکنیکی به «اشراق‌گرایی[8]» و آنچه مک دونالد[9] «عقلانیت زیباشناسانه[10]» در مقابل «عقلانیت تکنولوژی[11]» نامیده است متکی است. طرفداران رویکرد غیرتکنیکی و غیرعلمی به طراحی برنامه‌های درسی از طرح­های «کودک مدار[12]» و تا حدودی «مسأله مدار[13]» حمایت می‌کنند.

پس از ذکر ویژگی‌های اصلی دو رویکرد علمی ـ تکنیکی و غیر علمی ـ غیرتکنیکی، نمونه‌هایی از مدل­های مربوط به این دو رویکرد را ارایه می­گردد:

مدل بابیت (تکنیکی)

در آغاز قرن بیستم استاد تعلیم و تربیت دانشگاه شیکاگو علاقه‌مند بود، برنامه درسی متناسب با زمان را جایگزین برنامه موجود کند و روش­های جدید، مواد آموزشی تازه و شیوه‌های نو به کار گیرد. او معتقد بود که با استفاده از علم می‌توان به هدف­هایی که از طریق تجربه زندگی به دست نیامده نایل گشت. به همین دلیل او استفاده از هدف­ها را به گونه‌ای که عملکرد فراگیر را معین کند مورد ملاحظه قرار داد. بابیت در کتاب بعدی خود که در سال 1924 منتشر کرد دو فصل را به هدف­ها اختصاص داد. او نخست وظایف یا تحلیل فعالیت­ها را شرح می‌دهد و هدف­ها را از آن وظایف قابل استخراج می‌داند؛ سپس هدف­ها را که مفید و کارآمد تشخیص می‌دهد بیان می‌کند. چند نمونه از هدف­هایی را که بابیت طرح کرده است ذکر می‌شوند:

توانایی در سازماندهی و ارایه اندیشه‌های خود به دیگران در مواقع:

الف) گفتگو                                                      د) گزارش شفاهی

ب) نقل تجربه‌های خود                                      هـ) راهنمایی کردن

ج) بحث خیلی جدی و رسمی                            و) صحبت برای حضار

توانایی جمع‌آوری، سازماندهی و تفسیر حقایق موردنیاز.

در انجام هر توانایی و رسیدن به نتایج مدل بابیت بین هدف­های نهایی[14] که به صورت کیفی نوشته می‌شوند ـ و هدف­های پیشرو[15] به شکل کمی نوشته می‌شوند ـ در هر گروه سنی و یا کلاس تفاوت می‌گذاشت. او می‌گوید: هدف­ها باید با اصطلاحات معین و بر اساس آنچه که دانش‌آموز عمل یا تجربه می‌کند بیان شوند. در این حالت برای معلمان این امکان فراهم می‌شود که تحقق هدف­ها را تعقیب کنند و خانواده‌ها و دانش‌آموزان هدف­ها را درک کنند.

اصول هدف نویسی از نظر بابیت

·        هدف­ها با اصطلاحات معین و براساس آنچه دانش‌آموزان باید عمل کنند نوشته شوند.

·        در نوشتن هدف­ها از زبان روزمره استفاده شود و به گونه‌ای که به آسانی قابل فهم باشند.

·        از هدف­های کلی پرهیز شود چون در عمل برای تهیه برنامه درسی غیرقابل استفاده است.

برای مثال او می‌گوید: «توانایی مراقبت از سلامت خود» به قدری کلی است که قابل استفاده نیست. این هدف باید به هدف­های ویژه تجزیه شود. «توانایی برای تنظیم تهویه اطاق خواب خود، توانایی برای مراقبت خود در مقابل جانوران کوچک میکروسکوپی»«توانایی مراقبت از دندان­های خود» و غیره. طبق نظر بابیت از هدف­های مبهم و خیلی سطح بالا مانند «ساختن منش فرد»، «فرهنگ و خودشناسی» باید پرهیز شود. زیرا تنها هدف­های ویژه هستند که در تهیه «برنامه درسی» و «اصول تدریس» و آگاه ساختن والدین و معلمان همانند راهنمای روشن ادامه مسیر را میسر می‌سازند.

مدل چارترز[16]

«چارترز» با استفاده و سازماندهی نظریات «هربرت اسپنسر»، «فرانکلین بابیت» و «جان دیویی» در سال 1924 کتاب «بازسازی برنامه درسی[17]» را نوشت. او در این کتاب «نظریه کارکردی» را برای طراحی سیستماتیک برنامه درسی مطرح ساخت و برای موضوعات آموزشی و حرفه‌ای ریز مواد تفضیلی ارایه نمود. چارترز با تأثیرگرفتن از روش­های تحلیلی اسپنسر و تیلور خاطر نشان ساخت که اولین قدم در تهیه برنامه درسی تعریف هدف­های اصلی است. او معتقد است برای تعریف هدف­های برنامه درسی باید آنها به «ایده‌آل­ها» و «فعالیت­ها» تحلیل شوند. با استفاده از روش­های تحلیل شغل (درون نگری، مصاحبه، پرسشنامه و تحلیل واقعی آن چه که روی کار انجام می‌گرفت) که در ارتش جنگ جهانی اول شهرت یافت. چارترز اظهار کرد که فعالیت باید تا نقطه‌ای که دانش‌آموز بتواند بدون کمک دیگران یاد بگیرد تجزیه شود.

مراحل تهیه برنامه درسی از دیدگاه چارترز[18]

·        مرحلة اول: با مطالعه زندگی اجتماعی انسان هدف­های اصلی تعلیم و تربیت را تعیین کنید.

·    مرحلة دوم: هدف­ها را به دو بخش «آرمان­ها» (4) و «فعالیت­ها» (5) تحلیل کنید و تحلیل را تا سطح واحدهای کار ادامه دهید.

·        مرحلة سوم: این اجزا را به ترتیب اهمیت مرتب کنید.

·    مرحلة چهارم: با توجه به فعالیت­هایی که برای بچه‌ها ارزش بالاتر و برای بزرگسالان ارزش کمتری دارند، اجزای مرتب شده را با دقت بیشتری تنظیم کنید.

·        مرحلة پنجم: با استفاده از فهرست موضوعاتی که در زمان آموزشی اختصاص یافته در مدرسه قابل ارایه هستند تعیین کنید.

·        مرحلة ششم: تمرین­های مناسبی را که در انجام این فعالیتها و آرمانها انجام پذیر است مشخص سازید.

·        مرحلة هفتم: بر اساس ماهیت روانشناختی بچه‌ها، مواد آموزشی را با نظم آموزشی مرتب کنید.

مدل تایلر (تکنیکی)

بدون شک تایلر یکی از صاحبنظران برجسته مدل­های تکنیکی، علمی است. تایلر در سال 1949 کتاب اصول اساسی برنامه درسی و آموزشی[19] را منتشر کرد که در آن برای بررسی مسایل برنامه درسی و آموزشی منطقی را ارایه نمود. او یادآور شد که برنامه‌ریزان درسی باید این مراحل را انجام دهند:

چهار اصل اساسی در مدل تایلر

1ـ هدف­های آموزشی مدرسه،

2ـ تجربه‌های آموزشی مربوط به هدف­ها،

3ـ سازماندهی تجربه‌ها،

4ـ ارزشیابی هدف­ها.

تایلر یادآوری کرد که باید برنامه‌ریزان درسی هدف­های کلی را بر اساس گردآوری اطلاعات از سه منبع: ماده درسی، یادگیرنه و جامعه تعیین کنند؛ سپس هدفها را از دو صافی فلسفه تربیتی و روانشناسی یادگیری بگذرانند. بعد از گذراندن از این دو صافی هدف­های ویژه آموزشی به دست می‌آیند.

باید توجه داشت با این که تایلر اصطلاح هدف­های آموزشی را به کار می‌برد، اما از هدف­های رفتاری که از سال­های اخیر مورد حمایت زیادی قرار گرفته است حمایت نمی‌کند. سپس تایلر چگونگی انتخاب تجربه‌های یادگیری برای تحقق هدفها را مورد بحث قرار می‌دهد.

تجربه‌های یادگیری باید بنا به تجربه‌های قبلی فراگیر و موقعیتی که او به آن خواهد رسید، همچنین در پرتو آن چه مربیان دربارة یادگیری و رشد انسانی می‌دانند انتخاب می‌شوند. تایلر در مرحله بعد سازماندهی تجربه‌ها را مورد بحث قرار می‌دهد. او می‌گوید: تجربه‌های یادگیری باید طوری تنظیم شود که بالاترین تأثیر را روی یادگیرنده بگذارند. او اعتقاد داشت که عناصر برنامه درسی از قبیل آرا، مفاهیم، ارزشها و مهارت­ها باید مانند دانه‌های یک نخ در ساخت برنامه درسی قرار گیرند.

این عناصر کلیدی می‌توانند نقش سازمان دهنده را در آموزش بازی کنند و تجربه‌های یادگیری مختلف در موضوعات گوناگون را به یکدیگر ربط دهند؛ همچنین آرا، مفاهیم، ارزشها و مهارت­ها می‌توانند محتوای درون موضوعات خاص را به هم مربوط سازند.

نمودار مدل تایلر

تایلر ارزشیابی را در برنامه‌ریزی درسی خیلی مهم می‌شمارد. او یادآوری می‌کند که اگر مربیان بخواهند کشف کنند که آیا به واقع تجربه‌های یادگیری نتایج مورد انتظار را تحقق بخشیده‌اند یا نه باید از ارزشیابی استفاده کنند؛ همچنین بر اساس ارزشیابی است که معلوم می‌گردد برنامه موثر بوده است یا نه. گرچه تایلر مدل خود را در برنامه‌ریزی درسی به صورت نمودار مشخص نکرد ولی می‌توان در چنین مدلی نشان داد:

مدل تبا[20] (تکنیکی)

«هیلدا تبا» معتقد بود آنانی که برنامه درسی را اجرا می‌کنند باید در برنامه‌ریزی شرکت نمایند. او از رویکرد از پایین به بالا[21] حمایت نمود. مدلی که مراحل آن به مدل تایلر شباهت دارد. اگرچه تایلر در خصوص به کارگیری مدل خود با افرادی که در مرکز برنامه‌ریزی فعالیت می‌کنند اظهارنظر ننمود. مربیان تصور می‌کردند دانش لازم را برای تهیه برنامه درسی دارند و می‌توانند به تهیه برنامه اقدام نمایند. این همان مدلی است که مدل از «بالا به پایین[22]» یا «مدیریتی[23]» خوانده می‌شود.

«تبا» اعتقاد داشت که مدل مدیریتی توالی و نظم درستی ندارد. برنامه درسی باید توسط آنانی که برنامه را مورد استفاده قرار می‌دهند طراحی شود. معلمان باید از طریق واحدهای ویژه یاددهی ـ یادگیری برای دانش‌آموزان، فرایند برنامه درسی را شروع کنند. یعنی با یک روش استقرایی از امور جزیی به طرح کلی برسند. این همان شیوه‌ای است که در روش قیاس سنتی که از طرح کلی شروع می‌شد و به امور جزیی می‌رسید مورد مخالفت قرار گرفت.

مراحل برنامه­ریزی درسی تبا

تبا هفت مرحله اصلی را برای برنامه­ریزی درسی برشمرده است که در آن، معلمان اعمال زیر را انجام می‌دهند.

1ـ تشخیص نیاز[24]: معلم (برنامه‌ریز درسی) با تعیین نیازهای دانش‌آموزان فرایند برنامه‌ریزی درسی را شروع می‌کند.

2ـ تعیین هدف[25]: معلم پس از تعیین نیازها هدف­های قابل تحقیق را معین می‌کند.

3ـ انتخاب محتوا[26]: با توجه به هدف­های تعیین شده محتوای مناسب انتخاب می‌شود. محتوا نه تنها با هدفها باید سازگار باشد، بلکه اعتبار و اهمیت لازم را نیز باید دارا باشد.

4ـ سازماندهی محتوا[27]: معلم نباید به انتخاب محتوا اکتفا کند، بلکه لازم است با توجه به رشد فراگیران، پیشرفت و علایق آنها محتوا را سازمان دهد.

5ـ انتخاب تجربه‌های یادگیری[28]: محتوا به دانش‌آموزان ارایه می‌شود و آنان محتوا را مرتب و سازمان می‌دهند. از این نظر روش­های تدریس معلم مستلزم درگیری دانش‌آموز با محتوا است.

6ـ سازماندهی فعالیت‌های یادگیری: همانطور که محتوا توالی و سازمان پیدا می‌کند فعالیت­های یادگیری نیز لازم است سازمان یابد. توالی فعالیت­های یادگیری  بر اساس محتوا انجام می‌گیرد، اما معلم باید دانش‌آموزان را نیز در نظر داشته باشد.

7ـ ارزشیابی: برنامه‌ریز درسی باید تعیین کند که چه هدف­هایی تحقق پیدا کرده‌اند. برای این کار ارزشیابی صورت می‌گیرد. شیوه‌های ارزشیابی باید از سوی دانش‌آموزان و معلمان تدوین یابد.

با این که مدل تبا مزایایی دارد. ولی صاحبنظران معتقدند این مدل دارای ضعف­هایی است. «رابرت زایس» یادآور می‌شود که مهمترین ضعف این مدل این است که مفهوم مشارکت در دموکراسی را در یک فرایند فنی پیچیده و تخصصی بکار می‌برد. این انتقاد به این معنا نیست که معلمان نباید در برنامه‌ریزی درسی مشارکت کنند. آنان باید مشارکت نمایند، زیرا برنامه درسی را معلمان در کلاس اجرا می‌کنند، اما نکته این‌جاست که معلمان توان تخصصی و کارشناسی لازم برای درگیر شدن در فرایند برنامه‌ریزی را ندارند. در طرح از پایین به بالا فرض بر این است که معلمان صلاحیت کارشناسی و زمان کافی را برای چنین فعالیت رسمی در اختیار دارند.

مدل سیلور و الکساندر (تکنیکی)[29]

«سیلور» و «الکساندر» یک رویکرد سیستماتیک به برنامه‌ریزی درسی ارایه کردند.

1ـ هدف­های کلی، هدف­های جزیی و حیطه‌ها

برنامه‌ریزان درسی با تحلیل هدف­های کلی و جزیی، برنامه‌ریزی را شروع می‌کنند. هدف­ها در حیطه‌های برنامه درسی سازمان می‌یابند. چهار حیطه باید در سازمان‌دهی هدف­ها مورد توجه باشد: رشد شخصی[30]، روابط انسانی[31]، مهارت­های یادگیری[32] و تخصصی کردن[33].

2ـ طراحی برنامه درسی

پس از مرحله اول برنامه‌ریزان درسی در خصوص محتوا، سازماندهی آن و فرصت­های یادگیری مناسب تصمیم‌گیری می‌کنند. در این تصمیم‌گیری‌ها دیدگاه­های فلسفی تأثیر دارند. آیا برنامه درسی به رشته‌های علمی تأکید می‌کند؟ یا یادگیرنده و یا نیازهای جامعه؟

3ـ اجرای برنامه درسی

 پس از تصمیم‌گیری در طراحی برنامة درسی، معلمان طرح­های آموزشی را تهیه می‌کنند. به این معنا که آنان برنامه را به اجرا درمی‌آورند. معلمان روش­ها و مواردی را که برای کمک به یادگیری دانش‌آموزان مورد استفاده قرار می‌دهند انتخاب می‌کنند.

4ـ ارزشیابی برنامه درسی

آخرین مرحله مدل ارزشیابی است. در این مرحله برنامه‌ریزان و معلمان از فنون ارزشیابی که بتواند تصویر درستی از ارزش و موفقیت برنامه درسی ارایه دهد استفاده می‌کنند.

ارزشیابی باید روی طرح برنامه درسی، کیفیت آموزش و رفتارهای یادگیرنده تمرکز یابد. از طریق چنین ارزشیابی جامع برنامه‌ریزان درسی تصمیم‌گیری می‌کنند که آیا برنامه را نگه دارند، اصلاح کنند یا انتخاب نمایند.

تعیین هدف­های کلی و جزیی


انتخاب و طرح برنامه درسی


تهیه طرح­های اجرای برنامه درسی


انتخا ب روش­های ارزشیابی

مدل تصمیم‌گیری هاکینز (تکنیکی)

مدل «هاکینز[34]» نمونه دیگری از مدل­های علمی ـ تکنیکی است که هفت مرحله دارد: مفهومی ساختن برنامه درسی[35] و مشروعیت بخشی[36] تشخیص، انتخاب محتوا، انتخاب تجربه یادگیری، اجرا، ارزشیابی، نگهداری[37].

مفهومی ساختن و مشروعیت بخشیدن به برنامه درسی

این ویژگی مدل هاکینز را منحصر به فرد می‌سازد. در این مرحله تصمیم‌گیرندگان برنامه درسی در خصوص مفهومی ساختن مفاهیم اساسی برنامه درسی بحث و تصمیم‌گیری می‌کنند. ماهیت برنامه درسی چیست؟ عناصر اصلی آن کدامند؟ برای طراحی عناصر برنامه و مرتبط ساختن آنها با یکدیگر از چه شیوه‌هایی می‌توان استفاده کرد؟ نیازهای دانش‌آموزان باید به دقت تعریف شوند و برنامه درسی پیشنهاد شده در پرتو نیازها مشروعیت پیدا کنند.

تشخیص برنامه درسی

دومین مرحله مدل تشخیص برنامه درسی است که مستلزم دو وظیفه اصلی است: تبدیل نیازها به قضایا و استنتاج هدف­های کلی و جزیی از این نیازها. وقتی که برنامه جدید برای تأمین نیازهای دانش‌آموزان مناسب تشخیص داده شد، هدف­های کلی و جزئی به عنوان اصول راهنما تعیین می‌شوند.

بعضی وقت­ها هدف­ها به صورت نتایج یادگیری مورد انتظار بیان می‌گردند. چنین هدف­هایی برای تعیین محتوا که مرحله بعدی است چهارچوبی فراهم می‌سازند.

انتخاب محتوا

انتخاب محتوا به چیستی برنامه درسی مربوط می‌شود. محتوا «ماده»[38] برنامه درسی است و عبارت است از آن چه باید آموخته شود و محتوا، حقایق، مفاهیم، اصول، نظریه‌ها و تعمیم­ها را در بر می‌گیرد.

همچنین محتوا به فرایندهای شناختی که یادگیرندگان در موقع تفکر درباره محتوا یا مطالعه محتوا مورد استفاده قرار می‌دهند مربوط می‌شود. محتوا به عنوان فرایند به روش­هایی اشاره دارد که یادگیرندگان در کاربرد دانش و مهارت­های خود و در انتقال آموخته‌های خود به دیگران مورد استفاده قرار می‌دهند.

انتخاب تجربه‌های یادگیری

این مرحله به آموزش مربوط می‌شود. در این مرحله به پرسش­های اساسی پاسخ داده می‌شود:

محتوا با چه روش­هایی به دانش‌آموزان ارایه می‌شود؟

محتوا چگونه به وسیله دانش‌آموزان تجربه می‌گردد؟

برای موثر ساختن و لذتبخش نمودن یادگیری چه نوع فعالیت­های آموزشی باید طراحی شوند؟

برنامه درسی چگونه باید ارایه و اجرا شود تا هدف­های کلی و جزیی تحقق یابد؟

در این مرحله معلم در مورد مواد آموزشی از قبیل:

کتاب­های درسی، برنامه‌های نرم‌افزار، فیلم­ها، کتاب­های مرجع، مواد اولیه، نقشه‌ها، تصاویر و غیره تصمیم‌گیری می‌کنند.

آشنایی با مکتب فلسفی ایده آلیست

کلمه ایده (idea) در اصل کلمه ای است یونانی و معانی مختلفی دارد. مانند شکل،ظاهر،نمونه و غیره ... خود این کلمه از لفظ یونانی دیگری با نام "ایده ئیو" که به معنای دیدن است، مشتق شده است.

اول کسی که این کلمه را در فلسفه و به عنوان اصطلاح فلسفی به کاربرد، افلاطون بود که آنرا به اعتبار یکی از معانی این کلمه یعنی نمونه و مثال، در مورد یک سلسله حقایق مجرد یا همان مثل افلاطونی استعمال نمود.

افلاطون برای هر نوعی از انواع موجودات جهان، یک موجود مجرد عقلانی قائل بود که افراد محسوس یا همین موجوداتی که در جهان می بینیم، سایه و نمونه آن موجود و خود آن موجود، نمونه کامل افرادش است. حقیقت هر نوع را باید در آن موجود یافت.
افلاطون، این موجودات مجرد از ماده را که حقایق عالمند و تنها با سلوک عقلانی می توان به آنها رسید، ایده خواند. (مترجمین دوره اسلامی آنرا مثال ترجمه کرده اند.)
باید توجه داشت که وی منکر وجود افراد محسوس نبود، بلکه وجود آنها را متغیر و فانی می دانست. بر خلاف موجودات جهان محسوس، ایده یا مثال دارای وجود لایتغیر و باقی است.در میان مسلمین، پیروان مکتب اشراق به این ایده های افلاطونی معتقد بودند.

طبق نظر افلاطون، ما نمی توانیم به موجودات جهان خارجی علم پیدا کنیم بلکه تنها آن ها را با حواس درک می کنیم. (چرا که میان ادراک و علم تفاوت وجود دارد. همه حیوانات، ادراک دارند، اما علم ندارند.)
علم به چیزی معلق می گیرد که کلی و بیرون از زمان و مکان است و آن همان ایده یا موجود مجرد عقلانی است.
به همین دلیل، افلاطون نخستین ایده آلیست خوانده می شود. یعنی کسی که اصالت حقیقی محسوسات و موجودات جهان محسوس را نفی کرده و واقعیت اصلی را در جای دیگر می جوید.

تا اواخر قرن هفدهم، ایده آلیسم تنها به همین مکتب یعنی اعتقاد به مثل و ایده ها و یا به عبارت دیگر، اعتقاد به حقایق اصلی جهان که مستقل از ماده و دور از دسترس حواسند، گفته می شد.
اما به تدریج معانی مختلفی پیدا کرد و هر مکتب فلسفی این اصطلاح را به معنای خاصی بکار برد. مثلا کانت به ایده آلیسمی معتقد بود که آن را ایده آلیسم استعلایی نام گذارد.

امروزه معنی اصلی و شایع آن، این است که:

ایده یعنی تصورات ذهنی (اعم از حسی، خیالی یا عقلی) و ایده آلیسم یعنی مسلک کسانی که تنها ایده و تصورات ذهنی را واقعی می دانند و به وجود خارجی جهان خارج و یا به عبارت دیگر به وجود جهان مستقل از ادراک قائل نیستند.

ایده الیست ها به واقعیتهای خارجی مانند آسمان، زمین ،حیوان،اشخاص دیگر و به طور کلی آن چه با حواس درک شود، اعتقاد ندارند و همه جهان را خیال و پندار می دانندو می گویند:
ما جز واقعیت وجود خود و یک سلسله تصورات ذهنی به وجود چیز دیگری در جهان اعتقاد نداریم؛ زیرا آنچه را که جهان خارج از خود می نامیم، به هیچ وجه نمی توانیم درک کنیم مگر با قوه ادراک خود و قوه ادراک چیزی بیش از تصورات مختلف در اختیارمان قرار نمی دهد.

به عبارت دیگر آنها وجود عالم خارج یا این تصورات را صرفا ساخته ذهن خود می دانند و نظرشان این است که ما فکر می کنیم که واقعیتی به نام درخت وجود دارد، ولی هرگز نمی دانیم که آیا در خارج از ذهن چنین واقعیتی هست یا نه؟
برخی از ایده آلیست ها گام را فراتر نهادند و کلیه واقعیتهای خارجی حتی وجود خود و علم به هر چیزی را انکار کردند که در یونان قدیم به سوفسطائی یا سوفسیت مشهور شدند.

در واقع ایده آلیسم به معنای اصالت تصور و در مقابل رئالیسم قرار دارد که به معنای اصالت واقع یا اصالت وجود خارجی موجودات جهان محسوس می باشد و ایده آلیست کسی است که جهان خارج از ذهن را منکر است.

از ایده آلیست های مشهور یونان باستان میتوان به پروتاگوراس و گرگیاس و از ایده آلیست جدید به بارکلی و شوپنهاور اشاره کرد.

درس اول  مبانی بر نامه ریزی

برنامه ريزي در يك مفهوم كلي يعني پيش بيني راهها، روشها و امكانات براي رسيدن به يك يا چند هدف.

 

برنامه درسی محصول برنامه ریزی درسی است. برنامه ریزی درسی curriculum planning  یا curriculum development  شامل سازماندهی یک سلسله فعالیتهای یاد دهی و یادگیری  به منظور ایحاد تغییرات مطلوب در رفتار یادگیرنده ها و ارزشیابی میزان تحققق این تغییرات است. بنابراین فرایند برنامه ریزی درسی شامل سازماندهی فعالیت ها و ارزشیابی می باشد و هدف آن ایجاد تغییرت مطلوب و محور آن یادگیرنده است.

اما از نظر فیلیپ کومز، کارشناس برجسته یونسکو، برنامه ریزی آموزشی ((کاربرد تجزیه و تحلیل منطقی در آموزش و پرورش به منظور افزایش کارآیی ))است.یعنی کار برنامه ریز آموزشی، تحلیل نظام دار و منطقی مسائل و مشکلات آنی و آتی آموزش و پرورش و تلاش به منظور حل این مشکلات است. این اقدام نهایتاً بهره وری و کارآیی نظام آموزشی را افزایش خواهد داد و محور آن نظام آموزشی تلقی می شود. برنامه ریزی آموزشی را می توان ((سازماندهی یا اصلاح فعالیت ها، تجهیز منابع و امکانات آموزشی برای تحقق بهتر اهداف آموزشی )) تعریف نمود.

اصول برنامه ريزي آموزشي

ميدانيم كه برنامه ريزي براي هر سازمان و ادارهاي داراي اهميت خاصي ميباشد. هيچگاه بدون برنامه ريزي صحيح نميتوان به اهداف از پيش تعيين شده دسترسي پيدا كرد.

تعريف:

اصول برنامه ريزي:

اصول كلي برنامه ريزي كه در واقع راهنماي ما در عمل و در دست يافتن به اهداف مي باشد عبارتند از:

1- اصل جامعيت:

يكي از اصول مهم برنامهريزي اصل جامعيت است. برنامهريز بايد متوجه اين موضوع

باشد كه اجزا يك سازمان تحت تاثير يكديگر قرار دارند و تغيير در يك قسمت ميتواند

باعث تغييرات اساسي و عمده در ساير قسمتها و اجزا سازمان بوجود آورد. بنابراين در نظر

گرفتن ارتباط اين اجزا و اثرگذاري آنها با يكديگر هنگام برنامهريزي ميتواند نقش مهمي در

برنامهريزي صحيح براي يك سازمان داشته باشد.

2- اصل تعهد:

احساس تعهد هنگام برنامهريزي و اجراي آن نقش مهمي، هم در ايجاد انگيزش براي

برنامهريزي صحيح و هم در اجراي آن جهت دسترسي به اهداف دارد. در واقع ميتوان گفت كه

يك رابطه مستقيمي بين تعهد بالاتر و موفقيت بيشتر در برنامهريزي وجود دارد.

3-اصل مشاركت:

هيچگاه برنامهريزي، مخصوص افرادي كه در رأس سازمان قرار دارند نميباشد. برنامه -

ريزي جرياني است كه مشاركت همه افراد را ميطلبد.

4- اصل استمرار:

برنامهريزي پايانناپذير و مستمر ميباشد. با طراحي برنامه كار پايان نميپذيرد و در طول

اجراي برنامه و با دست يافتن به اهداف از پيش تعيين شده، برنامهريزي بايستي براي دسترسي

به اهداف والاتر ادامه داشته باشد.

5-اصل واقعبيني:

هرچه اطلاعات بيشتري در زمينههاي مختلف فرهنگي، اقتصادي، سياسي و اجتماعي

داشته باشيم برنامهريزي مفيدتري ميتوانيم داشته باشيم.

6- اصل توجه به نوآوريها:

پژوهش ميتواند نقش مهمي در بهبود كيفيت و رسيدن به اهداف داشته باشد. پژوهش

به ما كمك ميكند كه به اهداف خود دسترسي آسانتر و مفيدتري داشته باشيم. در واقع ميتوان

گفت پژوهش، هدفش يافتن استراتژيهاي مناسب جهت رسيدن به اهداف از پيش تعيين شده

است.

ساختار فرايند برنامه ريزي  

تهيه برنامه توسعه آموزشي داراي دو مرحله است:

- فعاليت پيش از برنامه ريزي

- فعاليت تدوين برنامه

فعاليتهاي پيش از تدوين برنامه شامل جمع آوري اطلاعات و شناخت نقاط قوت و

ضعف و فعاليتهاي تدوين برنامه شامل انتخاب اهداف، انتخاب خط مشيها، تعيين اولويت-

ها، تهيه برنامه عملي، تصويب برنامه، اجرا، ارزيابي و تصحيح برنامه ميباشد.

تفاوت برنامه ريزي آموزشي با برنامه ريزي درسي

به فرايند تشخيص وضعيت موجود و مطلوب، مشخص كردن اهداف نظام آموزشي،تخصيص منابع و امكانات، نيروها، بودجه و روش تحقق آن اهداف، برنامه ريزي آموزشي گفته ميشود

 در حالي كه برنامه ريزي درسي عبارت است از: فرايند طراحي و تعيين اهداف،فعاليتها، روشها و ارزشيابي موضوعات مورد آموزش و ايجاد شرايط لازم براي يادگيري بهمنظور تغيير رفتار در يادگيرندهها.

 

مسائل اساسي برنامه ريزي

- تعيين اهداف آموزشي

- تعيين راه حلهاي ممكن، روشها و روشن كردن مدت زمان اجرا

- تعيين منابع مورد نياز و توزيع مطلوب منابع

- تعيين چگونگي تخصيص منابع

نحوه عملياتي كردن برنامه ريزي

1- مشخص كردن مقياسها و نحوه اندازهگيري

2- مشخص كردن شاخصها و ابزار اندازهگيري

3-شناخت قوتها، ضعفها، فرصتها و تهديدها

4-تعيين ماموريتها و برنامههاي اجرا

5-ضوابط عملكرد

- آيا برنامه با اهداف مطابقت دارد؟

- آيا قابل حصول است؟

- آيا با توجه به منابع مالي و انساني، عملي است؟

- آيا برنامه قابل ارزيابي است؟

برنامه ريزي استراتژيك در آموزش

نوعي برنامهريزي كلان است در پاسخ به اين سوال: جامعه ما ميخواهد از طريق

آموزش و پرورش در بلندمدت چه كار كند، با چه روشها و فعاليتها و امكانات، آن را

محقق سازد و از افراد چه بسازد؟

فرآيند برنامه ريزي استراتژيك

- تعريف رسالت سازمان

- ارزشيابي محيط بيروني

- ارزشيابي محيط دروني

- پيش بيني تواناييهاي سازماني و فرصت و امكانات محيطي

- برنامهريزي ويژه

- اعمال برنامه استراتژيك

- نظارت، كنترل و تجديد نظر__