جعل روزاست که  رفته

چهل روز است که رفته ای

و خدا رو شاکرم که هست و آنقدر دلگرمم که حس نبودنت را کمرنگ کرده

خدا رو شاکرم که هنوز وجود دارد فردی که در هر شرایطی آرامت کند

خدایا ازت مننونم

داغ رفتنت

رفتنت چنان داغی بر دلم نشاند که هیچ آمدنی جبرانش نمیکند
مانند کشتی بی ناخداشدم نمیدانم کجا برم چه جوری برم
حس بدی حس بی پدر شدن

برایم دعا کن پدرم

 

محتاج دعایتم

بابای خوبم؛
دلم برای کودکی هایی که توی آغوش مردانه‌ات مچاله می‌شدم و بی‌محابا شیطنت می‌کردم تنگ شده...
برای روزهای بی‌غصه‌ای که "تو" خدای زمینی‌ام بودی و بی‌منت هوای‌ بی‌قراری‌ام را داشتی...
با تو از هیچ چیز نمی‌ترسیدم بابا! انگار دنیا توی دست‌های تو بود.
این روزها ولی؛
دنیا به من سخت گرفته.
کجا پناه بگیرم بابا؟!
امنیتِ کودکی‌ام تو بودی،
پناه بی‌پناهیِ آن روزهایم تو بودی.
حالا ولی... هیچ جای دنیا امن نیست...
بغض‌های نانجیب، گلویم را به قصدِ کُشت فشار می‌دهند...
گریه‌ام می‌آید،
به حرمت چین‌های پیشانی‌ات؛
قوی‌تر از همیشه با مشکلات خواهم‌جنگید، قول می‌دهم!
تو هنوز هم امن‌ترین تکیه گاه منی
مهربان‌ترینم!
مرا بخاطر بچگی‌هایی که به قیمت جوانی‌ات تمام شد ببخش.....
بدون تو دنیا جای ترسناکی‌ست...
من زیر سایه‌ی محکم مردانه‌ات، قدرت می گرفتم
برایم دعا کن بابا...

سخت نیازمند دعایت هستم 

جواب منو بده

فقط به من بگو

بوی نررم و معرفت و جسم و تن تو رو از کی می تونم  بگیرم

دستت را کبود کردم اما نگفتی 

عید بی تو

عید بی تو

پدرم عید فطر است

عیدی که سالها فطریه و کفاره به من بدهکاری

لااقل می گفتی میخوای بری و این حسابها را با هم می کردیم

بی انصاف نمیخواستی بگی داری میگی لاذاقل خیلی از حسابها را باهات می کردم

لا اقل دلم خوش بود حرفهام را زدم

پدر جان

خیلی تنهام

امیر حسین آمده اشکهام را پاک میکنه

 

اما هیچ گاه من نتونستم به اشکی از تو پاک کنم

درد من این چیز هاست

 

مرد بی سمعک پدر

پدرم

یاد آن روزی افتادم که رفتیم تست شنوایی

چقدر سریع تکرار می کردی

چقدر احساس غرور می کردم

آمدی بیرون گفتم این که همه را درست تکرار کرد

دوباره رفتی

اما

این بار درست تکرار نمیکردی

 

فهمیدم پدرم مرد بی سمعک است

از جواب دادن تلفنت متوجه می شدم اما

 

کاش اینقدر شتتابزده نمی رفتی

کوه رنج بودی ای پدر

بس بگرديد و بگردد روزگار

دل به دنيا درنبندد هوشيار

اي که دستت مي رسد کاري بکن

پيش از آن کز تو نيايد هيچ کار

اينکه در شهنامه هاآورده اند

رستم و رويينه تن اسفنديار

تا بدانند اين خداوندان ملک

کز بسي خلقست دنيا يادگار

اينهمه رفتند و ماي شوخ چشم

هيچ نگرفتيم از ايشان اعتبار

****

اي که وقتي نطفه بودي بي خبر

وقت ديگر طفل بودي شيرخوار

مدتي بالا گرفتي تا بلوغ

سرو بالايي شدي سيمين عذار

همچنين تا مرد نام آور شدي

فارس ميدان و صيد و کارزار

آنچه ديدي بر قرار خود نماند

وينچه بيني هم نماند بر قرار

دير و زود اين شکل و شخص نازنين

خاک خواهد بودن و خاکش غبار

😢پدر رفت و حالا پیدا کن کسی را که بی منت مشتاق دیدارت بود 😢😢😢😢😢😢

می نویسم برایت

 

رفتنت چنان داغی بر دلم نشاند که هیچ آمدنی جبرانش نمیکند
مانند کشتی بی ناخداشدم نمیدانم کجا برم چه جوری برم
حس بدی حس بی پدر شدن

حسین جانی

وقتی نیستی

 

کی منو اینجوری صدا کنه

 

 

دلم برای گفتن این حداقل که تمام دنیای من بود تنگ شده است

 

حسین جاااااااااانی 

شریک خنده هام

شریک خنده هایم

 

همان کسی است که با تمام نبودنهاش

 

 

بفکرم است 

حس پدر شدن

حس پدر شدن بهترین حس دنیاست

 

ولی حس بی پدری چی

وقتی خدا تو. ذو دعوت کرد من چکار میتونم کنم

چرا هر چی می گردم همه از حس خوب پدر شدن به میگن که چرا یکی ننوشته بی پدر شدن چقدر درد ناک است

پدر جان

چطور آرام بگیرم وقتی به خدابدیگران می آیی و اشک. می ریزی

وقتی گله هایت را مانند در زمان حیات بودن در سکوت بیان میکنی و با سر اشاره

پدرجان آتیش درونم سوزش‌ دو چندان می شود زمانی که قصور هایم در زمان حیاتت در جلوی چشمانم. خود نمایی می کنند

 

پدرم

چشات دریایی از عشقه واسم آرامش محضی
چه بی منت دوسم دارشتی واسم دنیا می ارزیدی
تو دستات امنیت داشتم دلم قرص بودمثل کوه
بهم دلگرمی میبخشییدی پدر عشقم پدری دینم تو بودی
پدر دنیا و آیینم پدر روحم پدر جسمم
پدر تنهاترین عشقه واسه روزای تنهاییم فق خود تو بودی
پدر یک عشق جاویدان برای هر چی زیبایی
پدر یعنی احساسی که غیر قابل وصفه
پدر ینی سکوتی که واسم زیباترین حرفه

پدر یعنی دگر شبها با غصه سر بالین گذاشتن

پدرر یعنی که شبها ماتم شریک  خوابت

 

پدر یعنی نبودن

 

یکی هست

تمام خوبـــــی حس مالکیتـــــــ اینه که


از کســــی که دوسشـــــــ داری بپرسی تــــــــــو مال کی هستی؟!


و اون بدون معطلی بگه


فــــــــقط مـــــــــال  
تو

🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸

و بهش بگی ممنونم که هستی و آرامم میکنی 

🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺

یک هفته دیگر گذشت

سلام بر کوه رنج

 

خوشحالم که نشانه های نزدیک شدن خودشو نشون داده

خوشحالم که هست و بهم یاد آوری میکنه

شونه هایی را که هیچ وقت لمس نکردم

برای اشک ریختن یا خندیدن

 

 

مرگ تو پایان حکمرانی من

پدرم

نمازت را خواندم و زیارت عاشورا نیز گوش کردم

اما یه جیز جدید پس از مرگ. تو یادم آمد

حکمرانی من با مرگ تو تمام شده

یادش بخیر

تا حسین جانی نیاید...........

کاش زودتر کنارت ارام بگیرم

ربنا لاتزع قلوبنا بعد اذ هدیتنا و هب لنا من ادنک الرحمه

اگر این چنین باشد آماده ام همین الان کنارت آرام بگیرم 

 

پدر

غم مرگ پدر کوچک غمی نیست

جگر می‌سوزد و درد کمی نیست

پدر زیبا گل باغ وجود است

که بی او زندگی جز ماتمی نیست

😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭

پدرم بارش باران خدا بود

پدرم جلوه ایمان و صفا بود

پدرم حاکم پیمان و وفا بود

پدرم در همه جا کار گشا بود

 

رفتم ببینمش بغض نذاشت

چقدر نبودنت سنگین است پدر

رفتم ذوق کنم با اشک برگشتم و تو راه فقط خدا نی داند بهرمن چه گذشت 

پ مثل پدر

همانکه نبودنش

مرگ غرورمان را رقم زده

و جای خالی اش

اندوه بار بر سرمان هورا می کشد

کاش این شب قدر هم پدر داشتیم

و می دانستیم قدری دیگر او وجود ندارد تا آرامشان را در این شب از او می طلبیدیم 

منو اذیت نکنید

خواهشا منو اذیت نکنید

من متل قبل پدر ندارم که یادش و نامش آرامم کند

چه سخت است در دل گريستن

و سخنی بر زبان نراندن

چه سخت است بدون او زيستن

و چهره پرمهر خندان، باصفا

و صميمي او را در خاک جستن

چه سخت است …

 

پدر جان کاش تصویرت با من سخن می گفت 

حسرت نبودنت

حسرت هایی است که هیچ گاه از دل بیرون نمیروند

نبودن هایی هست که با هیچ بودنی

جایشان پر نمیشود …

مثل حسرت نداشتن پدر

مثل جای خالی پدر

اونم پدری که بدون دلیل دوستت داشت

ا. نم پدری که باهاش هیچ حساب و کتابی که دوستت داشت

اونم پدری که حرف زیادی با هیچ کس نمی زد

پدرم دلتنگتم

 

منم میخوام تا شب قدر سال بعد کنارت آرام بگیرم 

قدر و تنهایی من

 شب قدر و ه است و شب قدرجای خالی پدرم را دوباره احساس میکنیم ...
شب قدر بوی حلوایی خیرات یاد آدم های رفته ... شب قدر ثانیه هایم بوی دلگرفتگی میدهد ...
چه مهمان بی دردسری هستی الان تو پدر
 نه به دستی ظرفی را آلوده میکنی
 و نه دری را باز میگذاری ...
و نه نگران ریختن چایت روی فرش هستن..... 
نه شیر آبی را باز می‌گذاری... 

نه سر پول با این و اون دعوا داری..... 
مثل هنیشه ساکتی و در درون خودت 

اینجا هم چقدررررررررررر تنها بودی 

شب قدر

سلام بر پدری که برای خواندن نمازش منو بیدار کرد

پدرم چرا متکا زیر سرت نبود؟

چرا بی‌حال بودی؟

اشکم را سر صبح سرازیر کردی؟

مگه تو نبودی که همیشه می گفتی خدا تو رو از ما نگیره؟

 

تو تمام بعصی های منی

بعضی ها را هرچه قدر بخوانی

خسته نمیشوی

هرچه قدر گوش دهی عادت نمیشوند 

هرچه تکرار شوند باز بِکرند و دست نخورده 

دیده ای ؟

شنیده ای ؟

بعضی ها بی نهایتند

مثل تو

حیف که دیگر نیستی 

خسته ام بابا

 

 حاجی 

خسته ام ..

از این آدمها

چشم

چشم ...

دیگه ساکت میشم

دیگه هیچی نمیگم

دیگه غر نمیزنم

بازم سکوت میکنم

مثل همیشه شکایت هام بمونه وقتی خودتو دیدم

وقتی اومدم پیشت

اگه میدونستی چقدر حرف

چقدر درد دل دارم

چقدر شکایت دارم از این و اونقدر

 

خداوندا برش گردون ...

 

بهت قول میدم قدرش رو بیشتر بدونم"

 

امشب اولین شام بدون تو را درکنار مادرم خوردم

 

کوفتم شد و اشک. از چشمانم سرازیر

 

از خدا خواستم ثانیه ای ام می شود تو را برگرداند

 

می دانم. نمی شود اما گفتم

 

روز را آهی بدون احساس نبودنت به شب میبندم

 

اما شب را به روز سخت میگذرد بی تو

 

روز سپری میشود اماشبهایم به مثال هزاران سال میگذرد

چقدر در افکار خود بی تو غوطه ور می شـــــــــــــــــوم

هر ثانیه ام به اندازه ی صـــــــــد سال پیر می شوم بی تو

خاطــــــــــــــــــراتت مرا زنده به گـــــــــــور خواهد کرد

چه کرده ایی با من

 

 

و. چه نکرده ای

 

 

خودت بگو

 

شام بی تو

خداوندا برش گردون ...

 

بهت قول میدم قدرش رو بیشتر بدونم"

 

امشب اولین شام بدون تو را درکنار مادرم خوردم

 

کوفتم شد و اشک. از چشمانم سرازیر

 

از خدا خواستم ثانیه ای ام می شود تو را برگرداند

 

می دانم. نمی شود اما گفتم

 

روز را آهی بدون احساس نبودنت به شب میبندم

 

اما شب را به روز سخت میگذرد بی تو

 

روز سپری میشود اماشبهایم به مثال هزاران سال میگذرد

چقدر در افکار خود بی تو غوطه ور می شـــــــــــــــــوم

هر ثانیه ام به اندازه ی صـــــــــد سال پیر می شوم بی تو

خاطــــــــــــــــــراتت مرا زنده به گـــــــــــور خواهد کرد

چه کرده ایی با من

 

 

و. چه نکرده ای

 

 

خودت بگو

 

پدرم 

این تصویری است که در سامانه شاد وز گدر برایت در دنیای مجازی به اشتراک گذاشتم

بودی ولی ندیدی

 

الان هم می ن یسم با عشقت و بیادت

 

 

هر چند نیستی 

تبریک روز پدر

آمروز با ماشین با همسر جانت رفتیم بیرون

وقتی می گویم همسر جان بخاطر آن جان هایی است که دو هفته آخر عمرت هم به من گفتی هم به مادرم 

موقع پیاده شدن به مادر در را آهسته بست 

گفتم کاش تو بودی در ماشین را محکم می بستی 

 

بودی 

 

فقط می بودی 

 

درب را هر مدل دوست داشتی می بستی 

 

 

کاش بودی پدر 

 

در زمان بودنت نمی دانستم نبودنت اینقدر سنگین است 

 

از رفتنت بیست و یک روز می گذرد 

 

 

روزهایی که فقط خدا می داند چه به من می گذرد 

 

رسمش نبود 

 

کاش می گفتی قراره بری 

 

لااقل  نوع نگاهم بهت فرق می کرد 

 

دورم شلوغ است اما خیلی تنهام

خیلی تنهام 

درب را محکم بزن اما باش

آمروز با ماشین با همسر جانت رفتیم بیرون

وقتی می گویم همسر جان بخاطر آن جان هایی است که دو هفته آخر عمرت هم به من گفتی هم به مادرم 

موقع پیاده شدن به مادر در را آهسته بست 

گفتم کاش تو بودی در ماشین را محکم می بستی 

 

بودی 

 

فقط می بودی 

 

درب را هر مدل دوست داشتی می بستی 

 

 

کاش بودی پدر 

 

در زمان بودنت نمی دانستم نبودنت اینقدر سنگین است 

 

از رفتنت بیست و یک روز می گذرد 

 

 

روزهایی که فقط خدا می داند چه به من می گذرد 

 

رسمش نبود 

 

کاش می گفتی قراره بری 

 

لااقل  نوع نگاهم بهت فرق می کرد 

 

دورم شلوغ است اما خیلی تنهام

خیلی تنهام 

حجامت بدون تو

پدرم

امروز رفتم حجامت

اشک از چشمانم سرازیر است سه بار آمدی بریم و زنگ. زدم گفت زمان مناسب نیست

همسر جانت را پیاده مردم رفت داخل و من تو ماشین ف ط به مظلومیت تو اشک ریختم

آمده ام خانه اما اشکم نمی ایستد

چرا این مو قع چرا این قدر بی خبر

مرگ حق است و سر تعظیم بر مشیت الهی تنها چاره کار 

اما مرگی که سوالات لازمه را گاسخ نگرفته ام ظلم در حق من است 

 

 

نظاره گر روزهام

سلام بر تو

آنروز صبح به عکسهای تو نگاه می کردم چقدر مظلوم بودی

چقدر سکوت آن روز هات امذوز های مرا پر تلاطم کرده

جانم به فدای آن اشکهای مظلومانه ات

جانم به فدای آن حرفهای نگفته ات

یاد آن سر تکان دادن هایت می افتم که احساسش را با من شریک می شدی اما حرفش را نمی گفتی

یاد آن روز افتادم که دعایم مردی در حالی که نتونستم ماری برایت کنم

چرا این موقع و این جوری رفتی تا شرمندگی من بیشتر از قبل شود

دلم نمی خواهد بروم. دفترچه بیمه ات را باطل کنم آنروز میرم اگر بشود و تمدیدیش کنم

چطور از گواهی فوت را نگاه کنم در حالی که همش قصور من در آن موج می زند

پدر جان

هر چند انسان فراموشکار است اما درک لجطه های بدون تو سنگین ترین درک عالم برای من است

فراموشت نمیکنم

 

چون

 

بر باور قلبی خودم ایستاده ام

 

 

چون دعایتهذیت نیاز شب و روز من است