آرامش
آرامش محصول تفکر نیست ُ
آرامش هنر نیندیشیدن به انبوه مسائلیست که ارزش کر کردن ندارند
عید تان مبارک
آرامش محصول تفکر نیست ُ
آرامش هنر نیندیشیدن به انبوه مسائلیست که ارزش کر کردن ندارند
عید تان مبارک
قسمتی از تنم
وطنم
لرزید
قسمتی از دلم
ایرانم
مرد
...آذرم به خون نشست
آذرم به خون تپید
خوابم نمی ربود
نقش هزار گونه خیال از حیات و مرگ
در پیش چشم بود
شب در فضای تار خود آرام میگذشت
از راه دور بوسه سرد ستاره ها
مثل همیشه بدرقه میکرد خواب را
در آسمان صاف
من در پی ستاره خود میشتافتم
چشمان من به وسوسه خواب گرم شد
ناگاه بندهای زمین در فضا گسیخت
در لحظه ای شگرف زمین از زمان گریخت
در زیر بسترم
چاهی دهان گشود
چون سنگ در غبار و سیاهی رها شدم
می رفتم آنچنان که زهم میشکافتم
مردی گران به جان زمین اوفتاده بود
نبضش به تنگنای دل خاک میتپید
در خویش میگداخت
از خویش می گریخت
میریخت می گسست
می کوفت می شکافت
وز هر شکاف بوی نسیم غریب مرگ
در خانه میشتافت
انگار خانه ها و گذرهای شهر را
چندین هزار دست
غربال میکنند
مردان و کودکان و زنان میگریختند
گنجی که این گروه ز وحشت رمیده را
با تیغ های آخته دنبال میکنند
آن شب زمین پیر
این بندی گریخته از سرنوشت خویش
چندین هزار کودک در خواب ناز را
کوبید و خاک کرد
چندین مادر زحمت کشیده را
در دم هلاک کرد
مردان رنگ سوخته از رنج کار را
در موج خون کشید
وز گونه شان تبسم و امید را
با ضربه های سنگ و گل و خاک پاک کرد
در آن خرابه ها
دیدم مادری به عزای عزیز خویش
در خون نشسته
در زیر خشت و خاک
بیچاره بند بند وجودش شکسته بود
دیگر لبی که با تو بگوید سخن نداشت
دستی که درعزا بدرد پیرهن نداشت
زین پیش جای جان کسی در زمین نبود
زیرا که جان به عالم جان بال میگشود
اما در این بلا
جان نیز فرصتی که براید ز تن نداشت
شب ها که آن دقایق جانکاه می رسد
در من نهیب زلزله بیدار می شود
در زیر سقف مضطرب خوابگاه خویش
با فر نفس تشنج خونین مرگ را
احساس میکنم
آواز بغض و غصه و اندوه بی امان
ریزد به جان من
جز روح کودکان فرو مرده در غبار
تا بانگ صبح نیست کسی همزبان من
آن دست های کوچک و آن گونه های پاک از گونه سپیده مان پاکتر کجاست
آن چشمهای روشن و آن خنده های مهر
از خنده بهار طربنک تر کجاست
آوخ زمین به دیده من بیگناه بود
آنجا همیشه زلزله ظلم بوده است
آنها همیشه زلزله از ظلم دیده اند
در زیر تازیانه جور ستمگران
روزی هزار مرتبه در خون تپیده اند
آوار چهل و سیلی فقز است و خانه نیست
این خشت های خام که بر خاک چیده اند
دیگر زیمن تهی است
دیگر به روی دشت
آن کودک ناز
آن دختران شوخ
آن باغهای سبز
آن لاله های سرخ
آن بره های مست
آن چهره های سوخته ز آفتاب نیست
تنها در آن دیار
ناقوس ناله هاست که در مرگ زندگیست
هموطن تسلیت
" چه نيكو است كه آدمي مورد اعتماد باشد.
جان اشتاين بك "
" به هيچ شوهري و هيچ زني و هيچ ياري اعتماد نيست كه اعترافات آدمي را بشنود.
والت ويتمن "
" كسي كه خود را بزرگ مي پندارد، اعتماد چنداني ندارد كه همنوعانش او را بزرگ شمارند. او مي ترسد نظري كه درباره ي خود دارد با نظرهايي تركيب شود كه همنوعان اش نسبت به او دارند.
فرناندو پسوا "
" هر كس اطمينان به دست آورد كه همنوعان اش او را ارزشمند مي شمارند، هراسي از آنها به دل راه نمي دهد.
فرناندو پسوا "
" هيچ پيروزي اي آينده ي ما را در نظر ما مشخص نمي سازد و نمي تواند باعث اعتماد ما به آينده ي دور و درازي باشد.
آندره موروا "
" در دنيا عده ي اندك شماري يافت مي شوند كه مي توان به آنها اعتماد كرد؛ بايد گشت و اينها را يافت.
آندره موروا "
" بي اعتمادي، سنگ محكي براي يقين پيدا كردن از وجود طلاست.
نيچه "
" برنامه ريزي براي آينده، نگراني و عدم اعتماد را كاهش مي دهد.
اسپنسر جانسون "
" گرفتاري اين دنيا از اين است كه نادان از كار خود اطمينان دارد و دانا از كار خود مطمئن نيست.
برتراند راسل "
" بي نظمي در كار بدتر از بي خبري از آن است. در كار هاي زندگي بايد به خود اعتماد داشت و بس.
بنجامين فرانكلين "
" كسي كه به پشتكار خود اعتماد دارد، ارزشي براي شانس قايل نيست.
مثل ژاپني "
" مردمان را عيب نهاني آشكار مكن كه ايشان را رسوا كني و خود را بي اعتماد.
سعدي "
" به همه اعتماد داشتن خطرناك است، به هيچ كس اعتماد نداشتن خطرناكترين است.
آبراهام لينكلن "
" هر چقدر كارتان را بهتر انجام دهيد، خودتان را بيشتر دوست خواهيد داشت و اعتماد به نفس تان نيز بيشتر خواهد شد.
برايان تريسي "
" راحت طلبي، دشمن شماره يك شهامت و اعتماد به نفس است.
برايان تريسي "
" در هر زمينه اي هر چه بيشتر ياد بگيريد و دانش خود را بالا ببريد، اعتماد به نفس تان نيز بيشتر مي شود.
برايان تريسي "
" ايستادگي در برابر سختي ها در شما اعتماد به نفس ايجاد مي كند و توانايي شما را نيز افزايش مي دهد.
برايان تريسي "
" در برخي از موارد، فريب خوردن بهتر از بي اعتمادي است.
سرنگ "
" هرگز به احساساتي كه در برخورد اول با كسي پيدا مي كنيد نسنجيده اعتماد نكنيد.
آناتول فرانس "
" كودكان اعتماد مي كنند، زيرا هرگز شاهد خيانت نبوده اند. معجزه آنگاه رخ مي دهد كه اين اعتماد را در نگاه پيري فرزانه ببينيم.
بوبن "
" بهترين دستور زندگي اين است كه اعتماد به نفس داشته باشيد.
ميكل آنژ "
" هرگز اين چهار چيز را در زندگيت نشكن: اعتماد، قول، رابطه و قلب؛ زيرا اينها وقتي مي شكنند صدا ندارند، اما درد بسياري دارند.
چارلز ديكنز "
" به پزشك خود ايمان داشته باشيد و به گفته هايش، كه جز دارويي شفا بخش نيست، اعتما د كنيد و جرعه ي تلخ او را با خاطري آسوده سركشيد.
جبران خليل جبران "
" اگر كسي با اطمينان به سمت روياهايش به پيش برود و بكوشد تا آنچنان زندگي كند كه هميشه تصورش را كرده است، با چنان موفقيتي به آنها خواهد رسيد كه در زمانهاي عادي، دست نايافتني به نظر مي رسد.
هنري تورئو "
" به شخصي كه به هيچ كس اعتماد ندارد اطمينان نداشته باشيد!
ويليام شكسپير "
" در وجود مردم به دنبال عيب نگرد كه رسوايشان كني و خودت را بي اعتماد.
سعدي "
" اعتماد به نفس ضرورتاً تضمين كننده ي موفقيت نيست، اما عدم اعتماد به نفس به يقين باعث شكست مي شود.
آلبرت بندورا "
" به آدمها اعتماد كن تا با تو صادق باشند.
رالف والدو امرسون "
" نشاط و خوشدلي، اعتماد به نفس شما را تقويت و زندگي را دلپذيرتر مي سازد و باعث مي شود كه اطرافيان شما شادي بيشتري را احساس كنند. خوشدلي به معني خوش خيالي و فرار از مشكلات نيست، بلكه نشانه ي هوش و ذكاوت شما است.
آنتوني رابينز "
" هميشه به خود اعتماد داشته باشيد. اگر يك بار كاري را با موفقيت انجام داده باشيد، باز هم مي توانيد.
آنتوني رابينز "
" دي رفت و باز نيامد، فردا را اعتماد نشايد، حال را غنيمت دان كه دير نپايد.
خواجه عبداله انصاري "
" بالاترين پيماني كه مي توانيم با دوست خود ببنديم اين است: بيا تا ابد اعتماد بين ما حاكم باشد.
رالف والدو امرسون "
" هيچ كس به تصوير نقاش اعتماد نمي كند، اما مردم عكس را باور مي كنند.
انس آدام "
" بزرگترين موفقيت عبارت است از اعتماد يا سازش كامل بين اشخاص صميمي.
رالف والدو امرسون "
" خودستايي مايل است كه به وسيله ي شما اعتماد به خود را بياموزد. او از نگاههاي شما تغذيه مي كند و در دستهاي شما تعريف و تمجيد نسبت به خود را مي بلعد.
نيچه "
" تمام چيزي كه در اين زندگي لازم داريد بي خبري و اعتماد به نفس است و موفقيت حتمي است.
مارك تواين "
" به همه عشق بورز، به تعداد كمي اعتماد كن و به هيچ كس بدي نكن.
ويليام شكسپير "
" به خويشتن اعتماد كن، آنگاه راه زندگي را خواهي يافت.
گوته "
" به آدم اعتماد كنند، بهتر از آن است كه به آدم محبت كنند.
جرج مك دونالد "
" هرگز فوايد بلندمدت قابل اعتماد بودن را دست كم نگيريد.
جان ماكسول "
" قابل اعتماد بودن چيزي فراتر از پذيرش مسئوليت است. پذيرش مسئوليت بايد با قضاوت درست همراه باشد.
جان ماكسول "
" اگر كسي پيوسته دستور كارش اين باشد كه منافع خودش را مقدم بر منافع تيم بداند، غير قابل اعتماد بودن خود را ثابت مي كند.
جان ماكسول "
" قابل اعتماد بودن فراتر از توانمندي تنها است.
جان ماكسول "
" زيانبارترين احساس پس از شكست، از دست دادن اعتماد به نفس و مشكوك شدن به توانايي و صلاحيت خويش است.
جان ماكسول "
" نه اينكه ديگر به من دروغ نمي گويي، بلكه چون ديگر به تو اعتماد ندارم، اين موضوع برايم تكان دهنده است.
نيچه "
" هر بار كه در برابر ترس مي ايستيد، قدرت، شهامت و اعتماد به نفس پيدا مي كنيد. بايد كاري را انجام دهيد كه فكر مي كنيد نمي توان انجام داد.
النور روزولت "
" كاركنان لغزش هاي صادقانه را تحمل مي كنند، اما اگر به اعتمادشان آسيب برسانيد، ديگر به سختي مي توانيد اعتماد آنها را به دست آوريد. مي توان سر رئيس را شيره ماليد، اما نمي توان سر همكاران و زيردستان را شيره ماليد.
مدير عامل پپسي كولا "
" بزرگترين توانايي، قابل اعتماد بودن است.
كورت برگ وال "
" به هيچ دسته كليدي اعتماد نكنيد بلكه كليد سازي را فرا بگيريد.
آنتوني رابينز "
" اعتماد به تدريج مي آيد و يكجا مي رود.
موار دفاست "
" به همه عشق بورز، به تعداد كمي اعتماد كن و به هيچ كس بدي نكن.
ويليام شكسپير "
اگر فرد برای خودش هدف تعیین کند وبرای آن بر نامه ریزی کند می تواند به راحتی از سر در گمی نجات یابد
بعضی وقت ها سکــــــوت میکنی چون آنقدررنجیده ای که نمی خواهی حرفی بزنی.
بعضی وقت ها سکــــــوت میکنی چون واقعاحرفی واسه گفتن نداری
گاه سکــــــوت یه اعتراضه
گاهی هم به انتظار
اما بیشتر سکــــــوت واسه اینه که هیچ کلمه ای نمی تونه غمی رو که تو در وجودت داری توصیف کنه
***********************
سکوت تنها دوستی است که هرگز خیانت نمیکند
چکیده
مديريت دانش يعني فرآيند استفاده خلاق، مؤثر و كارآمد از كليه دانش و اطلاعات در دسترس سازمان و يا به عبارت ديگر فرآيند تبديل دانش ضمني به دانش كاربردي. به اين ترتيب دانش داراي فكري است كه از دارايي هاي سنتي سرمايه اي مهم تر خواهد بود. براي بدست آوردن توان تبديل دانش به ارائخ مطلوب خدمت ، سازمان ها بايستي محيطي فرهنگي به وجود آورند كه در آن دانش و اطلاعات تسهيم و مديريت شود و مورد استفاده قرار گيرد. دانش يكي از عوامل تأثير گذار در كسب موفقیت جمعی است. در سالهاي اخير شاهد ظهور رويكردهاي بي شماري در زمينه مديريت دانش بوده ايم. قدرت دانش يك منبع ارزشمند و مهم براي حفظ ميراث ارزشمند، يادگيري موارد نو و تازه، حل مسايل و مشكلات، ايجاد هسته هاي رقابت و بنيان نهادن موقعيت هاي جديد براي فرد و سازمان، در حال حاضر و براي آينده است.مديريت دانش رويكرد نظام مند خلق، دريافت، سازماندهي، دستيابي و استفاده از دانش و آموخته ها در سازمان است كه در سازمانهاي آموزشي به بهبود تصميم گيري، انعطاف پذيري بيشتر، كاهش بار كاري، افزايش بهره وري، ايجاد فرصت هاي جديد كسب و كار، كاهش هزينه، و بهبود انگيزه كاركنان كمك مي كند. مديريت دانش يكي از ابزار ها براي مقابله با مسايل جاري سازمان و موضوع مهمي است، زيرا به مهم ترين سرمايه ارزشمند سازمان يعني سرمايه فكري(Intellectual capital) مربوط مي شود. هدف اين مقاله ارائه راهنمايي هاي مرحله به مرحله براي شناخت دانش و استفاده مؤثر از آن است كه در آن ضمن توضيح و تعريف مديريت دانش و ونقش آن در توانمند سازی نیروی انسانی و بيان الگوي خلق دانش تلاش بر اين بوده تا چگونگي اجراي هر چه بهتر مديريت دانش در ساز مان به ویژه دفتر تحقیقات وکتابخانه بررسی گردد .
کلید واژه :مدیریت ،دانش ،مدیریت دانش ،سازمان
منابع :
افرازه ،عباس ،مدیریت دانش مفاهیم ،مدل ها ،اهدازه ومعیار ها،نشر مولفت ،تهران ،1386
اثنی عشری ،ابوالقاسم ،مدیریت وعصر دانش ،نشر طه ،تهران ،1385
جعفری ،مصطفی (مترجم )مدیریت دانش در ساز مان ،نشر ادب ،تهران ،1388
حسینی خواه، علی(مترجم )،مدیریت دانش ،نشر یسطرون ،تهران ،1385
سیف اللهی ،ناصر ،مدیریت دانش در ساز مان ،نشر آدینه ،تهران ،1387
Elias M Awad, Hassan M. Ghaziri،Knowledge Management،Prentice Hall; United States،edition (February 5, 2003)
Irma Becerra-Fernandez, Avelino Gonzalez, Rajiv Sabherwa،Knowledge Management،Prentice Hall،edition ( 2004)
وفای بعهد يکی از ارکان سعادت بشر است , وفاء بعهد يکی از بزرگترين سجايای اخلاقی انسان است . در کشوری که مردم به تعهدات خود وفا دارند امور اقتصادی و اجتماعی و خانوادگی , جريان صحيح دارد , در آنجا زندگی بر پايه اطمينان و اعتماد استوار است و تماس مردم با يکديگر بر اساس فضيلت و انسانيت است , بر عکس در اجتماعی که افراد به وعده های خويش بی اعتنا يا کم اعتنا هستند و احساس مسئوليت شديد در انجام تعهدات نمی کنند امور از مسير طبيعی خود خارج می شود و مشکلات بصور مختلف ذامن گير مردم می گردد , در آنجا سازمانها ی قضايی و قوانين انتظامی ضامن اجرای تعهدات می شود اخلاق و وظيفه شناسی جای خود را به محاکم قضايی می دهد و پيمان شکنيها به صورت پرونده های حقوقی و جزائی در آمده و نيروهای انسانی و مالی کشور را به هدر می دهد , در آنجا برای حل و فصل امور بايد به سازمانهای اجرايی و بزور وزندان متوسل شد. بدون ترديد عهد شکنی شخصيت آدمی را در هم می شکند .
عهد شکن , هر قدر در جامعه بزرگ و مورد احترام باشد در اثر نقض پيمان , حقير و کوچک می شود.
بشر لزوم وفاء بعهد را بالفطره درک می کند و تخلف از آنرا تخلف از قانون فطرت می داند .
برای اينکه وفای بعهد در جامعه احيا ء شود و تمام طبقات خود را در انجام اين وظيفه انسانی مسئول بدانند لازم است از دوران کودکی , از زمانی که اطفال معنی وعده و عهد را درک می کنند با اين سجيه انسانی تربيت شوند و اين درس را قولا و عملا فرا گيرند تا در دوران آنان بصورت ملکه ثابتی مستقر شود , بايد کودکان را طو ری پرورش دادکه از اول زندگی , وفای بعهد را از وظايف ملی , قطعی و غير قابل اجتناب خود بدانند. نه تنها عملا عهد شکنی نکنند بلکه اين فکر شوم هرگز در خاطر آنها خطور ننمايد واين قسم تربيت تنها در محيط پاک و بی آلايش زندگی برای کودک تامين می شود . محيطی که از نا پاکی و پليدی , از فريب و عهد شکنی مبری باشد . يکی از فطريات بشر , درک لزوم وفای بعهد است . وفاء بعهد يکی از اساسی ترين پايه های خوشبختی بشر است . وفاء بعهد نيز برای تعالی معنوی و سعادت اجتماعی بشر ضروری است و خداوند درک لزوم آن را بطور فطری در باطن هر انسانی قرار داده است . درک فطری وفاء بعهد مانند بذری است که حضرت حق در زمين دل انسان از کودکی افشانده است . روشهای صحيح پدر و مادر به منزله آبياری و پرورش اين بذر است .
هنوزم که هنوزه ، هستند کسایی که
وقتی میخوای بری بیرون
میـپـرسن: ” کجا !؟ “ و بلافاصله بعد از شنیدن
جواب ” میــــرم بیرون “ از جانب شما
قانع شده و به آرامش خاصی میرسند
اگر عشق وعلاقه مرا به این وا می دارد که بنویسم، لابد برای غریبه ایست که مرا هرگز ندیده و نشنیده است ویا من او را ندیده ونمی شناسم . برای روحی که از آتش است، که تشنه شنیدن است، و نه از کسی که با او قرابتی دارد، برعکس از کسی که دور است و نا آشنا. که هیچ کلمه ای از صحبت های با او به یادم نیست زیرا نمی شناسمش ونمی شناسمه. اگر نویسنده ای هست که برای غریبه ها بنویسد، شاید غریبه ای هم باشد که بخواهد نوشته ای این چنین را با رضایتمندی بخواند. ژس می نوسیم تا شاید روزی بتوانم بر آموخته های خود از نوشته های دیگران اضافه کنم زیرا تا ننویسی نمی توانی از نوشته های دیگران استفاده کنی .
اینکه نمی توان مطمئن بود این نوشته ها را تنها غریبه ها می خوانند کار را سخت می کند. انگار آدم هر جایی که باشد، هر جور که خودش را پنهان کند، باز چشم هایی هستند که او را تعقیب می کنند، ردّ او را دنبال می کنند. نه به این جهت که او آدم مهمی است، یا برای آنها مهم است. صرفا به دلیل کنجکاوی این اتفاق می افتد. یا بهتر بگویم، به دلیل حافظه. چیزی که در گذشته رُخ می دهد، تا ابد از خود اثری می گذارد. به خصوص وقتی درباره انسان ها باشد. به خصوص وقتی درباره حرف زدن با دیگری باشد. حرف هایی که نزدیک و آشنایند.
اما یه سوال ؟
چرا همیشه در قضاوت هایمان خطا زیاد است ؟