با تشکر از فرستنده zzzzzzzzz
|
سخنی از بزرگان:
خداوند چهار چیز را در چهار چیز مخفی نموده :
دوست خود را در میان مردم : پس به هیچ کسی بی اعتنایی نکنید شاید هم او دوست خدا باشد و شما نشناسیدش
-رضایت خود را در طاعت ها پس هیچ عبادتی را کم نشمارید شاید همان مورد رضایت خدا باشد
-غضبش را در گناهان پس هیچ گناهی را کوچک نشمارید شاید همان مورد غضب او باشد
- استجابت خود را در دعاها پس هیچ دعایی را اندک مپندارید شاید همان مستجاب باشد
____________
خداوند به حضرت موسی علیه السلام وحی فرمود: ای موسی، سفارش مرا در مورد چهار چیز به خاطر بسپار: تا ندانی گنج های خزائنم تمام شده غم روزی مخور تا ندیده ای که مُلک و پادشاهی من از دست رفته به دیگری امید مبند تا مرده شیطان را ندیدی از مکرش ایمن مباش . |
هیچگاه با احساسات کسی بازی نکنید.
ممکن است بازی را ببرید اما این خطر وجود دارد که تا آخر عمرتان او را از دست بدهید.
(ویلیام شکسپیر)
ابراز یک کلمه دلگرم کننده به فردی درمانده
ارزشش بیشتر از ساعتها تعریف و تمجید بعد از کامیابی او است (خودم )
خیلی سخته بفمهمی واس اونیکه تموم زندگیته فقط یه تجربه ای(یک آشنا )
Disappointments are like road bumps, they slow you down a bit
نا امیدی ها مثل دست اندازهای یک جاده میمونن
ممکنه باعث کم شدن سرعتت در زندگی بشن
but you enjoy the smooth road afterwards
ولی در عوض بعدش از یه جاده صاف و بدون دست انداز بیشتر لذت خواهی برد
Don\'t stay on the bumps too long
بنابر این روی دست اندازها و ناهمواریها خیلی توقف نکن
Move on
به راهت ادامه بده
فقط یک دقیقه
1- هر روزصبح یک دقیقه برای خودتان وقت بگذارید تا برای انجام کارهای آن روزتان برنامه ریزی کنید .
2- یک دقیقه فکر کنید که آیا موضوعی که شما را نگران کرده ارزش نگرانی و غصه دار شدن را دارد .یا نه ؟
3- یک دقیقه وقت بگذلرید و حرف های غیر منصفانه وقضاوت های نادرستی را که دیگران در مورد شما کرده اند از ذهنتان پاک کنید .
4- یک دقیقه وقت بگذارید وکار کوچکی برای خوشحال کردن خود انجام دهید .
5- یک دقیقه وقت صرف کنید و به خاطره ای خوش که لبخند برلبتان می آورد فکر کنید .
6- یک دقیقه وقت بگذلرید وببینید آیا مسیری که برای خود در نظر گرفته اید درست است یا نه ؟
7- یک دقیقه وقت صرف کنید و ذهنتان را از افسوس های گذشته و دلواپسی ها ی آینده رها کنید .
8- یک دققه وقت صرف کنید ودر ذهن خود مرور کنید که روزگذشته چه کارهای خیری انجام داده اید ، چه اعمال واجبی را ترک کرده اید وخدایی نکرده چه گناهانی را انجام داده اید ؟
منبع : دو ماهنامه علمی آموزشی فرهنگیان بسیجی ، خرداد وتیر 89 – شماره 23 ص 5
God didn\'t promise days without pain
خداوند هیچ تضمین و قولی مبنی بر این که حتما روزهای ما بدون غم بگذره
laughter, without sorrow, sun without rain
خنده باشه بدون هیچ غصه ای، یا خورشید باشه بدون هیچ بارونی، نداده
but He did promise strength for the day, comfort for the tears
ولی یه قول رو به ما داده که اگه استقامت داشته باشیم در مقابل مشکلات،
تحمل سختی ها رو برامون آسون میکنه
and light for the way
و چراغ راهمون میشه
کاش می شد اشک را تهدید کرد
مدت لبخند را تمدید کرد
کاش می شد در میان لحظه ها
لحظه ی دیدار را نزدیک کرد
میلاد نور مبارک
وای کاش می شناختمش
این متن حرف دل جوانی است که در درون خانه احوالش را نمی برسند
اما دوست دارند به همه ی خواسته های خود وفامیلشان جامه عمل ببوشاند
شیشه ای می شكند ...
یك نفر می پرسد ...
چرا شیشه شكست ...؟
مادر می گوید ...
شاید این رفع بلاست ...
یك نفر زمزمه كرد ...
باد سرد وحشی مثل یك كودك شیطان آمد ...
شیشه ی پنجره را زود شكست ...
كاش امشب كه دلم مثل آن شیشه ی مغرور شكست ...
عابری خنده كنان می آمد ...
تكه ای از آن را برمی داشت مرهمی بر دل تنگم می شد ...
اما امشب دیدم ...
هیچ كس هیچ نگفت ...
غصه ام را نشنید ...
از خودم می پرسم ...
آیا ارزش قلب من از شیشه ی پنجره هم كمتر است ...؟!
دل من سخت شكست اما ...
هیچ كس هیچ نگفت و نپرسید چرا...!!!
یادمان باشد ...
که قصه های کلاسمان را برای کودکمان ...
بایکى بودیکى نبود آغاز نکنیم ...
ازابتدابیاموزیمشان ...
اگر یکى نباشد ...
دیگرى هم نیست ...
تا یاد بگیریند وبتوانند به زندگی فردای خود معنی دهند .
شربت كه ناگهان جلوي پايم سبز مي شود،تازه يادم مي افتد كه تو نيستي...يادم مي افتد كه
پشت تبسم چشم هايم،باران غريبي آماده ي فرو ريختن كمين كرده واين نگاه پر از نگراني
آسماني،سال هاست به اين جاده اي كه گويا نهايتي نداردخيره مانده است.دوباره دلم پر از
گلايه هاي بغض آلود مي شود،وقتي مي دانم تو مي آيي و ميان این كوچه ها كه به نام تو
آذين بندي شده اند،قدم مي زني وباز چشم هاي كم نور از گناه مرا فخر ديدن تو نصيب نمي
گردد،آن باران غريب بيشتر غريبي مي كند..
در سقوط هم می توان سهمگین،
باشکوه،
با صلابت و زیبا بود
این را آبشار به من آموخت
عین نوشته اش را در قسمت نظراات گذاشته ام بهش تبریک می گم بابت استد لال زیباش
ولی ای کاش می گفت کیست ؟ تا بتوانم بهش بگم آفرین
ای کاش صادقانه بدانیم معنای سوال دادن چیست
همین وبس ؟
چه کسانی سوال می دهند ؟
انسان در همان لحظه که تصمیم می گیرد آزاد باشد ؛ آزاد است. ولتر
خوشرویی هدیه ای است ، که کادو ندارد . حکیم ارد بزرگ
عصاره همه مهربانی ها را گرفتند و از آن مادر را ساختند. کریستوفر مارلو
هر کس اندوه و مشکلى را از مومنى بر طرف نماید خداوند در روز قیامت انـدوه را از قلبش بر طرف سازد . امام رضا علیه السلام
درون ما با تمام جزئیات ، از نگاه تیزبین اهل خرد پنهان نیست . حکیم ارد بزرگ
هر کـس به رزق و روزى کم از خدا راضى باشد، خداوند از عمل کم او راضى خواهد بود . امام رضا علیه السلام
آن زنده که کاری نکند ، مرده به از اوست . ضرب المثل ایرانی
راهی جز نرمش و بازی با هستی نیست . حکیم ارد بزرگ
بهترین شما کسی است که در برخورد با مردم نرم تر و مهربان تر باشد و ارزشمندترین مردم کسانی هستند که با همسرانشان مهربان و بخشنده اند . حضرت زهرا سلام الله علیها
راه آشتی را کسی باید بیابد که خود سبب جدایی شده است . حکیم ارد بزرگ
مهم نیست اگر زمین بخورید، مهم دوباره برخاستن است. وینسنت لمباردی
با بردباری همه چیز در چنگ توست . حکیم ارد بزرگ
ما اهل بیت رسول خدا(ص) وسیله ارتباط خدا با مخلوقاتیم ما برگزیدگان خداییم و جایگاه پاکی ها، ما دلیل های روشن خداییم و وارث پیامران الهی . حضرت زهرا سلام الله علیها
هر یک از دو نفـرى که میان آنها نزاعى واقع شـود و یکـى از آن دو رضایت دیگرى را بجـویـد ، سبقت گیـرنـده اهل بهشت خـواهـد بــود . امام حسین علیه السلام
مردی که لبخند به صورت ندارد نباید دکان باز کند. ضرب المثل چینی
از آهسته رفتن نترس ، از بی حرکت ایستادن بترس . مثل چینی
دوست مثل پول ، بدست آوردنش از نگه داشتنش آسان تر است. باتلر
خنده کوتاهترین فاصله بین دو نفر است . ویکتور هوگو
عبادت کردن به زیادی روزه و نماز نیست، بلکه (حقیقت) آدمها را آنگونه بخواهیم که هستند نه آنگونه که می خواهیم . حکیم ارد بزرگ
عبادت، زیاد در کار خدا اندیشیدن است. امام حسن عسکری علیه السلام
به زبانت اجازه نده قبل از اندیشه ات به راه افتد. ناپلئون
شادی مومن در رخسار او و اندوهش در دل است . امام علی علیه السلام
حاصل من از فضل فقط این شدکه بر جهل خود دانا شوم. بقراط
من بچه بودم . او هم بچه بود. سرم را بالا کردم او هم سرش را بالا کرد .
ديد که مرا ميشناسد .
خنديدم . گفت :« دوستيم ؟ »
گفتم : «دوست دوست »
گفت : « تا کجا؟»
گفتم : دوستي که « تا » ندارد !.
گفت : « تا مرگ ! »
خنديدم و گفتم : « گفتم که تا ندارد ! »
گفت : « باشد ، تا پس از مرگ !»
گفتم :« نه نه نه ، تا ندارد »
گفت :« قبول تا آنجا که همه زنده ميشوند،يعني زندگي پس از مرگ .
باز با هم دوستيم . تا بهشت تا جهنم ، تا هر کجا که باشد من و تو با هم دوستيم.»
خنديدم گفتم :« تو برايش تا هر کجا که دلت ميخواهد يک «تاا» بگذار .
اصلا يک تا بکش از يک سر اين دنيا تا سر آن دنيا . اما من اصلا تا نميگذارم .»
نگاهم کرد .نگاهش کردم . باور نميکرد .
مي دانستم او ميخواست حتما دوستي مان تا داشته باشد .
دوستي بدون تا را نميفهميد.
گفت:« بيا براي دوستيمان یک نشانه بگذاريم .»
گفتم : « باشد تو بگذار .»
گفت :« شکلات .هر بار که همديگر را مي بينيم يک شکلات مال تو يکي مال من . باشد ؟ »
گفتم :« باشد .»
هر بار يک شکلات ميگذاشتم توي دستش .
او هم يک شکلات توي دست من . باز همديگر را نگاه ميکرديم يعني که دوستيم .
دوست دوست .
من تندي شکلاتم را باز ميکردم و ميگذاشتم توي دهانم و تند تند آن را ميمکيدم .
ميگفت : « شکمو ، تو دوست شکموئي هستي »
و شکلاتش را ميگذاشت توي صندوق کوچولوي قشنگي .
ميگفتم :«بخورش ! » ميگفت :« تمام ميشود . ميخواهم تمام نشود . براي هميشه بماند .»
صندوقش پر از شکلات شده بود .
هيچ کدامش را نميخورد . من همه اش را خورده بودم .
گفتم :«اگر يک روز شکلاتهايت را مورچه ها بخورند يا کرمها . آنوقت چکار ميکني ؟ »
گفت :« مواظبشان هستم . »
ميگفت ميخواهم نگهشان دارم تا وقتي دوست هستيم و من شکلات را ميگذاشتم توي دهانم
و ميگفتم : « نه نه نه تا ندارد . دوستي که تا ندارد . »
يک سال . دو سال . چهار سال . هفت سال . ده سال .
بيست سال شده است او بزرگ شده است
من بزرگ شده ام . من همه شکلات ها را خورده ام . او همه شکلات ها را نگه داشته است .
او آمده امشب تا خداحافظي کند .
ميخواهد برود . برود آن دور دورها ..
ميگويد :«ميروم اما زود برميگردم »
من ميدانم . ميرود و برنميگردد . يادش رفت شکلات را به من بدهد .
من يادم نرفت .
يک شکلات گذاشتم کف دستش گفتم :«اين براي خوردن . »
و يک شکلات هم گذاشتم کف آن دستش
و گفتم :« اين هم آخرين شکلات براي صندوق کوچکت » .
يادش رفته بود که صندوقي دارد براي شکلاتهايش . هر دو را خورد و خنديدم .
ميدانستم دوستي من « تا» ندارد .ميدانستم دوستي او « تا » دارد .
مثل هميشه .
خوب شد همه شکلاتهايم را خوردم . اما او هيچ کدامشان را نخورد .
حالا با يک صندوق پر از شکلات چه خواهد کرد ؟! ...
آری کلاس ها وزمان های اثر بخش با برخی از همکاران موفق ودانا تمام شد
اما آنچه باقی مانده خاطرات خوب وبه یاد ماندنی از نظرات وتفکرات ارزشمند آنان است