دوستی سوال کرده چرا می نویسی ؟چه سودی از نوشته هات بدست می آری ؟

اگر عشق وعلاقه  مرا به این وا می دارد که بنویسم، لابد برای غریبه ایست که مرا هرگز ندیده و نشنیده است ویا من او را ندیده ونمی شناسم . برای روحی که از آتش است، که تشنه شنیدن است، و نه از کسی که با او قرابتی دارد، برعکس از کسی که دور است و نا آشنا. که هیچ کلمه ای از صحبت های با او به یادم نیست زیرا نمی شناسمش ونمی شناسمه. اگر نویسنده ای هست که برای غریبه ها بنویسد، شاید غریبه ای هم باشد که بخواهد نوشته ای این چنین را با رضایتمندی بخواند. ژس می نوسیم تا شاید روزی بتوانم بر آموخته های خود از نوشته های دیگران اضافه  کنم  زیرا تا ننویسی نمی توانی از نوشته های دیگران استفاده کنی .

اینکه نمی توان مطمئن بود این نوشته ها را تنها غریبه ها می خوانند کار را سخت می کند. انگار آدم هر جایی که باشد، هر جور که خودش را پنهان کند، باز چشم هایی هستند که او را تعقیب می کنند، ردّ او را دنبال می کنند. نه به این جهت که او آدم مهمی است، یا برای آنها مهم است. صرفا به دلیل کنجکاوی این اتفاق می افتد. یا بهتر بگویم، به دلیل حافظه. چیزی که در گذشته رُخ می دهد، تا ابد از خود اثری می گذارد. به خصوص وقتی درباره انسان ها باشد. به خصوص وقتی درباره حرف زدن با دیگری باشد. حرف هایی که نزدیک و آشنایند.

اما یه سوال ؟

چرا همیشه در قضاوت هایمان خطا زیاد است ؟