وفای بعهد يکی از ارکان سعادت بشر است , وفاء بعهد يکی از بزرگترين سجايای اخلاقی انسان است . در کشوری که مردم به تعهدات خود وفا دارند امور اقتصادی و اجتماعی و خانوادگی , جريان صحيح دارد , در آنجا زندگی بر پايه اطمينان و اعتماد استوار است و تماس مردم با يکديگر بر اساس فضيلت و انسانيت است , بر عکس در اجتماعی که افراد به وعده های خويش بی اعتنا يا کم اعتنا هستند و احساس مسئوليت شديد در انجام تعهدات نمی کنند امور از مسير طبيعی خود خارج می شود و مشکلات بصور مختلف ذامن گير مردم  می گردد , در آنجا سازمانها ی قضايی و قوانين انتظامی ضامن اجرای تعهدات می شود اخلاق و وظيفه شناسی جای خود را به محاکم قضايی می دهد و پيمان شکنيها به صورت پرونده های حقوقی و جزائی در آمده و نيروهای انسانی و مالی کشور را به هدر می دهد , در آنجا برای حل و فصل امور بايد به سازمانهای اجرايی و بزور وزندان متوسل شد. بدون ترديد عهد شکنی شخصيت آدمی را در هم می شکند .

عهد شکن , هر قدر در جامعه بزرگ و مورد احترام باشد در اثر نقض پيمان , حقير و کوچک می شود.

بشر لزوم وفاء بعهد را بالفطره درک می کند و تخلف از آنرا تخلف از قانون فطرت می داند .

 برای اينکه وفای  بعهد در جامعه احيا ء شود و تمام طبقات خود را در انجام اين  وظيفه انسانی مسئول بدانند  لازم است از دوران کودکی , از زمانی که اطفال معنی وعده و عهد را درک می کنند با اين  سجيه انسانی  تربيت شوند و اين درس را قولا و عملا فرا گيرند تا در دوران آنان بصورت ملکه ثابتی مستقر شود , بايد کودکان را طو ری پرورش دادکه از اول زندگی , وفای بعهد را از وظايف ملی , قطعی و غير قابل اجتناب خود بدانند. نه تنها عملا عهد شکنی نکنند بلکه اين فکر شوم هرگز در خاطر آنها خطور ننمايد واين  قسم تربيت تنها در محيط پاک و بی آلايش زندگی برای کودک تامين می شود . محيطی که از نا پاکی و پليدی , از فريب و عهد شکنی مبری باشد . يکی از فطريات بشر , درک لزوم وفای بعهد است . وفاء بعهد يکی از اساسی ترين  پايه های خوشبختی بشر است . وفاء بعهد نيز برای تعالی معنوی و سعادت اجتماعی بشر ضروری است و خداوند درک لزوم آن را بطور فطری در باطن هر انسانی قرار داده است . درک فطری وفاء بعهد مانند بذری است که حضرت حق در زمين دل انسان از کودکی افشانده است . روشهای صحيح پدر و مادر به منزله آبياری و پرورش اين بذر است .