دوستانی در زندگی ام داشتم که تنها به هنگام سختی ها کنارشان بودم، شادی هایشان مال من نبود

 دوستانی در زندگی ام داشتم که در عین ادعای دوست داشتن از خوشحالی و موفقیت هایم بغض می کردند، دوستان حسودی بودند و من هیچ گاه طعم خوب داشتن یک رفیق واقعی را نچشیدم

  دوستانی در زندگی ام داشتم که در عین احتیاج، تحقیرآمیز نگاهم می کردند و من حالم از بودن با آنها دگرگون میشد اما ناچار بودم این رابطه را ادامه بدهم

 

دوستانی در زندگی ام داشتم که چون می دانستم هیچ گاه درک ام نخواهند کرد، نزدیکشان نشدم

 دوستانی در زندگی ام داشتم که حرف های مگوی دلم را برای خوشایند دیگران فاش می کردند

 دوستانی در زندگی ام داشتم که دوستم داشتند، دوستشان داشتم، اما قید و بندها محدودمان کرده بود، حتی برای ابراز احساسات عمیق و ساده و صادقانه و انسانی به یکدیگر ، شرم می کردیم، چون از یک جنس نبودیم... همیشه این وقت ها ، قبل از آنکه گره ها سفت تر شوند، من همه چیز را رها کرده بودم...

  دوستانی در زندگی ام داشتم که هرگاه احساس تنهایی می کردم، آن قدر اهل نبودند، محرم نبودند که حرف های دلم را برایشان بازگو کنم

 دوستانی در زندگی ام داشتم که باید صادقانه بگویم نه اینکه "هیچ گاه فراموششان نکنم"، نه! بلکه "هیچ گاه به یادشان نمی آورم"!

 دوستانی در زندگی ام داشتم که "غرور"شان برایشان مهم تر از "دوست داشتن" من بوده است، و چه زود رهایم کرده و رفته اند، دوستانی که حتی نپرسیده اند چرا نمی خواهم کنارشان باشم؟ 

 دوستانی در زندگی ام داشتم که دلم را به دست گرفته و برده اند...

 دوستانی در زندگی ام داشتم که همیشه ترسیده ام مبادا رهایم کنند

 دوستانی در زندگی ام داشته ام که ....  دیگر دوستی نمانده! "