تو. برنده شدی
با وجود تو. همیشه فکر می کردم برنده ام
اما تو اولین باخت زندگی منو رقم زدی
قرار بود بخاطر چشم روشنی تو و غرورمو تولد و ه ات با تولد من یک روز باشد
نه اینکه تولد او با روز خاموش شدن تو
این رسمش بود بابا
نه نبود
تو زور گفتی و. برنده شدی و این حقش نبود
اینجا هم نتونم دادم را بزنم شب اولی که آمدم و در ندارت اول گله ام را می کنم بعد آرام می گیرم
رسمش نبود پذرم
+ نوشته شده در شنبه چهارم اردیبهشت ۱۴۰۰ ساعت توسط حسین
|
نیمایوشیج در جشن یک سالگی فرزندش به او گفت عزیزم یک بهار ویک تابستان ویک باییز ویک زمستان را دیدی از این پس همه چیز تکراری است بس بخند..