پدرم

امروز رفتم حجامت

اشک از چشمانم سرازیر است سه بار آمدی بریم و زنگ. زدم گفت زمان مناسب نیست

همسر جانت را پیاده مردم رفت داخل و من تو ماشین ف ط به مظلومیت تو اشک ریختم

آمده ام خانه اما اشکم نمی ایستد

چرا این مو قع چرا این قدر بی خبر

مرگ حق است و سر تعظیم بر مشیت الهی تنها چاره کار 

اما مرگی که سوالات لازمه را گاسخ نگرفته ام ظلم در حق من است