تبریک روز پدر
آمروز با ماشین با همسر جانت رفتیم بیرون
وقتی می گویم همسر جان بخاطر آن جان هایی است که دو هفته آخر عمرت هم به من گفتی هم به مادرم
موقع پیاده شدن به مادر در را آهسته بست
گفتم کاش تو بودی در ماشین را محکم می بستی
بودی
فقط می بودی
درب را هر مدل دوست داشتی می بستی
کاش بودی پدر
در زمان بودنت نمی دانستم نبودنت اینقدر سنگین است
از رفتنت بیست و یک روز می گذرد
روزهایی که فقط خدا می داند چه به من می گذرد
رسمش نبود
کاش می گفتی قراره بری
لااقل نوع نگاهم بهت فرق می کرد
دورم شلوغ است اما خیلی تنهام
خیلی تنهام
+ نوشته شده در جمعه دهم اردیبهشت ۱۴۰۰ ساعت توسط حسین
|
نیمایوشیج در جشن یک سالگی فرزندش به او گفت عزیزم یک بهار ویک تابستان ویک باییز ویک زمستان را دیدی از این پس همه چیز تکراری است بس بخند..