خداوندا برش گردون ...
بهت قول میدم قدرش رو بیشتر بدونم"
امشب اولین شام بدون تو را درکنار مادرم خوردم
کوفتم شد و اشک. از چشمانم سرازیر
از خدا خواستم ثانیه ای ام می شود تو را برگرداند
می دانم. نمی شود اما گفتم
روز را آهی بدون احساس نبودنت به شب میبندم
اما شب را به روز سخت میگذرد بی تو
روز سپری میشود اماشبهایم به مثال هزاران سال میگذرد
چقدر در افکار خود بی تو غوطه ور می شـــــــــــــــــوم
هر ثانیه ام به اندازه ی صـــــــــد سال پیر می شوم بی تو
خاطــــــــــــــــــراتت مرا زنده به گـــــــــــور خواهد کرد
چه کرده ایی با من
و. چه نکرده ای
خودت بگو
+ نوشته شده در جمعه دهم اردیبهشت ۱۴۰۰ ساعت توسط حسین
|
نیمایوشیج در جشن یک سالگی فرزندش به او گفت عزیزم یک بهار ویک تابستان ویک باییز ویک زمستان را دیدی از این پس همه چیز تکراری است بس بخند..