شب قدر
سلام بر پدری که برای خواندن نمازش منو بیدار کرد
پدرم چرا متکا زیر سرت نبود؟
چرا بیحال بودی؟
اشکم را سر صبح سرازیر کردی؟
مگه تو نبودی که همیشه می گفتی خدا تو رو از ما نگیره؟
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۴۰۰ ساعت توسط حسین
|
نیمایوشیج در جشن یک سالگی فرزندش به او گفت عزیزم یک بهار ویک تابستان ویک باییز ویک زمستان را دیدی از این پس همه چیز تکراری است بس بخند..