می نویسم برایت
| رفتنت چنان داغی بر دلم نشاند که هیچ آمدنی جبرانش نمیکند مانند کشتی بی ناخداشدم نمیدانم کجا برم چه جوری برم حس بدی حس بی پدر شدن |
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اردیبهشت ۱۴۰۰ ساعت توسط حسین
|
| رفتنت چنان داغی بر دلم نشاند که هیچ آمدنی جبرانش نمیکند مانند کشتی بی ناخداشدم نمیدانم کجا برم چه جوری برم حس بدی حس بی پدر شدن |
نیمایوشیج در جشن یک سالگی فرزندش به او گفت عزیزم یک بهار ویک تابستان ویک باییز ویک زمستان را دیدی از این پس همه چیز تکراری است بس بخند..