بس بگرديد و بگردد روزگار

دل به دنيا درنبندد هوشيار

اي که دستت مي رسد کاري بکن

پيش از آن کز تو نيايد هيچ کار

اينکه در شهنامه هاآورده اند

رستم و رويينه تن اسفنديار

تا بدانند اين خداوندان ملک

کز بسي خلقست دنيا يادگار

اينهمه رفتند و ماي شوخ چشم

هيچ نگرفتيم از ايشان اعتبار

****

اي که وقتي نطفه بودي بي خبر

وقت ديگر طفل بودي شيرخوار

مدتي بالا گرفتي تا بلوغ

سرو بالايي شدي سيمين عذار

همچنين تا مرد نام آور شدي

فارس ميدان و صيد و کارزار

آنچه ديدي بر قرار خود نماند

وينچه بيني هم نماند بر قرار

دير و زود اين شکل و شخص نازنين

خاک خواهد بودن و خاکش غبار

😢پدر رفت و حالا پیدا کن کسی را که بی منت مشتاق دیدارت بود 😢😢😢😢😢😢