مرد بی سمعک پدر
پدرم
یاد آن روزی افتادم که رفتیم تست شنوایی
چقدر سریع تکرار می کردی
چقدر احساس غرور می کردم
آمدی بیرون گفتم این که همه را درست تکرار کرد
دوباره رفتی
اما
این بار درست تکرار نمیکردی
فهمیدم پدرم مرد بی سمعک است
از جواب دادن تلفنت متوجه می شدم اما
کاش اینقدر شتتابزده نمی رفتی
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اردیبهشت ۱۴۰۰ ساعت توسط حسین
|
نیمایوشیج در جشن یک سالگی فرزندش به او گفت عزیزم یک بهار ویک تابستان ویک باییز ویک زمستان را دیدی از این پس همه چیز تکراری است بس بخند..