عید بی تو

پدرم عید فطر است

عیدی که سالها فطریه و کفاره به من بدهکاری

لااقل می گفتی میخوای بری و این حسابها را با هم می کردیم

بی انصاف نمیخواستی بگی داری میگی لاذاقل خیلی از حسابها را باهات می کردم

لا اقل دلم خوش بود حرفهام را زدم

پدر جان

خیلی تنهام

امیر حسین آمده اشکهام را پاک میکنه

 

اما هیچ گاه من نتونستم به اشکی از تو پاک کنم

درد من این چیز هاست