عید بی تو
عید بی تو
پدرم عید فطر است
عیدی که سالها فطریه و کفاره به من بدهکاری
لااقل می گفتی میخوای بری و این حسابها را با هم می کردیم
بی انصاف نمیخواستی بگی داری میگی لاذاقل خیلی از حسابها را باهات می کردم
لا اقل دلم خوش بود حرفهام را زدم
پدر جان
خیلی تنهام
امیر حسین آمده اشکهام را پاک میکنه
اما هیچ گاه من نتونستم به اشکی از تو پاک کنم
درد من این چیز هاست
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اردیبهشت ۱۴۰۰ ساعت توسط حسین
|
نیمایوشیج در جشن یک سالگی فرزندش به او گفت عزیزم یک بهار ویک تابستان ویک باییز ویک زمستان را دیدی از این پس همه چیز تکراری است بس بخند..