بابای خوبم؛
دلم برای کودکی هایی که توی آغوش مردانه‌ات مچاله می‌شدم و بی‌محابا شیطنت می‌کردم تنگ شده...
برای روزهای بی‌غصه‌ای که "تو" خدای زمینی‌ام بودی و بی‌منت هوای‌ بی‌قراری‌ام را داشتی...
با تو از هیچ چیز نمی‌ترسیدم بابا! انگار دنیا توی دست‌های تو بود.
این روزها ولی؛
دنیا به من سخت گرفته.
کجا پناه بگیرم بابا؟!
امنیتِ کودکی‌ام تو بودی،
پناه بی‌پناهیِ آن روزهایم تو بودی.
حالا ولی... هیچ جای دنیا امن نیست...
بغض‌های نانجیب، گلویم را به قصدِ کُشت فشار می‌دهند...
گریه‌ام می‌آید،
به حرمت چین‌های پیشانی‌ات؛
قوی‌تر از همیشه با مشکلات خواهم‌جنگید، قول می‌دهم!
تو هنوز هم امن‌ترین تکیه گاه منی
مهربان‌ترینم!
مرا بخاطر بچگی‌هایی که به قیمت جوانی‌ات تمام شد ببخش.....
بدون تو دنیا جای ترسناکی‌ست...
من زیر سایه‌ی محکم مردانه‌ات، قدرت می گرفتم
برایم دعا کن بابا...

سخت نیازمند دعایت هستم