امامزاده و دعا برای تو
پدرم امروز میرم امامزاده
شاید بتوانم برایت دعایی بکنم تا شاید مشمول دعایت شوم
وقتی نیستی چه میشه کرد
تو با سکوتت زندگی کردی و نا گفته زیاد داشتی
من با نگاه کردن به جهره ی بی جانت ساعت ها حرف می زنم
جای تمام نگفته هایت حرف می زنم
اما نه به مانند قبل با اونهایی که بودن و نبودن
با احترام امانتی های تو
🌸 دعایم کن
+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم خرداد ۱۴۰۰ ساعت توسط حسین
|
نیمایوشیج در جشن یک سالگی فرزندش به او گفت عزیزم یک بهار ویک تابستان ویک باییز ویک زمستان را دیدی از این پس همه چیز تکراری است بس بخند..