سر مایه اجتماعی
انسان باید هر روز رشد کند . انسان سرمایه اجتماع است و سرمایه انسان ، لحظات اوست . پس این لحظات ، برای کل اجتماع است . این لحظات ، سرمایه شخصی نیست که هر کس هر گونه که خواست آنها را تلف کند . رشد یک انسان ، رشد جامعه است . اگر هر انسانی در تربیت روح خود بکوشد ، در واقع به تربیت اجتماع پرداخته است . هر انسان ، یک سلول است . در پیکر اجتماع . اگر این سلول ، آسیب ببیند ، اجتماع نیز آسیب دیده است .
حال باید دید که آیا ارزش همه سرمایه ها با هم یکسان است . آیا همه انسان ها ارزش یکسانی دارند؟ خداوند ارزش انسان ها را به تقوای آنها می داند . این تقوا از طرز تفکر فرد ناشی می شود . انسان یعنی تفکّر و انسان چیزی غیر از تفکّر نیست . همه انسان ها بعد از مدّتی زندگی بر روی این کره خاکی ، از لحاظ جسمانی می میرند و تنها چیزی که از آنها باقی می ماند ، تفکرشان است . تفکّر یک انسان ، بعد از او هم زندگی می کند و به صورت یک سرمایه جاویدان برای نسل های پس از خودش باقی می ماند ؛ سرمایه ای است که متعلّق به همه انسان ها و در تمام دوران هاست .
گذشتگان در شکل گیری این سرمایه ، نقش داشته اند . آنها رفته اند و از خود میراثی به جا گذاشته اند . این میراث را باید امروزیان پاک بدارند ، آن را شکوفاتر کنند و برای آیندگان ، باقی بگذارند . بله ، انسان ، سرمایه است و اصلاً مگر تمام سرمایه های روی زمین ، زاییده انسان نیستند؟ فکر عظیم انسان است که دارد بر تمام جوامع حکومت می کند . متأسفانه گاهی اوقات ، فراموش می شود که انسان ، سرمایه است . گاهی اوقات از یاد می بریم که این دانش آموزانی که پشت میزهایِ رنگ و رو رفته مدرسه نشسته اند ، سرمایه های فراوانی هستند . این بچّه هایی که ذهنشان آماده یادگیری و پرورش است ، نسبت به همه چیز کنجکاوند و دنبالِ چشمه ای می گردند تا روح عطش ناپذیر خود را سیراب کنند . آنها قرار است با تفکری که دارند آینده را بنا کنند و شکل گیری خود را آغاز نمایند ، از پشت همین میزهای رنگ و رو رفته . باید به این دانش آموزان راه و روش تفکّر صحیح را آموخت . باید بیاموزند که هر انسان باید به کمک خود بشتابد . باید بیاموزند که اگر دستی برای یاری می خواهند ، آن دست ، در انتهای بازوانِ آنهاست . باید بیاموزند اگر به کمال برسند ، جامعه را نیز به کمال رسانده اند .
بزرگان جامعه از کره ایی دیگر به زمین نیامده اند . آنها از همین آب و خاک بوده اند ، با همین شیوه زندگی ، با همین مشکلات . همه انسان های روی زمین ، توانایی این را دارند که در ردیف بزرگان جامعه خویش قرار بگیرند . آنها می توانند خدمات زیادی برای اجتماع به یادگار بگذارند ، به شرط این که خود را باور داشته باشند ، و بدانند آن سرمایه عظیم و گران بها در مغز آنها جا دارد .
یکی از بزرگان می گوید : «اگر بشر می دانست دارای چه نیروی عظیمی است خود ، شگفت زده می شد» .
بله ، ما دارای نیروی عظیمی هستیم ؛ نیرویی که اگر از آن استفاده شود ، جامعه ، رو به سوی همان مدینه فاضله ای می رود که در آروزی آن هستیم .
نیمایوشیج در جشن یک سالگی فرزندش به او گفت عزیزم یک بهار ویک تابستان ویک باییز ویک زمستان را دیدی از این پس همه چیز تکراری است بس بخند..