نقش های معلم (با تشکر از آقا سلیم )
معلم به عنوان متخصص آموزش: معلمان بايست دائماً در مورد تدريس مواد درسي و روش آموزش، تصميمگيري كنند. اين تصميمگيري، مبتني است بر تعدادي از عوامل شامل: موضوعات و موادي كه بايد تحت پوشش قرار گيرد، تواناييها و نيازهاي دانشآموزان، و اهداف فراتري كه بايد به آن رسيد.
معلمان، روزانه با چنين سؤالهايي مواجهاند: بهترين راه براي تدريس تفريق به دانشآموزان كلاس دوم چيست؟ چگونه ميتوانم نوشتن خلاق را به دانشآموزان راهنمايي كه هرگز بر مهارتهاي پايهاي نوشتن تسلط نداشتهاند ياد بدهم؟ كدام كتاب را براي تدريس خواندن به آن دسته از دانشآموزان دبيرستاني استفاده كنم كه مهارت خواندنشان در حد كلاس پنجم است اما با قرار گرفتن در ميان دانشآموزان كلاس پنجم مورد اهانت قرار ميگيرند؟ آيا بايد از دانشآموزان بخواهم طرحهاي بعديشان را انفرادي انجام دهند يا گروهي؟ كدام روش براي اين درس بهتر است: سخنراني، بحث، يادگيري اكتشافي، آموزش برنامهاي، ...؟ ابزاري كه تازگي به مدرسه اعطا شدهاند را چگونه ميتوانم در كلاس درسم مورد استفاده قرار دهم؟ معلمان هر هفته صدها تصميم اينچنيني ميگيرند. به علاوه، از آنها انتظار ميرود پاسخ سوالات گوناگون مربوط به رشتهشان را نيز بدانند.
معلم به عنوان انگيزهآفرين: هيچ معلمي به شكل خودكار يا سحرآميز نميتواند يادگيري را در دانشآموز ايجاد كند. دانشآموز بايد فعاليت كند. يكي از مهمترين نقشهايي كه يك معلم ميپذيرد، انگيزهآفريني است. براي دانشآموزان نيمه اشباع شدهي امروزي، فعاليتهاي عادي مدرسه ممكن است جاذبه فوري اندكي داشته باشد. حتي وجود يك آموزش مهيج در هر درس براي ايجاد بشاشيت و حصول علاقه و توجه در دانشآموزان كافي نيست. بسياري از تصميماتي كه معلم ميگيرد بر انگيزه دانشآموز تأثير ميگذارد. به عنوان مثال، معلمي كه روش درجهبندي كردن را به كار ميگيرد، ميتواند دانشآموزان را تحريك كند كه سختتر بكوشند و بالا بيايند. هر ماده كلاسي كه مناسب با علاقه و توانايي ذهني دانشآموز انتخاب شده باشد، ميتواند دانشآموز را براي يادگيري برانگيخته كند. سؤالي كه در مورد تدريس مؤثر در درون انسان پيش ميآيد، اين است: چگونه ميتوانم دانشآموزانم را بهطور فعال، درگير در يادگيري نگهدارم؟ اين چيزيست كه لازم است شما هر روز از خودتان بپرسيد.
معلم به عنوان يك مدير: اغلب معلمان ابتدايي 20 تا 30 درصد از زمان روزانهشان را به تعامل مستقيم با دانشآموزان ميگذرانند (روزنشين[2]، 1979). بسياري از زمان باقيمانده، به اشكال مختلف صرف مديريت ميشود. شكل تدريس مستقيم در مدارس راهنمايي بيشتر است اما مديريت كلاسي همچنان وقت زيادي را از معلم ميگيرد. مديريت شامل سرپرستي فعاليتهاي كلاس، سازمان دادن به درسها، آمادهسازي آزمونها، درجهبندي دانشآموزان، آموزش اهداف، ملاقات با ديگر معلمان و والدين، و حفاظت از موفقيتهاي حاصلشده است. با داشتن فقط 24 ساعت در روز، معلمان بايد مديران ماهر وقت، نقشهها، و آدمها باشند، اگر بخواهند خارج از فضاي كاري نيز ساعت خلوتي داشته باشند.
به عنوان يك معلم، شما معمولاً با نوع ديگري از مديريت نيز سروكار داريد. مديريت كلاس، كه شامل تمام تصميمات و فعاليتهايي ميشود كه براي برقراري نظم در كلاس مورد نيازند (دويل[3]، 1985). شما ممكن است اين مفهوم را مترادف با معناي سنتي انضباط بدانيد. در واقع، انضباط و مديريت كلاس، ضرورتاً مترادف نيستند. يكي از اهداف واحد روانشناسي تربيتي- واحدي كه تمام معلمان آموزش ديده، آن را ميگذرانند- تربيت معلماني است كه دانش و مهارت آن را دارند كه مشكلات كلاسي را كوچك كنند و نياز به فعاليتهاي انضباطي را كم كنند. با اين وجود، مشكلات رفتاري كوچك و بزرگ ممكن است ظهور كنند و لازم است معلمان چندين روش را براي روبرويي با آن در خود رشد دهند. بنابراين كلاس ميتواند با اشتغال به يادگيري پيش برود. و اين يعني مديريت كلاس.
معلم به عنوان رهبر: اگر چه معلم بايد به نيازهاي هر دانشآموز توجه داشته باشد، در واقع، آنها به ندرت زماني طولاني را با يك فرد كار ميكنند. به ناچار، در اغلب مواقع، تدريس رهبري يك گروه است. يك معلم مؤثر، يك رهبر مؤثر است. استفاده از نيروي گروه براي رشد افراد. در نقش رهبر گروه از معلم انتظار ميرود: داوري و كارآگاهي كند، اضطرابها را محدود كند، آماج احساسات دشمنانه و ناكاميها، دوست و محرم راز و جانشين والدين باشد، مورد احساسات و ازدحامها قرار گيرد و از احساسات مثبتي كه افراد در مورد خودشان دارند، حمايت كند (ارنستاين[4] و ميلر[5]، 1980).
معلم به عنوان مشاور: اگر چه نميتوان از معلمان انتظار داشت كه مشاور راهنما باشند اما آنها بايد مشاهدهگر حساس رفتار انسان باشند. آنها بايد سعي كنند به هيجانهاي مجتمعشده دانشآموزان با يكي از روشهاي يادگيري پاسخ دهند. آنها بايد بدانند چه وقتي يك دانشآموز خاص نيازمند خدمات ويژه بهداشت رواني است. در هر كلاسي دانشآموزاني وجود دارند كه مشكلات شخصيتيشان را به معلم اظهار ميكنند. علاوه بر اين، از معلمان انتظار ميرود آزمونهاي پيشرفته هوش، پيشرفت و علاقه را اجرا كنند و نتايج آن را به دانشآموزان و والدينشان گزارش دهند. شما بايد از فوايد و خطراتي كه در تمام اين موقعيتها وجود دارد آگاه باشيد. احساسات والدين، استانداردهاي نهادها، و نيازهاي ساير معلمان و دانشآموزان، همگي بايد مورد توجه قرار گيرند.
معلم به عنوان مهندس محيط: وقتي در مورد تدريس فكر ميكنيد اصطلاح مهندسي محيط، ممكن است يك لقمه دور از دست به نظر برسد. با اين همه، روشي كه براي طراحي كلاس بهكار ميرود ميتواند تسهيلكننده يا مانع يادگيري باشد. تغييراتي كه توسط معلم بهوجود ميآيد ميتواند كوچك باشد (مثل نصب يك پوستر در كلاس يا قرار دادن دايرهوار دانشآموزان براي بحث)، يا ميتواند يك بازسازي مهم باشد. معمولاً، بودجه مدارس اجازه خريد يك قفسه كتاب، ديوارههاي تقسيمكننده اتاق يا كابينت ابزار يادگيري را نمي دهد. بنابراين، برخي معلمان در نقششان به عنوان مهندس محيط، يا ابزاري سازگار با كلاسشان ميسازند و يا ابزارشان را با كلاسشان سازگار ميكنند.
معلم به عنوان الگو: اينكه شما به عنوان يك معلم چگونه رفتار ميكنيد، مهم نيست. در هر حال شما الگوي دانشآموزانتان خواهيد بود. احتمال پيدايش اشتياق به يك موضوع، توسط معلم مشتاقي كه كمتر برهانهاي متخصصانه ميآورد بيشتر است از معلم بيحوصلهاي كه سخنراني درخشاني دربارهي ارزشهاي موضوع ارائه ميدهد. گاه و بي گاه، معلمان عمداً از الگو برداري استفاده ميكنند. دلايل در آموزش فيزيك، شيمي، اقتصاد خانوار، هنرهاي صنعتي،. . . مثالهايي از الگوبرداري مستقيم هستند. با اين همه، در بيشتر مواقع، معلمان از نقششان به عنوان الگو، آگاهي كاملي ندارند. براي مثال، معلمان وقتي در مورد يك مشكل فكر ميكنند، در حال ايفاي نقش به عنوان يك الگو هستند. اگر معلمان بتوانند دانشآموزانشان را در تفكر در مورد راهحلهاي متعدد جايگزين دخيل كنند، احتمال زيادي دارد كه دانشآموزان ياد بگيرند خودشان در تمام موقعيتها قادر به حل مسأله هستند.
نیمایوشیج در جشن یک سالگی فرزندش به او گفت عزیزم یک بهار ویک تابستان ویک باییز ویک زمستان را دیدی از این پس همه چیز تکراری است بس بخند..