چالش هاي كيفيت بخشي به فعاليت هاي آموزش وبرورش
چالش اول : معلمان
- باورها و تفكرات سنتی در مورد رسالت و نقش معلمان .
- نگرش نامناسب رده های برنامه ریزی و سیاست گذاری نسبت به معلمان .
- كاهش شأن و جایگاه حرفه ای معلمان در جامعه .
- كاهش جاذبه شغلی معلمی بدلیل كاهش منزلت اجتماعی معلمان.
- بی توجهی نسبت به مشاركت معلمان و برنامه درسی .
- پایین بودن كارایی معلمان بدلیل فقدان انگیزه.
- تمام وقت نبودن – عدم صلاحیت علمی و تدریس.
- ناكارآمدی نظام گزینش و تربیت معلم و دوره های آموزش معلمان.
- سیستم ارزشیابی نامناسب از عملكرد معلمان .
- بی توجهی به رفاه معلم و فقدان شبكه حمایتی.
چالش دوم : مدیریت و ساختارتشكیلات
- عدم درك مدیریت علمی برای حل مسائل و مشكلات آموزشی.
- نظام گزینش و انتصاب و ارتقاء شغلی در پستهای مدیریتی بر اساس صلاحیت های حرفه ای و شایستگی های علمی و تخصصی انجام نگرفته بلكه بیشتر بر اساس تفكر ذهنی و مجرد و سیاسی ، قومی قبیله ای و گروهی صورت می گیرد.
- ناتوانی سیستم در جذب و نگهداشت نیروهای كیفی.
- مدیریت اقتدارگرا و آمرانه و غیر پاسخگو و عدم طراحی و اجرای نظام مدیریتی پاسخگو.
- فقدان نظارت و ارزشیابی و كنترل كیفی.
- تمركزگرایی و دیوان سالاری در بخش مدیریت
-عدم استفاده بهینه از منابع اختصاص یافته به آموزش و پرورش به دلیل مدیریت غیر علمی و غیر صلاحیت مند و اتلاف سرمایه .
- توزیع نامتوازن و نامناسب نیروی انسانی برای تداوم مهاجرت و فعل و انفعالات جمعیت دانش آموزی و جامعه معلمان و ناتوانی در پوشش مناسب آنها در مناطق مختلف.
-وضع آیین نامه های خشک و انعطاف ناپذیر و غیر شفاف و بوروکراسی گرایانه.
چالش سوم : برنامه های درسی و آموزشی
- برنامه درسی غیر پویا ، نامناسب و منتقل كننده اطلاعات دست دوم و حافظه مدار و نتیجه مدار. با کمترین توجه به نیازهای واقعی دانش آموزان در همه سطوح.
- نظام برنامه درسی كاملاٌ متمركز و همگانی و انعطاف ناپذیر و بی توجهی به تفاوتهای اقلیمی – قومی – فرهنگی و تفاوتهای فردی و روانشناختی دانش آموزان .
- نظام برنامه درسی پاسخ مدار ، حافظه مدار و مقاوم در برابر مشاركت معلمان و نوآوری های آموزشی و فن آوری اطلاعات و ارتباطاتی.
- پاسخگو نبودن برنامه ها و روش ها به نیازها و اقتضائات جدید آموزشی و انتظارات جامعه و خانواده .
- نبودن نظریه مشخص و مناسب در حوزه برنامه درسی ، وجود تعارض های ارزشی ، نگرشی و دیدگاهی در فلسفه تربیتی حاكم بر نظام آموزشی.
- عدم جامعت برنامه ها در آموزش مهارت های مورد نیاز و ضروری (مهارتهای حرفه ای و شغلی – حقوقی و وظایف شهروندی ، سواد رسانه ای ، آموزش و دموكراسی و تربیت مدنی ).
- روشهای یك رویه در آموزش و فقدان انعطاف در روشهای یاددهی ـ یادگیری و عدم استفاده از روش های فعال فراشناختی متكی به هنر ، مشاركت و حل مسأله و....از سوی مدیران یادگیری.
- تأكید بر امتحانات و ارزشیابی های نتیجه مدار و تراكمی و صرفاً كمی و ارائه بازخورهای ناكافی و ناقص در مورد یادگیری دانش آموزان از مهمترین آسیب های برنامه درسی می باشد.
چالش چهارم : تأمین و تخصیص منابع
- ناكارآمدی نظام تأمین و تخصیص و توزیع منابع مالی و انسانی.
- پایین بودن نسبت اعتبارات دولت برای آموزش و پرورش نسبت به تولید ناخالص ملی( G.N.P )
- كاهش توأم با نوسان های شدید مهم اعتبارات دولت برای آموزش و پرورش در بودجه عمومی كشور و در بودجه امور اجتماعی .
- كاهش اهمیت سرمایه گذاری در نیرو انسانی و آموزش و پرورش .
فقدان توازن وتعادل درتخصیص هزینه سرانه آموزشی برای سطوح مختلف (ابتدایی ـ راهنمایی ـ متوسطه و عالی )
- كمبود شدید اعتبارات برای هرگونه نوآوری و ابتكار و سرمایه گذاری جدید.
نیمایوشیج در جشن یک سالگی فرزندش به او گفت عزیزم یک بهار ویک تابستان ویک باییز ویک زمستان را دیدی از این پس همه چیز تکراری است بس بخند..